شهید چمران، الگوی عملی دانشجو تاریخ : يكشنبه، 30 خرداد ماه ، 1389
موضوع : شهید چمران


شهید چمران، الگوی عملی دانشجو

شهید چمران، الگوی عملی دانشجو

١٣١١ تولد در شهر (( قم ))

١٣١٢ مهاجرت به تهران

١٣١٨ شروع تحصيل در دبستان (( انتصاريه ))

١٣٢٤ ورود به دبيرستان (( دارالفنون ))

١٣٢٩ ادامه تحصيل در دبيرستان البرز

١٣٣٢ ورود به دانشگاه تهران ، دانشكده فنى ، رشته الكترومكانيك

١٣٣٦ اتمام تحصيلات

تدريس در دانشكده فنى ، دانشگاه تهران

١٣٣٧ اعزام به آمريكا با استفاده از بورس تحصيلى شاگردان ممتاز

آغاز تحصيلات فوق ليسانس ، دانشگاه تگزاس

١٣٤٠ پايان تحصيلات دوره فوق ليسانس ، آغاز تحصيلات دوره دكترا ، (( دانشگاه بركلى )) ، رشته فيزيك پلاسما

١٣٤١ قطع بورسيه تحصيلى به علت مبارزه سياسى عليه شاه

آغاز به كار دستيارى تحقيقات در دانشگاه بركلى

١٣٤٢ اخذ مدرك دكترا

١٣٤٣ آغاز به كار در مؤسسه تحقيقاتى (( بل ))

١٣٤٦ عزيمت به (( مصر ))

١٣٤٨ بازگشت دوباره به (( آمريكا ))

١٣٤٩ ورود به (( لبنان ))

١٣٥٢ تشكيل سازمان (( امل )) به فرماندهى او

١٣٥٧ پيروزى انقلاب و بازگشت به (( ايران ))

١٣٥٨ انتصاب به وزارت دفاع

١٣٥٩ انتصاب به عنوان نماينده امام خمينى در شوراى عالى دفاع ؛

انتخاب به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراى

اسلامى ؛ تشكيل ستاد جنگ هاى نامنظم

١٣٦٠ شهادت در دهلاويه
 

وسط شب که مصطفی برای نماز بیدار می‏شد، غاده (همسر شهید) طاقت نمی‏آورد، می‏گفت:
«بس است دیگر، استراحت کن، خسته شدی‏» . و مصطفی جواب می‏داد:
«تاجر اگر از سرمایه‏اش خرج کند، بالاخره ورشکست می‏شود . باید سود در بیاورد که زندگی‏اش بگذرد .
ما اگر قرار باشد نماز شب نخوانیم، ورشکست می‏شویم‏» . اما غاده که خیلی شب‏ها از گریه‏های مصطفی بیدار می‏شد، کوتاه نمی‏آمد . می‏گفت: «اگر این‏ها که این قدر از شما می‏ترسند، بفهمند این طور گریه می‏کنید . . .
مگر شما چه معصیت دارید؟ چه گناهی کرده‏اید؟ خدا همه چیز به شما داده . همین که شب بلند شدید، یک توفیق است‏» . آن وقت گریه مصطفی هق هق می‏شد و می‏گفت:
«آیا به خاطر این توفیق که خدا داده، او را شکر نکنم؟» (1)

کمتر پیش می‏آمد که شهید چمران همراه همسرش از این ده به آن ده (در لبنان) بروند و شهید چمران وسط راه به خاطر بچه‏ای که در خاکهای کنار جاده نشسته و گریه می‏کند پیاده نشود . پیاده می‏شد، بچه را بغل می‏گرفت، صورتش را با دستمال پاک می‏کرد و می‏بوسیدش . آن وقت تازه اشک‏های خودش سرازیر می‏شد . دفعه اول همسرش فکر کرد بچه را می‏شناسد، اما شهید چمران گفت: «نه نمی‏شناسم . مهم این است که این بچه یک شیعه است . این بچه هزار و سیصد سال ظلم را به دوش می‏کشد و گریه‏اش نشانه ظلمی است که بر شیعه علی (ع) رفته .»

از لابه‏لای دست نوشته‏ها

- عشق را در وجود خودتان بپذیرید . دست عشق را بگیرید . عشقی که مصیبت را به لذت تبدیل می‏کند، مرگ را به بقاء و ترس را به شجاعت . (2)
- اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم داد و اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد . (3)

از نیایش‏های شهید

«خدایا هنگامی که شیپور جنگ طنین‏انداز می‏شود، قلب من شکفته شده به هیجان در می‏آید زیرا جنگ مرد را از نامرد مشخص می‏کند، جنگ بهترین محک امتحان برای فدائیان از جان گذشته است، در جنگ همه شعارهای میان تهی، همه ادعاهای پوچ، همه خودنمایی‏ها و غرورها و خودخواهیها فرو می‏ریزد . در جنگ مرد حق فرصت دارد که با حربه شهادت بر شیاطین کفر و ظلم بتازد، در جنگ حیات با شرف مبادله می‏شود، در جنگ مرد خدا می‏تواند با قربان کردن جان خود، ایمان خویش را به خدا و به هدف اثبات کند .»
*******
به نام خدا وند لوح و قلم حقیقت نگار وجود از عدم

(ابنجا قلب میسوزد اشک میجوشد  وجود خاکستر میشود و احساس سخن میگوید اینجا کسی چیزی نمیخواهد انتظاری ندارد ادعایی نمیکند فریاد زجه ای است که از سینه پر درد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریاد ها بر این صفحات نقش بسته است چه زیباست راز و نیاز های درویشی دلسوخته و نا امید در نیمه های شب فریاد خروشان یک انقلابی از جان گزشته در دهان اژدهای مرگ.
چه خوش است دست از جهان شستن دنیا را سه طلاقه کردن و از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن به همه طاغوت ها نه گفتن با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن جایی که انسان دیگر مصلحتی ندارد تا حق را برای آن کتمان نماید . آنجا حق و عدل همچون خورشید میتابد و همه قدرت ها و حتی قداست ها فرو میریزند و هیچ کس جز خدا فقط خدا سلطنت نخواهد داشت .
خوش دارم از همه چیز و همه کس دل ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم .
خوش دارم که زمین زیر اندازم و اسمان بلند رو اندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم .
خوش دارم مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم .
خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غم ها و درد هایم آگاهی نداشته باشد  هیچ کس از راز و نیاز های شبانه ام نفهمد هیچ کس اشک های سوزانم را در نیمه های شب نبیند هیچ کس به من محبت نکند هیچ کس به من توجه ننماید جز خدا کسی را نداشته باشم جز خدا به کسی پناه نبرم .
خوش دارم آزاد از همه قید و بند ها در غروب آفتاب بر بلندی کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم .)
*******
«من چیزی از تو نمی‏خواهم، من سرباز گمنامم، من درویشی سروپابرهنه‏ام و هنگامی که چشم از جهان فرو می‏بندم، می‏خواهم هیچ چیز نداشته باشم، می‏خواهم تلاشم فقط به خاطر خدا باشد، می‏خواهم از هر شائبه خودخواهی و خودبینی به دور باشم .
می‏خواهم بسوزم تا راه را روشن کنم، می‏خواهم رسالت‏بزرگ اسلامی تحقق بپذیرد و این تحقق بزرگ‏ترین پاداشی است که مرا خوشحال می‏کند .» (4)

«من از شدت سرور می‏سوزم، می‏لرزم، شرم زده‏ام و نمی‏دانم ترا چگونه شکر کنم، می‏خواهم همه چیز خود را بدهم، می‏خواهم خود را قربانی کنم، با کمال اخلاص آنچه دارم تقدیم می‏کنم . مالی ندارم، ملکی ندارم، درویشم، بی‏چیزیم، فقط قلبی سوزان دارم که آن را تقدیم کرده‏ام و جانم ناچیزتر از آن است که برای تقدیم آن بخواهم منتی بگذارم، جانم که چیزی نیست .» (5)

«اگر همه عالم را علیه من آتش کنی و آسمانی از عذاب بر سرم بریزی و زیر کوه‏های غم و درد مرا شکنجه کنی، حتی آخ نمی‏گویم، کوچکترین گله‏ای نکنم، کمترین ناراحتی به خود راه ندهم فقط به شرط آن که ذکر خود را و یاد خود را و زیبایی خود را از من نگیری به شرط آن که بدانم این بلا از محبوب به من رسیده است تا احساس لذت کنم .» (6)

پي نوشت :

1 . حبیبه جعفریان; چمران به روایت همسر شهید، چاپ دوم، ص‏47 .
2 . همان، ص‏40 .
3 . مصطفی چمران، بینش و نیایش، چاپ ششم، ص‏73 .
4و5 . مصطفی چمران، کردستان، چاپ چهارم، 1380، ص‏171و172 .
6 . مصطفی چمران، بینش و نیایش، چاپ ششم، ص‏79 .








منبع این مقاله : پايگاه مقاومت بسيج شهيد چمران ناحيه لاهيجان
http://www.chamran-lahijan.ir

آدرس این مطلب :
http://www.chamran-lahijan.ir/modules.php?name=News&file=article&sid=51