.
                        
نمایه


وب سایت پایگاه مقاومت بسیج

شهید
دکتر چمران


شهرستان لاهیجان




آدرس: انتهای خیابان کاشف شرقی - جنب مسجد حضرت ابوالفضل(ع)


Email: Info@chamran-lahijan.ir


توجه:
برای دسترسی موضوعی و همچنین آرشیو مطالب به
" بخش خبری "

 از منوی اصلی مراجعه نمایید.





برای بازدید از سایت ترجیحا از مرورگرهای Google Chrome یا Mozilla Firefox استفاده نمایید.



منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
صوت


www.chamran-lahijan.ir

آمارگیر
   
   
 
تفكر و عبرت درباره فتنه 88
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
يكشنبه، 26 دي ماه ، 1389

پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آيت‌الله خامنه‌ای‌، گزیده‌ای از بیانات معظم‌له را كه در شش ماه اخیر بیان شده است را، به منظور بررسی درس‌ها و عبرت‌ها و تدبر بیشتر در فتنه سال گذشته، بازنشر کرده است  که خدمت شما ارائه می گردد.

اولین بخش از این گزیده‌ها، به رهنمودهای ایشان در دیدار مردم گیلان، درباره «گناه بزرگ فتنه‌گران در امیدوار كردن دشمن» اختصاص دارد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | امیدوار كردن دشمن

 

دومین بخش از این گزیده‌ها، به رهنمودهای ایشان در دیدار مردم اصفهان، درباره «طرح دشمن در ایجاد شكاف و سوءظن میان ملت» اختصاص دارد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | شكاف بین ملت

 

سومین بخش از این گزیده‌ها، به رهنمودهای ایشان به مناسبت  روز سیزدهم آبان‌ماه، درباره «توطئه بزرگ و قصد عجیب فتنه‌گران در سال 88» اختصاص دارد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | قصد عجیب فتنه‌گران

 

چهارمین بخش از این گزیده‌ها، به رهنمودهای ایشان در دیدار بسیجیان قم، درباره یكی از خطوط اصلی دشمن و عناصر مهم جنگ نرم كه «دگرگون جلوه‌دادن واقعیات» است، اختصاص دارد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | دگرگون جلوه‌دادن واقعیات

 

پنجمین بخش از این گزیده‌ها، اختصاص دارد به تحلیل رهبر معظم انقلاب از نحوه رفتار جبهه استكبار و  «بیش‌فعالی جبهه خارجی دشمنان جمهوری اسلامی» در فتنه سال گذشته، كه در دیدار ایشان با خبرگان رهبری بیان شد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | بیش فعالی جبهه استكبار

ششمین بخش از این گزیده‌ها، اختصاص دارد به نگاه رهبر معظم انقلاب به وضعیت داخلی جمهوری اسلامی در برابر تلاش‌های فتنه‌گران داخلی و خارجی و «ایستادگی مردم در فتنه سال گذشته»، كه در دیدار ایشان با خبرگان رهبری تبیین شد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | مردم ايستادند

 

هفتمین بخش از ویژه‌نامه تفكر و عبرت، به بیانات فرمانده كل قوا در اجتماع یكصد و ده‌هزار نفری بسیجیان در روز عید غدیر می‌پردازد؛ آنجا كه حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به بررسی و تبیین هم‌افزایی «اخلاص و بصیرت» می‌پردازند و با اشاره به فتنه سال 88، دلیل پشت كردن برخی افراد به حقیقت را، ظلمت دل و عوارض هوای نفس می‌دانند.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | اخلاص در كنار بصیرت

 

هشتمین بخش از ویژه‌نامه تفكر و عبرت، به بیانات رهبر انقلاب در سالروز ولادت امام رضا(ع) در شهر قم می‌پردازد. ایشان در این روز، به نقشه دشمن در سال گذشته برای تضعیف وفاداری مردم به نظام اشاره كردند و فتنه 88 را حادثه‌ای دانستند كه كشور را بر ضد ميكروبهاى سياسى و اجتماعى واكسینه كرد.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | كشور واكسینه شد

 

نهمین بخش از ویژه‌نامه تفكر و عبرت، به بیانات رهبر انقلاب در دیدار جوانان و دانشجویان قم می‌پردازد. ایشان در این دیدار، به تعریف مفهوم بصیرت از نگاه حضرت امیرالمؤمنین(ع) پرداختند و آن را شرطی لازم برای تشخیص صحیح قضایا دانستند اما در عین حال تاكید كردند كه داشتن بصیرت در حوادث، به خودی خود، كافی نیست. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، در ادامه سخنانشان به بررسی دلایل گمراهی افرادی پرداختند كه در وقایع سال گذشته شناخت لازم را داشتند اما بر خلاف دریافت خود عمل كردند.

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | بصیرت، شرط لازم و غیر كافی

 

دهمین و آخرین بخش از ویژه‌نامه تفكر و عبرت، به بیانات دو روز پیش رهبر انقلاب در دیدار مردم قم به مناسبت 19 دی می‌پردازد. ایشان به استناد آیه‌ی شریفه‌ای از سوره مائده، پیروز نهایی در امتحان‌های الهی را از آن انسان‌های با ایمان و با بصیرت دانستند. حضرت آيت‌الله خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنانشان به فتنه‌ی طراحی شده‌ی سال 88 پرداختند و افزودند: «دشمن محاسبات خيلى دقيقى كرده بود ولی به دلیل شناخت غلط از ملت ایران، محاسباتش غلط از آب درآمد».

تفكر و عبرت درباره فتنه 88 | غلبه با ماست

يكشنبه، 26 دي ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
ویژه نامه علمدار عشق
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
شنبه، 4 دي ماه ، 1389

ویژه نامه علمدار عشق
به بهانه اا دی ماه، دهمین سالروز شهادت مداح اهل بیت(ع) شهید سید مجتبی علمدار


هرکس با شنیدن یازدهم دی ماه یاد چیزی می افتد. اما برای من یازدهم دی یعنی سید مجتبی علمدار؛ آخر یازدهم دی ماه هم روز ولادت پربرکتش بود و هم شهادت غمبارش. نمی دانم چقدر می شناسیدش ولی اگر مایلید کمی با این جانباز شهید و مداح با اخلاص اهل بیت(ع) بیشتر آشنا شوید چند منزلی قافله شهداء را همراهی کنید تا ببینیم که کسیکه همه وجودش متعلق به حضرت زهراء(س) و فکر و ذکرش دوستان شهیدش است؛ چطور مثل شهیدی زنده زندگی می کند و خود را به آنها می رساند.
و این فرازهایی از حیات عارفانه شهید علمدار از زبان همسر صبور ایشان :
… ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده استشهید علمدار - قافله شهداء. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد.
جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد .
… سیّد همیشه « یا زهرا(س) » می گفت. البته عنایاتی هم نصیب ما می شد. مثلاً دو سه بار اتفاق افتاد که بی پول شدیم. آنچنان توان مالی نداشتیم. یکبار می خواستم دانشگاه بروم اما کرایه نداشتم. 5 تا یک تومانی بیشتر توی جیبم نبود. توی جیب ایشان هم پول نبود. وقتی به اتاق دیگر رفتم دیدم اسکناسهای هزاری زیر طاقچه مان است. تعجب کردم، گفتم: آقا ما که یک 5 تومانی هم نداشتیم این هزاریها از کجا آمد. گفت: این لطف آقا امام زمان (عج) است.  تا من زنده هستم به کسی نگو.
… همیشه اول تا یازدهم دی ماه مریض بود. خیلی عجیب بود. می گفت وقتی که شیمیایی شدم همین اوایل دی ماه بود و عجیب تر اینکه 11 دی ماه هم روز تولد و هم روز شهادتش بود. در  دی ماه ازدواج کردیم و دخترمان (زهرا) هم 8 دی ماه بدنیا آمد.
… یکی دوبار که درباره شهادت حرف می زد می گفت: من 5 سال الی 5 سال و نیم با شما هستم و بعد می روم. که اتفاقاً همینطور هم شد. دفعة آخری که مریض شده بود، اتفاقاً از دعای توسل برگشته بود. دیدم حال عجیبی دارد. او که هیچوقت شوخی نمی کرد آن شب شنگول بود. تعجب کردم، گفتم: آقا! امشب شنگولی؟! چه خبر است؟ گفت: خودم هم نمی دانم ولی احساس عجیبی دارم. حرفهایی می زد که انگار می دانست می خواهد برود. می گفت: آقا امضاء کرد. آقا امضاء کرد. داریم می رویم. نزدیک صبح، دیدم خیلی تب دارد . می خواستم مرخصی بگیریم که او قبول نکرد. گفت: تو برو، دوستم می آید و مرا به دکتر می برد. به دوستش هم گفته بود: « قبل از اینکه به بیمارستان بروم بگذار بروم حمام. می خواهم غسل شهادت بکنم. آقا آمد و پرونده من را امضاء کرد. گفت: تو باید بیایی. دیگر بس است توی این دنیا ماندن. من دیگر رفتنی هستم. » غسل شهادت را انجام داد و رفت بیمارستان. هم اتاقیهایش دربارة نحوة شهادتش می گفتند: لحظه اذان که شد، بعد از یک هفته بیهوشی کامل، بلند شد و همه را نگاه کرد و شهادتین را گفت و گفت: خداحافظ و شهید شد …

اعتراف نامه - چراغ هدایت
قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.(تاریخ اجراء 4/5/69)
قانون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شهید علمدار - قافله شهداءشک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم .(تاریخ اجراء 11/5/69)
قانون سوم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.(تاریخ اجراء 26/5/69)
قانون چهارم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .(تاریخ اجراء 16/6/69)
قانون پنجم: خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.(تاریخ اجراء 13/7/69)
قانون ششم:حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.(تاریخ اجراء 18/8/69)
قانون هفتم: حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.(تاریخ اجراء 30/9/69)
قانون هشتم: هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .(تاریخ اجراء 19/11/69)
قانون نهم: در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .(تاریخ اجراء 14/1/70)
قانون دهم: در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.(تاریخ اجراء 15/3/70)
« فرازهایی از وصیت نامة مداح اهل بیت، جانبازِ شهید حاج سید مجتبی علمدار »
.. به همه شما وصیت می کنم، همة شمایی که این صفحه را می خوانید، قرآن را بیشتر بخوانید، بیشتر بشناسید، بیشتر عشق بورزید، بیشتر معرفت به قرآن داشته باشید، بیشتر دردهایتان را با قرآن درمان کنید، سعی کنید قرآن انیس و مونستان باشد، نه زینت دکورها و طاقچه های منزلتان.
به دوستان و برادران عزیزم وصیت می کنم کاری نکنند که صدای غربت فرزند فاطمه (س)« مقام معظم رهبری » را که همان نالة غریبانة فاطمه (س) خواهد بود، به گوش برسد. نگذارید آن واقعه تکرار شود، حتماً می پرسید کدام واقعه ؟ همان واقعه ای که بی بی فاطمه زهرا (س) نیمة دل شب دست به دعا بردارد که: « اَلَّلهُمَّ عَجِّل وَفاتِی سَریِعاً ».همان واقعه ای که علی (ع) از تنهایی با چاه درد و دل کند. همان واقعه ای که امام خمینی(ره) بگوید: من جام زهر را نوشیدم و نالة غریبانة «اَلَّلهُمَّ عَجِّل وَفاتِی سَریِعاً» او، فاطمه (س) را به گریه آورد.
شیعه ها! مسلمونا! حزب اللهی ها! بسیجی ها! و.. نگذارید تاریخ مظلومیت شیعه تکرار شود. بر همه واجب است مطیع محض فرمایشات مقام معظم رهبری که همان ولایت فقیه می باشد، باشند. چون دشمنان اسلام کمر همت بستند تا ولایت فقیه را از ما بگیرند شما همت کنید، متعهد و یکدل باشید تا کمر دشمنان بشکند و ولایت فقیه باقی بماند.
.. زمانی که زیر تابوت مرا گرفتید و به سوی آرامگاه می برید تا می توانید مهدی (عج) و فاطمه (س) را صدا بزنید . تنها امید من که همان دستمال سبزی است که همیشه در مجالس و محافل مذهبی همراه من بوده، به اشک چشم دوستانم متبرک شده است روی صورتم بگذارید .

چند خاطره از زبان دوستان نزدیک سید
شیوه خاصی هم در جذب جوانان داشت گاهی حتی خود من هم به سّید می گفتم: اینها کی هستند می آوری هیأت؟ به یکی می گویی بیا امشب تو ساقی باش. به یکی می گویی این پرچم را به دیوار بزن و .. ول کن بابا!  می گفت: نه ! کسی که در این راه اهل بیت(ع) هست که مشکلی ندارد ، اما کسی که در این راه نیست ، اگر بیاید توی مجلس اهل بیت(ع) و یک گوشه بنشیند و شما به او بها ندهید می رود و دیگر هم بر نمی گردد اما وقتی او را تحویل بگیرید او را جذب این راه کرده اید.
برنامه هیات او اول با سه، چهار نفر شروع شد اما بعد رسیده بود به سیصد، چهارصد جوان عاشق اهل بیت(ع) که همه اینها نتیجه تواضع،  فروتنی و اخلاص سید بود.
یکبار یکی از بچه های هیأت آمد و به سید گفت: تو مراسمها و روضه اهل بیت(ع) اصلاً گریه ام نمی گشهید علمدار - قافله شهداءیرد و نمی توانم گریه کنم! سید گفت: اینجا هم که من خواندم گریه ات نگرفت؟! گفت: نه! سید گفت: مشکل از من است! من چشمم آلوده است. من دهنم آلوده است که تو گریه ات نمی گیرد! این شخص با تعجب می گفت: عجب حرفی! من به هر کس گفتم، گفت: تو مشکل داری برو مشکلت را حل کن،گریه ات می گیرد!اما این سید می گوید مشکل از من است! بعدها می دیدم که او جزء اولین گریه کنندگان مصائب ائمه اطهار بود.
دو تا برادر بودند که به ظاهر هیأتی نبودند و به قول بعضی ها آن تیپی ..!! این دو شیفته سید شده بودند و به خاطر دوستی با سید وارد هیأت شدند. یک روز مادر اینها شک می کند که چرا شبها دیر به خانه می آیند؟! یک شب دنبال آنها راه می افتد، می بیند پسرانش رفتند داخل یک زیرزمین! این خانم هم پشت در می نشیند و گوش می دهد متوجه می شود از زیرزمین صدای مداحی می آید. بعد از اتمام مراسم مادر متوجه می شود فرزندانش مشغول نماز شده اند؛ با دیدن این صحنه مادر هم تحت تاثیر قرار می گیرد و او هم به این راه کشیده می شود. 
خود سید بعدها تعریف کرد که این دو تا برادر یک شب آمدند گفتند: سید! مادرمان می خواهد شما را ببیند. رفتم دیدم خانمی است چادری؛ گفت: آقا سید شما من را که نماز نمی خواندم،نمازخوان کردید! چادر به سر نمی کردم، چادری کردید! ما هر چه داریم! از شما داریم. این خانم بعدها تعریف کرد که سید به من گفت: من هر چه دارم از این فرزندان شما دارم! اینها معلم اخلاق من هستند!
شبی در بین راه در خصوص مسایل مربوط به زندگی و معضلات جامعه و مسایل روز صحبت می کردیم. در پایان وقتی همه ساکت شدند سید مجتبی با خنده گفت: ای آقا سی سال عمر که این حرفها را ندارد!
و به مصداق همان حرفی که سید گفته بود، همگان دیدیم که سرانجام در سی امین بهار زندگی، سید مجتبی جاودانه شد.
من کنار سید نشسته بودم و سید هم طبق معمول شال سبزش را روی سرش انداخته بود و با سوز و گداز خاصی مشغول خواندن زیارت عاشورا و مداحی بود. بعد از اتمام مراسم ناگهان شال سبزخود را بر گردن من گذاشت. با تعجب پرسیدم: این چه کاری است؟ گفت: بگذار گردن تو باشد. بعد از لحظه ای دیدم جمعیت حاضر بسوی من آمدند و شروع کردند به بوسیدن و التماس دعا گفتن. با صدای بلند گفتم: اشتباه گرفته اید، مداح ایشان است. امّا سیّد کمی آنطرف تر ایستاده بود و با لبخند به من نگاه می کرد.
شبی که حال سید بسیار وخیم و تنفس او بسیار تند و مشکل شده بود، او را به اتاقی که دستگاه تنفس مصنوعی بود بردیم در حالیکه تنفس بسیار سریعی داشت و تشنه هوا بود. پزشک دستور داد که داروی بیهوشی به او تزریق شود تا لوله جهت تنفس گذاشته شود و من آخرین جمله ای که از سید شنیدم و بعد از آن تا زمان شهادت بیهوش بود، این بود: یا عمه سادات! یا زینب کبری!

نامه دختر شهید علمدار به پدر شهیدش
بابا مجتبی سلام
امیدوارم حالت خوب باشد. حال من خوب است، خوب خوب. یادش بخیر! آن روزها که مهد کودک بودم و موقع ظهر به دنبالم می آمدی.همیشه خبر آمدنت را خانم مربی ام به من می رساند: سیده زهرا علمدار! بیا بابات آمده دنبالت. و تو در کنار راه پله مهد کودک می نشستی و لحظه ای بعد من در آغوشت بودم. اول مقنعه سفیدم را به تو می دادم و با حوصله ای بیاد ماندنی آن را بر سرم می گذاشتی و بعد بند کفشهایم را می بستی و در آخر، دست در دستان هم بسوی خانه می آمدیم و با مامان سر سفره ناهار می نشستیم و چه بامزه بود.
راستی بابا چقدر خوب است نامه نوشتن برایت و بعد از آن با صدای بلند، رو به روی عکس تو ایستادن و خواندن؛ انگار آدم سبک می شود. مادر می گوید: بابا خیلی مهربان بود،اما خدا از او مهربانتر است و من می خواهم بعد از این نامه ای برای خدا بنویسم و به او بگویم که می خواهم تا آخر آخر با او دوست باشم و اصلاً باهاش قهر نکنم. اگر موفق شوم به همه بچه ها خواهم گفت که با خدا دوست باشند و فقط با او درد دل کنند. مادر بزرگ می گوید هرچه می خواهی از خدا بخواه و من از خدا می خواهم که پدر مردم ایران حضرت آیت ا.. خامنه ای را تا انقلاب مهدی(عج) محافظت فرماید و دستان پر مهر پدرانه اش همیشه بر سرِ ما فرزندان شهدا مستدام باشد.  ان شا ا.. ، خدانگهدار– دخترت سیده زهرا

پای درس سید
آدم باید توجه کند. فردا این زبان گواهی می دهد. حیف نیست این زبانی که می تواند شهادت بدهد که اینها ده شب فاطمیه نشستند و گفتند: یا زهرا ، یا حسین (ع) آنوقت گواهی بدهد که مثلاً ما شنیدیم فلان جا لهو و لعب گفت، بیهوده گفت، آلوده کرد، ناسزا گفت، به مادرش درشتی کرد.
... احتیاط کن! تو ذهنت باشد که یکی دارد مرا می بیند، یک آقایی دارد مرا می بیند، دست از پا  خطا نکنم، مهدی فاطمه(س) خجالت بکشد. وقتی می رود خدمت مادرش که گزارش بدهد شرمنده شود و سرش را پایین بیندازد. بگوید: مادر! فلانی خلاف کرده، گناه کرده است. بد نیست ؟!!! فردای قیامت جلوی حضرت زهرا(س) چه جوابی می خواهیم بدهیم.

 

منبع : http://qafelehshohada.parsiblog.com

شنبه، 4 دي ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
شهادت طلبی
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389


در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال کنند. به چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات دنیوی است، «شهادت طلبی» گفته می‌شود. مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار است، یعنی جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن.

اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه «اِحدَی الحُسنَيَین»، آنان را چنان بار می‌آورد که در میدان‌های جنگ نیز، چه بکشند و چه کشته شوند، پیروز باشند و به نیکویی دست یابد. اولیاء دین و پیروان خالص آنان این روحیه را داشتند، از این رو از بذل جان در راه اسلام مضایقه نمی‌کردند.

صحنه عاشورا، شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین علیه‌السلام، در عمل تجلی یافت. خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می‌خواست از مکه حرکت کند، با خواندن خطبه‌ای که از زیبایی مرگ در راه خدا برای جوانمردان سخن می‌گفت، از افراد خواست هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد، همراه ما بیاید: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ فَلیَرحَل مَعَنا.» (1)

در میان راه، وقتی در پی دیدن خوابی و گفتن «انا لله و انا الیه راجعون»، در گفت‌گویی که پسرش علی اکبر علیه‌السلام با پدر داشت، علی اکبر علیه‌السلام به او گفت: وقتی ما بر حقیم، پس چه باک از مرگ؟ «اِذاً لا نُبالی بِالمَوتِ.» این سخن علی اکبر علیه‌السلام نیز از تفکر شهادت طلبانه فرزند امام حکایت دارد.

تعبیر امام حسین علیه‌السلام از این که اگر ناچار، مرگ برای همگان حتمی است، پس چه بهتر که به صورت شهادت باشد: «فَاِن تَکنِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاَت، فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَفضَلُ» (2) شاهد دیگری از این روحیه در امام است.

پس از برخورد با حُر و ممانعت او از رفتن حضرت به کوفه، با استشهاد به شعری چنین اظهار کرد:

سَاَمضی وَ ما بِالمَوتِ عارٌ عَلی الفَتی  اِذا مانَوی خیراً و جاهَدَ مُسلِماً (3)

پیش می‌روم و مرگ، برای یک جوانمرد ننگ نیست، وقتی که انگیزه خیر داشته باشد و مسلمانانه جهاد کند.

در نقل دیگری آمده است که پس از اشاره به آن اشعار، ضمن آسان شمردن مرگ در راه عزت و احیای حق، فرمود: آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است! شما بیش از این نیست که مرا بکشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا «... مَرحباً بِالقَتلِ فی سَبیل ‌اللهِ» (4) شعار جاودانه «لا ارَی المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (5) نیز کلام نورانی سیدالشهدا علیه‌السلام است.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.


استقبال از مرگ در راه عقیده و آرمان، نزد ملت‌های دیگر هم ارزشمند و ستودنی است و مردم آزاده چنین مرگی را تقدیس و تمجید می‌کنند و آن را برتر از زندگی مذلت‌بار و زیر بار ستم و همراه با ننگ و پستی می‌شمارند. مرگ سرخ، نوع کمال يافته‌تری از حیات است و شهدا زندگان جاویدند. حسین بن علی علیهما‌السلام آگاهانه به استقبال این مرگ سرخ رفت. یارانش نیز مانند خود او شهادت‌طلب بودند. اگر در اظهارات یاران امام حسین علیه السلام در شب عاشورا دقت شود، این روحیه در گفتارشان موج می‌زند و هر یک برخاسته، عشق خود را به کشته شدن در راه خدا و در حمایت از فرزند پیامبر و مبارزه با ظالمان ابراز می‌کردند. با آن که حضرت بیعت خویش را از آنان برداشت که هر کس می‌خواهد برود، اما سخنشان چنین بود:

«الحَمدُ للهِ الذی اَکرَمَنا بِنَصرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَک» (6)؛ سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامی داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید.

حتی نوجوانی چون حضرت قاسم نیز مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌دانست و از آن استقبال می‌کرد.

 امام نیز آنان را همین‌گونه می‌شناخت. وقتی احساس کرد خواهرش زینب در شب عاشورا اندکی ناآرام است و در پایداری یاران تردید دارد، فرمود: به خدا سوگند آنان را آزموده و امتحان کرده‌ام، اینان شهادت طلبانی هستند که به مرگ انس گرفته‌اند، همان گونه که کودک، به سینه مادرش مانوس است. (7)

در همان شب‌، حضرت عباس علیه‌السلام در جمع بنی‌هاشم از آنان خواست تا نخستین کسانی باشند که به مبارزه می‌شتابد شما و پیشتازان شهادت باشند.

این، فرهنگ اهل‌بیت است. در یکی از نیایش‌های امام حسین علیه‌السلام در همان روز عاشورا چنین می‌خوانیم:

«اِلهی و سَیَّدی! وَدَدتُ اَن اُقتَلَ و اُحیی سَبعینَ اَلفَ مَرَّةٍ فی طاعَتِکَ و مَحبَّتَکَ، سِيّما اِذا کانَ فی قَتلی نُصرَةُ دینِکَ و اِحیاءُ اَمرِکَ و حِفظُ ناموسِ شَرعِکَ ...» (8)

خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار، در راه طاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد.

شهادت طلبان، تفسیر نوینی از مرگ و زندگی دارند. مثل امام حسین علیه‌السلام که فرمود: مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (9) به راحتی حاضرند شرافت شهادت در راه حق را بر زندگی چند روزه و گذرا اما در ننگ و بدنامی ترجیح دهند.

آموزش حسین بن علی به آنان این بود که مرگ، تنها پلی است که شما را از سختی و تنگنای دنیا به وسعت آخرت و نعمت‌های ابدی در بهشت می‌رساند؛ «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ...» (10) با چنین دیدی بود که در صبح عاشورا با آغاز تیراندازی از سوی سپاه عمر سعد، حضرت خطاب به یاران خویش فرمود: خدا رحمتتان کند! برخیزید به سوی مرگی که چاره‌ای از آن نیست. «قُومُوا رَحِمَکُمُ‌اللهُ اِلی المَوتِ الذی لابُدَّ مِنهُ» (11) و این در واقع فراخوانی به سوی حیات بود، حیاتی جاویدان در سایه مرگ سرخ.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

شهادت طلبی

امامان نیز این رهنمود را با الهام از عاشورا به یاران و پیروان منتقل می‌کردند. زائران قبور شهدا و حرم حسینی نیز این عشق به شهادت و آرزوی کشته شدن در رکاب امام و در راه خدا را بر زبان می‌آوردند. امروز نیز ما در زیارتنامه‌ها این جملات را اظهار می‌کنیم که:

«کاش من نیز با شما شهیدان بودم و به رستگاری بزرگ می‌رسیدم.»(12)

پیام شهادت‌طلبی عاشورا را، رزمندگان اسلام و شهیدان انقلاب اسلامی و جبهه‌های دفاع مقدس به خوبی دریافتند و از آن در مبارزه با ستم و تجاوز سود بردند. امام خمینی «قدس سره» بیش از همه در احیای این فرهنگ در جامعه انقلابی ما نقش داشت و جوانان را حسینی و عاشورایی بار آورد.

در سخنان و پیام‌های حضرت امام، نمونه‌هایی از همان روح حسینی و عاشورایی را می‌بینیم، که مجموعه این سخنان، خود کتابی مبسوط می‌شود. ناگزیریم تنها چند جمله را مرور کنیم:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‌ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.» (13)

«من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته‌ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.» (14)

«خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.» (15)

«در این انگیزه است که همه اولیاء، شهادت را در راه آن به آغوش می‌کشند و مرگ سرخ را احلی من العسل می‌دانند و جوانان در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند.» (16)

سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
اعتقاد به امامت
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389

در فرهنگ اسلام، امامت منصبی الهی است که پس از نبوت برای تبیین مکتب و حفظ دستاوردهای نهضت اسلامی و اجرای حدود و احکام خدا در جامعه از مسیر رهبری و ولایت، پیش‌بینی شده است.

فلسفه سیاسی اسلام برای مدیریت جامعه بر مبنای دین، در قالب و شکل «امامت» تجلی می‌کند. از این رو، از شاخصه‌های امامت نیز، همچون نبوت، علاوه بر صلاحیت‌های علمی و تقوایی، «جعل‌ الهی» و «نصب» است.

اهل‌بیت پیامبر اکرم صلی‌ الله علیه و ‌آله به لحاظ صلاحیت‌های خاص و نزدیکی بیشتر به سرچشمه دین، شایسته‌تر از دیگران برای تصدی زمامداری مسلمین‌اند. آنچه که در غدیر خم اتفاق افتاد، تاکیدی مجدد بود که رسالت پیشوایی امت پس از رسول خدا صلی‌ الله علیه و ‌آله، بر عهده امام برتر و شایسته‌ترین فرد پس از آن حضرت، یعنی امیرالمومنین علی علیه‌السلام است.

هر چند که عده‌ای ریاست‌طلب و زورمدار با راه‌اندازی غوغای سقیفه، مسیر امامت مسلمین را در بستری دیگر انداختند و امت را از امامت علی علیه‌السلام محروم کردند، ولی این حق، از آنِ حضرت بود و خود او پیش از رسیدن به خلافت و پس از آن در درگیری و مناقشاتی که با خلفا و معاویه داشت و پس از شهادتش، امامان دیگر شیعه، پیوسته بر این حق راستین تاکید کرده‌اند و آن را حق مسلم خویش دانسته‌اند و دیگران را غاصب این منصب دانسته‌اند.

قیام عاشورا، جلوه‌ای از این حق‌خواهی و باطل‌ستیزی در ارتباط با این والاترین رکن جامعه ‌اسلامی بود. گرچه امام مجتبی علیه‌السلام بنا به مصالح و شرایطی با معاویه قرارداد صلح امضا کرد، امام حسین علیه‌السلام نیز تا وقتی معاویه زنده بود، به عهدنامه برادر شهیدش وفا‌دار ماند، اما این خاندان پیوسته نسبت به امامت مسلمین و منصب خلافت، مدعی بوده‌اند و پیوسته می‌کوشیدند در حد توان و امکان، با بیدارسازی مردم و تهیه مقدمات و زمینه‌چینی‌های لازم، این عنصر مهم و رکن اساسی اسلام را جامه عمل بپوشانند.

در این راستا، امامان شیعه، از جمله اباعبدالله الحسین‌ علیه‌السلام  چند برنامه محوری داشتند:

1- تبیین جایگاه امامت و ویژگی‌های امام؛

2- تبیین عدم صلاحیت دیگران برای تصدی این منصب؛

3- بیان شایستگی و احقّیت خود بر امامت مسلمین .

امام حسین علیه‌السلام در هر سه مورد، سخنان بلندی دارد که به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌شود.

 

شرایط امام

امام حسین علیه‌السلام پس از دریافت نامه‌های گروه‌ها و چهره‌های بارزی از بزرگان شیعه در کوفه که او را دعوت به آمدن به کوفه می‌کردند تا در سایه امامت ایشان به قیام علیه یزید بپردازند، نامه‌ای به آنان نوشت و توسط دو پیک فرستاد و ضمن آن به اعزام مسلم بن عقیل اشاره نمود و در پایان‌ نامه افزود:

«فَلَعَمری ما الاِمامُ الاّ الحاکمُ بِالکِتابِ، اَلقائِمُ بِالقِسطِ، الدّائِنُ بِدینِ الحَقِّ، الحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللهِ»(1) ؛ به جانم سوگند، امام، جز آن که به کتاب خدا حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن بنهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد، نیست.

این بیان، نشان د‌هنده ویژگی‌های امام راستین از دیدگاه اوست. چنین پیشوایی، تجلی دین خداست و معرفت او ضروری و اطاعتش حتمی است و اعتقاد و شناخت نسبت به چنین امامی جزء توحید است. در کلامی از آن حضرت، در پاسخ کسی که می‌پرسد «خداشناسی» چیست؟

می‌فرماید: این که اهل هر دوره و زمانی، پیشوایی را که اطاعت او بر آنان واجب است، بشناسند. (2)

شیخ صدوق در ذیل این حدیث می‌افزاید: مقصود آن حضرت این است که مردم هر دوره باید بدانند که خداوند، هرگز در هیچ دوره‌ای آنان را بدون امام معصوم وانمی‌گذارد و اگر کسی خدایی را بپرستد که برای مردم «حجت» اقامه و تعیین نکرده است، در واقع غیر خدا را پرستیده است.

پس شناخت امام مفترض الطاعه و سپردن زمام اختیار به ولایت و هدایت او، شرط صحت خدا‌پرستی و زمینه‌ خداشناسی کامل است. در یکی از زیارت‌های آن حضرت آمده است:

خدایا! گواهی می‌دهم که اینجا قبر حبیب و برگزیده توست، آن که به کرامت تو نائل آمده است، آن که با شهادت به او عزت و شرافت بخشیده‌ای و میراث پیامبران را به او عطا کرده‌ای و او را «حجت» بر بندگان خود قرار داده‌ای. (3)

در فرازی از یک زیارتنامه دیگر می‌خوانیم:

شهادت می‌دهم که تو امام راشد و راهنمایی؛ قیام به حق کردی و به آن عمل کردی. گواهی می‌دهم که اطاعت از تو واجب است؛ سخن تو صدق و راست است و تو با حکمت و موغطه نیکو به راه پروردگارت دعوت کردی. (4)

سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
محرم و عاشورا
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389


* محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است.


* محرم ماهي است كه به وسيله سيد مجاهدان و مظلومان اسلام زنده شده ،  و از توطئه عناصر فاسد و رژيم بني اميه،  كه اسلام را تا  لب پرتگاه برده بودند ، رهايي بخشيد.


* اين خون سيد الشهدا است كه خونهاي همه ملت هاي اسلامي را به جوش مي آورد .

* ماه محرم براي مذهب تشيّع ماهي است كه پيروزي، در متن فداكاري و خون به دست آمده است.


* محرم ماه نهضت بزرگ سيد شهيدان و سرور اولياي خداست، كه با قيام خود در مقابل طاغوت، تعليم سازندگي و كوبندگي به بشر داد، وراه فناي ظالم و شكستن ستمكار را به فدايي دادن و فدايي شدن  دانست. واين خود سرلوحۀ تعليمات اسلام است براي ملتها تا آخر دهر.


* با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد.ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد.ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم ‍«و داغ باطله » بر جبهه ستمكاران و حكومتهاي شيطاني زد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ ، راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت.ماهي كه شكست ابر قدرتها را در مقابل كلمه حق، به ثبت رساند.ماهي كه امام مسلمين ، راه مبارزه با ستمكاران تاريخ را به ما آموخت.


* سيد الشهدا را كشتند، اسلام ترقي اش بيشتر شد.


* سيدالشهدا _سلام الله عليه_ با همه اصحاب و عشيره اش قتل عام شدند،لكن مكتبشان را جلو بردند.


* شهادت حضرت سيدالشهدا مكتب را زنده كرد .


* زنده نگه داشتن عاشورا ، يك مسأله بسيار مهم سياسي _ عبادي است.


* انقلاب اسلامي ايران ، پرتويي از عاشورا و انقلاب عظيم الهي آن است.


* كربلا كاخ ستمگري را با خون در هم كوبيد ، و كربلاي ما كاخ سلطنت شيطاني را فرو ريخت.


* كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيد الشهدا را زنده نگه داريد ، كه با زنده  بودن او اسلام زنده  نگه داشته مي شود.


* مسأله كربلا ، كه خودش در رأس مسائل سياسي هست ، بايد زنده بماند.


* ملت بزرگ ما بايد خاطره عاشورا را، با موازين اسلامي ، هر چه شكوهمندتر حفظ نمايد.


* اين محرم را زند ه نگه داريد؛ ما هر چه داريم از اين محرم است.


* محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است.


* تمام اين وحدت كلمه اي كه مبدأ پيروزي ما شد ، براي خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگواري و اين  مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد.


* مجالس بزرگداشت سيد مظلومان و سرور آزادگان ، كه مجالس غلبه سپاه عقل بر جهل،و عدل بر ظلم، وامانت بر خيانت، و حكومت اسلامي بر حكومت طاغوت است ، هر چه با شكوه تر و فشرده تر بر پا شود ، و بيرق هاي خونين عاشورا به علامت حلول روز انتقام مظلوم و ظالم ، هر چه بيشتر افراشته شود.

 

* ماه محرم ماهي است كه مردم آماده اند براي شنيدن مطالب حق.


* گريه كردن بر عزاي امام حسين ، زنده نگه داشتن نهضت ، و زنده نگه داشتن همين معنا كه يك جمعيت كمي در مقابل يك امپراطوري بزرگ ايستاد ، دستور است.


* بايد سينه زدن هم محتوا داشته باشد.


* عاشورا روز عزاي عمومي ملت مظلوم است ، روز حماسه و تولد جديد اسلام و مسلمانان است.

سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
به ياد استادشهيددکترمجيدشهرياري
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
چهارشنبه، 10 آذر ماه ، 1389

به ياد استاد شهيد دکتر مجيد شهرياري

 (افتخار دانشمند هسته اي ترور شده)

شهيد مجيد شهرياري

شهيد مجيد شهرياري دانشمندي متخلق بود. اخلاق را چنان با تدين و دينداري ممزوج کرده بود که همه به اعتقادات او علاقه مند مي شدند.

ابتداي هر سال تحصيلي معمولا بچه ها منتظرند ببينند که هر استادي چه شکل و قيافه اي دارد و با چه خلق و خويي کلاس را اداره مي کند. سال دوم دبيرستان تازه شروع شده بود که يکي از بچه ها وارد کلاس شد و نظر همه را به يک استاد فيزيک جلب کرد. همه رفتيم تا استاد ريزه ميزه فيزيک را از پشت دفتر شيشه اي مدرسه ببينيم.

وقتي وارد کلاس شد کسي باورش نمي شد که اين آدم با اين قد و قواره و اين سن اندک دکتراي فيزيک هسته اي داشته باشد و با اين تبحر و به اين رواني تدريس کند.

قدم هاي کوتاه کوتاه و سريع او نشان از جنب و جوش پيوسته و وصف ناشدني او داشت. اما با همه عظمت علمي اش اخلاق بزرگوارانه او بر همه افتخاراتش مي چربيد.

لهجه شيرين ترکي اش براي بچه دبيرستاني هاي پر جنب و جوش تهراني جالب بود و خنده دار. يکي از بچه ها که جرئت بيشتري داشت برخي از کلمات او را در قالب يک سوال صوري تکرار مي کرد تا شيطنتي کرده باشد و ديگران را بخنداند. اوايل فکر مي کرديم که جريان را نمي فهمد. اما بعدها که تيزهوشي و زرنگيش را ديديم، فهميديم که آنقدر بزرگوار است که حتي به روي خودش هم نمي آورد.

با شاگردانش رفيق بود. متواضع بود و دوست داشتني. او در ميان شاگردان دانشگاهي اش هم همينگونه برخورد مي کرد. دلسوزانه و مشفقانه. شاگردانش که بعدها خود به جايي رسيده بودند و برخي با او همکار شده بودند، حقيقتا او را مثل پدر يا يک برادر بزرگتر دوست مي داشتند و احترام مي کردند.

مهر اهل بيت و عشق به خاندان رسالت مس وجودش را تبديل به طلا کرده بود. نام محبوب را که مي شنيد، عينکش را برمي داشت و مراعات زمان و مکان را هم نمي کرد و هر جا که بود زار زار اشک مي ريخت. اين را ديگر همه مي فهمند که عشق زمان و مکان و موقعيت نمي شناسد و انسان را رسواي عالم مي کند.

گرچه چهره اش معمولي بود و از جمله زيبارويان عالم نبود اما به يقين چهره اخلاقيش بسيار جذاب و دلربا بود. شهد شيرين خلق و خوي پر محبتش بر چهره معصومانه اش هم سرازير شده بود و از او يک وجهه اخلاق محور ساخته بود.  

با اين همه مشغله اي که داشت از رسيدگي به دوستان و رفقا باز نمي ماند. دانشجويان دختر و پسري را که به گمان خود همتاي يکديگر مي ديد، براي ازدواج به همديگر معرفي مي کرد و از اين کار هيچ ابايي نداشت.

تقيد او به اخلاق فردي و اجتماعي، از او يک چهره دوست داشتني براي مرتبطان با او ساخته بود.

او اسطوره اخلاق يک مسلمان تمام عيار بود. چرا که نه دانش فراوانش پرده بر روي تواضعش انداخته بود و نه جايگاه استاديش غفلت از ديگران را به همراه آورده بود.

گرچه مشغله هاي فراواني داشت اما هر از چندي از شاگردان و دوستان گذشته اش يادي مي کرد و با يک تلفن و يا يک قرار دوستانه ديدارها را تازه مي کرد.

او دانشمندي متخلق بود. اخلاق را چنان با تدين و دينداري ممزوج کرده بود که همه به اعتقادات او علاقه مند مي شدند.

هيچ وقت يادم نمي رود که قبل از همه به نمازخانه مي آمد و بعد از ديگران از آنجا خارج مي شد. چنان نماز مي خواند که بسياري از حال عجيب او آگاه مي شدند و تحت تاثير قرار مي گرفتند. نه تصنعي در کار بود و نه نمايشي رياگونه.

يکي از همکارانش که با او مسافرتهاي کاري فراواني رفته است، مي گويد هيچ گاه نديدم که نماز شب ايشان ترک شود.

در چهره اش نور ايمان مي درخشيد و در کرده اش تلاش در مسير باري تعالي نمايان بود. اخلاصي که در دل او موج مي زد گاه از زبان و احساسات و چهره خندانش لبريز مي شد. او مسير تکامل علمي اش را با ياد خدا پيش مي برد و رضاي خدا در شاهکارهاي علمي اش رخ مي نمود.

يکي از همکارانش که با او مسافرتهاي کاري فراواني رفته است، مي گويد هيچ گاه نديدم که نماز شب ايشان ترک شود.

نام خدا را هميشه بر زبان داشت و معمولا «بسم الله» را بر روي تخته تدريس مي نوشت.

واقعا مرگي به جز شهادت براي او حقير و پست مي نمود. مردي که سالها عشق به خدا را تجربه کرده بود بايد وعده «من عشقني قتلني»؛ «هر که عاشقم شود مي کشمش» را مي شنيد و لبيک مي گفت.

با اين که همه اينها براي عظمت وجودي يک انسان کافي است، اما بايد گفت که او افتخار ديگري دارد که از ديگر افتخاراتش متمايز است. بر سينه معنوي او نشاني زده شده است که امروز او را بر سر سفره پر زرق و برق محبوبش نشانده است.

آري، مهر اهل بيت و عشق به خاندان رسالت مس وجودش را تبديل به طلا کرده بود. نام محبوب را که مي شنيد، عينکش را برمي داشت و مراعات زمان و مکان را هم نمي کرد و هر جا که بود زار زار اشک مي ريخت. اين را ديگر همه مي فهمند که عشق زمان و مکان و موقعيت نمي شناسد و انسان را رسواي عالم مي کند.

روضه که مي خواندند مثل ابر بهاري گريه مي کرد و شانه هايش بالا و پايين مي رفت. گويي فناي در محبت محبوب است. هميشه و بنا بر مناسبت، رخت مشکي عزاي اهل بيت بر قامتش خوش مي درخشيد.

در ميان حضرات معصومان به بانوي دو عالم، صديقه طاهره علاقه ويژه داشت. هر سال روز شهادت حضرت فاطمه عليهاالسلام در خانه اش مراسمي مي گرفت و بسياري از دوستان را که اکثر قريب به اتفاقشان نيز از فرهيختگان بودند، به اين ميهماني دعوت مي نمود. صفاي باطني او و علاقه وافرش به فاطمه، مجلس و محفلي پر حرارت و دوست داشتني را رقم ميزد.

شهيد شهرياري مي گفت: «افتخارم اين است که خدمتگزار بانوي دو عالم باشم» و حقيقتا بر اين افتخار مي باليد.

به گمانم که او در اين لحظه که ما مبهوت هجرانش هستيم، سر بر دامان محبوب نهاده و با آرامشي وصف ناشدني به اين عاقبت خوش و اين وصل خوش تر مي انديشد.

شايد اگر گوشها را تيزتر کنيم قهقهه مستانه اش را با گوش دل بشنويم و به جايگاه رفيعش بيش از پيش رشک بريم.

درود خدا بر دانشمند شهيدمان! اسطوره امتزاج انديشه و اخلاق، شهيد دکتر مجيد شهرياري.

 

نوشته سيدمصطفي بهشتي – گروه دين و انديشه تبيان

چهارشنبه، 10 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
عید ولایت مبارک باد
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
پنجشنبه، 4 آذر ماه ، 1389
پنجشنبه، 4 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
آغاز هفته بسیج
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
دوشنبه، 1 آذر ماه ، 1389

به مجموعه اندیشه ها، ارزش ها و رفتارهای یک قوم، فرهنگ گفته می شود. در حقیقت، فرهنگ، چیزی است که به زندگی، ارزش حیاتی می بخشد. فرهنگ همچون روحی در افکار و رفتار مردم جریان دارد و اصلی ترین وسیله حفظ جامعه است؛ چرا که عناصر گوناگون اجتماع در بستر فرهنگی به هم پیوند می خورند. جامعه ای که مشکل فرهنگی داشته باشد، نظم نمی پذیرد و رفتارها در آن، قابل در آن، پیش بینی، هدایت و برنامه ریزی نخواهند بود.

بسیج، بر اساس ارزش های انسانی و فرهنگ عمیق اسلامی شکل گرفته و رمز موفقیت آن، این است که از اعتقاد میلیون ها انسان برخاسته است. زمانی که افراد مسیر زندگی و هدف خود را با تفکر بسیجبسیج گرایش می یابند. ایمان، اخلاص، ایثار و شجاعت، ویژگی های بسیجی اند که در دامن فرهنگ اصیل اسلامی رشد کرده اند. هماهنگ و هم سو می بینند، به

تدبیر امام، تشکیل بسیج

مردم، اصلی ترین بخش جامعه اند که نقشی حیاتی در تأمین سلامت و موفقیت کشور بر عهده دارند. آنها هستند که با آگاهی و هوشمندی، جامعه را به سوی موفقیت پیش می برند یا با ناآگاهی های خویش، سرنوشت شومی را برای کشور رقم می زنند.

حضرت امام خمینی رحمه الله با بینش عمیق خود، بارها بر جایگاه مهم مردم برای رساندن کشور به سعادت، تأکید ورزید. ایشان با درایت بی نظیر خود در سال های سخت دفاع، قشرهای گوناگون را به یک پارچگی و بسیج عمومی برای نجات کشور از بحران جنگ تشویق کرد. قدرت مردم در پرتو تدبیر آن پیر فرزانه و پیوند الهی آنان با یکدیگر، نه تنها کشور را از رنج های جنگ نجات داد، بلکه بعد از جنگ نیز بسیج را به عنوان یکی از بزرگ ترین و محکم ترین نهادهای کشور مطرح ساخت.

بسیج؛ نهادی اجتماعی

حضور پر رنگ و موفق بسیج در جنگ تحمیلی، ارزش بسیج را بیش از گذشته در برابر چشم ها قرار داد. ازاین رو، بیشتر مردم، بسیج را به عنوان نهادی نظامی می شناسند. باید توجه داشت که گرچه یکی از وظیفه های مهم بسیجیان، آمادگی نظامی برای دفاع از خطرهای نظامی است، ولی بسیج در نظر امام خمینی رحمه الله ، تکلیفی فراتر از این دارد.

در اندیشه ایشان، بسیج، نهادی اجتماعی است. نهادی گسترده که پاسخ گوی بسیاری از نیازهای اساسی و حیاتی جامعه است و چنان با بخش های دیگر نظام پیوند دارد که جدایی آنها از هم در جامعه اسلامی امکان پذیر نیست. بسیج با کارکردهای گوناگون خود، یاری رسان نیازهای آموزشی، عمرانی، سیاسی، دفاعی و... است. بسیج سوادآموزی، بسیج سازندگی و بسیج محرومیت زدایی، قسمتی از برنامه های بسیج در کشور است.

بسیج محرومیت زدایی

فقر، یکی از جدی ترین مشکلات موجود در کشورهای جهان است. هر سال تعدادی از انسان ها به دلیل سوء تغذیه و کمبود بهداشت، جانشان را از دست می دهند. مردمانی که بر اثر زراندوزی، خودکامگی و قدرت طلبی دیگران، در تنگ دستی و فلاکت به سر می برند.

انقلاب اسلامی در ایران، با بیداری قشر محروم جامعه شکل گرفت. پس از پیروزی انقلاب، امام خمینی رحمه الله ، محرومان را صاحبان اصلی انقلاب دانست و نظام اسلامی را حکومتی عدالت خواه معرفی کرد. یکی از برنامه های ایشان، تشکیل بسیج محرومیت زدایی بود. گرچه تعدادی از نهادهای دولتی برای ریشه کنی فقر تلاش می کردند، ولی ایشان با فراخوانی از همه مردم، درخواست کردند تا در هر محله ای، گروهی شامل مهندسان، کارشناسان شهرسازی و خانه سازی، یک روحانی و یک نماینده دولت انتخاب کنند. این عده بدون هیچ پاداش مادی، با استفاده از کمک های مردمی و انسان دوستانه توان مندان، به رسیدگی حال محرومان و مستمندان می پرداختند.

بسیج سوادآموزی

اسلام، فراوان به فراگیری دانش توصیه کرده است. دانش آموزی، نه تنها زندگی اجتماعی را سامان می بخشد، که یکی از بهترین راه های رسیدن به خداست. در آموزه های دینی ما، دانش اندوزی و تفکر، عبادتی است که پاداشی بیش از عبادت های دیگر دارد.

آنچه در رژیم ستمشاهی بر ملت ایران سایه انداخته بود، تنها ظلم و استبداد نبود. دانش، بزرگ ترین نعمتی بود که مردم از آن محروم بودند. بیشتر مردم توان خواندن و نوشتن نداشتند و مسیر روشنی برای پیشرفت در برابر خود نمی دیدند. بسیج سوادآموزی با دستور امام خمینی رحمه الله به وجود آمد. ازاین رو، بی سواد و باسواد، دست در دست هم نهادند تا راه های موفقیت کشور را هموار سازند. بسیج سوادآموزی با هدف نجات مردم از نادانی، شروع به کارکرد و بی سوادی را تا مرز ریشه کنی پیش برد.

بسیج در دفاع مقدس

تاریخ بشر، جنگ ها و کشمکش های فراوانی به خود دیده است. کشورگشایی ها، ثروت اندوزی ها، قدرت طلبی و شهرت طلبی ها، انسان هایی را رو در روی هم به میدان نبرد کشانده و ذهن انسان را از خاطره های غارت و خون ریزی پر کرده است.

دفاع مقدس ملت ایران در طول هشت سال، ماهیتی متفاوت از جنگ های دیگر دارد. آنچه رزمندگان ایرانی را تا پای جان در میدان نگاه می داشت، ثروت و قدرت و شهرت نبود. دفاع مقدس، تصویر روشنی از تفکر بسیجی است. در این تفکر، انسان، موجودی مادی نیست که در حصار دنیا محصور باشد، بلکه موجودی الهی است که برای رسیدن به سعادت جاودانی تلاش می کند. همین تفکر است که ذهن های آگاه فراوانی را از سراسر جهان به خود معطوف داشته است.

بسیج جهانی

اسلام، دینی جهانی است که در مکان یا زمانی خاص محدود نمی شود. دینی که نوید آزادی، اخلاق و سعادت را برای تمامی انسان ها به ارمغان آورده است. دوراندیشی امام خمینی رحمه الله نیز برآمده از همین باورهای دینی است و فریاد رسای آزادی خواهی او همچنان در گوش تاریخ طنین انداز است. ندایی که مستضعفان عالم را به یک پارچگی فرا می خواند و بسیج را بهترین الگو برای آنان می داند. بسیج در تفکر حضرت امام رحمه الله ، بهترین محور وحدت ملت های مظلوم است. ایشان می فرماید: «هان ای ملت های جهان که مستضعفید! از جای برخیزید و حق خود را بستانید و از عربده های قدرتمندان نهراسید که خداوند با شماست و زمین، ارث شماست. وعده خداوند متعال، تخلف ناپذیر است.» «من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی، الگو برای تمام مستضعفین جهان و ملت های مسلمان عالم باشد».




گزيده بيانات ويژه هفته بسيج

بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني (ره):


ــ بسيج شجرة طيبّه و درخت تناور و پرثمري است كه شكوفه‌هاي آن بوي بهار وصل و طراوات تعيين و حديث عشق مي‌دهد.

ـ اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد.

ـ بار ديگر تأكيد مي‌كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت.

ـ مليت كه در خط اسلام ناب محمدي(ص) و مخالف با استكبار و پول‌پرستي و تحجرگرايي و مقدس‌نمايي است بايد همة افرادش بسيجي باشند.

ـ در اين دنيا افتخارم اين است كه خود بسيجيم.

ـ بسيج لشگر مخلص خداست كه دفتر تشكل آن را همة مجاهدان از اولين تا آخرين امضاء نموده‌اند.

ـ بسيج مدرسة عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته‌هاي رفيع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.

ـ من همواره به خلوص و صفاي بسيجيان غبطه مي‌خورم و از خدا مي‌خواهم تا با بسيحيانم محشور گرداند.

ـ تشكيل بسيج در نظام جمهوري اسلامي ايران يقيناً از بركات و الطاف جلية خداوند تعالي بود كه بر ملت عزيز و انقلاب اسلامي ايران ارزاني شد.

 

ولی امر مسلمین جهان حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي (مدظله العالي):


 ـ‌ بسيج به معني حضور و آمادگي در همان نقطه‌اي است كه اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحناه و فداه) و اين انقلاب مقدس به آن نيازمند است.

ـ پيوند ميان بسيجيان عزيز و حضرت ولي عصر (ارواحناه و فداه) مهدي موعود عزيز يك پيوند ناگسستني و هميشگي است.

ـ شما جوانان بسيجي و سپاهي و جوانان مؤمن آگاهي را با احساس مسئوليت و شور و شعور همراه كرديد.

ـ نيروهاي نظامي و بسيجي ما مؤمن و با اخلاصند و به عنوان پشتوانه‌اي كه هيچ خدشه‌اي در آن راه ندارد, محسوب مي‌شوند.

ـ انكار بسيج, انكار بزرگترين ضرورت و مصلحت براي كشور است.

ـ اگر بسيج در دوران پس از جنگ نبود و اگر امروز هم نباشد, كميت اين انقلاب و اين نظام واهمة حركتهاي سازندة اين كشور لنگ است.

ـ انكار بسيج و بي‌احترامي به آن يا نابخردانه است يا خائنانه است.

ـ تا وقتي كه اين كشور و اين ملت به امنيت احتياج دارد, به نيروهاي بسيج, به انگيزة بسيح به سازماندهي بسيجي و به عشق و ايمان بسيجي احتياج است.

ـ فرزندان بسيحي‌ام با حضور خود در هر صحنه‌اي كه لازم است دشمنان زبون را مرعوب و منكوب سازند.

ـ بسيج, يعني نيروي كارآمد كشور براي همة ميدانها

ـ همه جا چيزي شبيه بسيج هست, تنها به اين درخشندگي, به اين فراگيري, به اين زيبايي, به اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ اين فداكاري, من در جايي سراغ ندارم.

ـ نيروي عظيم بسيج مردمي است, اين بسيج در همة قشرها هست.

ـ بسيج, اختصاص به يك منطقة جغرافيايي ويك منطقة انساني و طبقاتي و قشري ندارد, همه جا هست.

ـ ايمان عاشقانه, ايمان عميق, ايمان توأم با عواطف كه از خصوصيات ملت ايران است باعث درخشان شدن بسيج شد.

ـ دانشجوي بسيجي دشمن كمين گرفته  را از ياد نمي‌برد و غافلانه خو و دانشگاه و كشورش را به دست تطاول دشمن نمي‌سپرد.

ـ بسياري از پيشرفتهاي كشور مرهون تفكر بسيجي است.

ـ هريك از آحاد قشرهاي مختلف جامعه كه داراي روحية حساس مسئوليت و ايمان باشد, بسيجي است.

ـ بسياري از پيشرفتها و موفقيتهاي نظام اسلامي در عرصه‌هاي مختلف مرهون تفكر و ميل بسيجي است.

ـ بسيجي يعني علي كه تمام وجودش وقف اسلام بود.

دوشنبه، 1 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
دعای عرفه،سیراندیشه درآفاق جهان
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
دوشنبه، 24 آبان ماه ، 1389

دعا

بشر و بشیر پسران غالب اسدی روایت کرده‎اند که عصر روز عرفه در عرفات در خدمت امام حسین علیه السلام بودیم که آن حضرت با گروهی از خاندان و فرزندان و شیعیان خود از خیمه بیرون آمدند و با کمال تضرع و خشوع به دامنه کوه رحمت روی آوردند و در سمت چپ کوه ایستادند و به جانب کعبه روی گردانیدند و دست‎ها را مقابل صورت مبارک برداشتند و این دعا را خواندند.

دعای عرفه از مشهورترین دعاهاست كه شامل مضامین عارفانه‎ای چون شناخت پروردگار و تضرع به درگاه لایزال اوست.

راویان گویند: در پایان دعا و ذکر یا رب، یا رب آن حضرت چنان حاضران را تحت تاثیر قرار داده بود که از دعا کردن برای خودشان به آمین گفتن به دعای امام حسین علیه السلام بسنده کردند و صدای گریه مردم صحرای عرفات را پر کرده بود تا این که آفتاب غروب کرد و به سوی مشعر الحرام رفتند.

در روایت کفعمی دعای عرفه با جمله: و انت علی کل شیء قدیر. یا رب، یارب یا رب پایان یافته است. اما به نقل از سید بن طاووس در اقبال، دعای عرفه پس از آن با جمله: الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا اکون فقیرا فی فقری، ادامه می‎یابد. خاتمه دعا چنین است: و انت الرقیب الحاضر انک علی کل شیء قدیر و الحمدلله وحده.

دعای عرفه شامل مطالب بسیاری است که گزیده فهرست آنها چنین است: شناخت خداوند و بیان صفات الهی و تجدید عهد و پیمان با پروردگار و شناخت پیامبران و تحکیم ارتباط با آنها و توجه به آخرت و اظهار عقیده قلبی. سیر اندیشه در آفاق جهان و یادآوری نعمت‎ها بی‎کران الهی بر انسان و حمد و سپاس خداوند بر آن نعمت‎ها و عنایت‎ها که از آغاز وجود و تکوین آدمی تا آخر عمر پیوسته به او افاضه می‎شود.

تضرع به درگاه خداوند و اقرار به گناهان و توبه و انابه و درخواست عفو و روی آوردن به صفات پسندیده و اعمال خیر. درخواست حوایج که با درود و صلوات بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله شروع می‎شود. سپس تقاضای عفو، نور هدایت، رحمت، عافیت، برکت، وسعت روزی و پاداش اخروی برخی از دانشوران به شرح و یا ترجمه این دعای شریف پرداخته‎اند. از جمله: مظهر الغرائب سید خلف الدین حیدر مشعشعی موسوی حویزی، معاصر شیخ بهایی ( م ، 103 ق )، این شرح را مولف آن پس از خاموشی دیده سر و روشن‎تر شدن چشم دل تدوین كرده است و شرح دعای عرفه اثر شیخ محمد علی بن شیخ ابوطالب زاهدی جبلانی اصفهانی ( م 1181 ق)، نیایش حسین علیه السلام تالیف استاد محمد تقی جعفری.

شایان ذکر است که غیر از دعای امام حسین علیه السلام برای روز عرفه دعاهای دیگری نیز از سایر ائمه اطهار علیهم السلام روایت شده است که در کتب دعا به تفصیل آمده است. شیخ صدوق کتابی تحت عنوان ادعیه الموقف و یا دعا الموقف تالیف کرده است، مشهورترین دعاهای روز عرفه پس از دعای امام حسین علیه السلام دعای فرزند گرامیش حضرت امام زین العابدین علیه السلام است که در صحیفه سجادیه آمده است. مراجع عظام تقلید در مناسک حج هر دو دعا را نقل کرده‎اند.

 

منبع:

دایرة المعارف تشیع، جلد هفتم، صص 529 و 530.

به نقل از تبیان

 

 

 


دوشنبه، 24 آبان ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
ولادت امام علی بن موسی الرّضا(ع)
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389

ولادت با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان ولایت را به تمامی شیعیان و مسلمانان جهان تبریک عرض می نماییم.

چند داستان از زندگى امام رضا(ع)

زندگانى حضرت امام رضا(ع) پر است از لحظاتى نورانى و شگفت انگيز كه دل شيفتگان را مى‏برد . از كتاب «ديوان خدا» نوشته نعيمه دوستدار ـ كه بر اساس منابع موثق تدوين يافته ـ چند داستان برگزيده‏ايم كه تقديم عاشقان اهل بيت مى‏كنيم.

نشانه موى پيامبر(ص)

مردى از نوادگان انصار خدمت امام رضا(ع) رسيد. جعبه‏اى نقره‏اى رنگ به امام داد و گفت :

«آقا! هديه‏اى برايتان آورده‏ام كه مانند آن را هيچ كس نياورده است». بعد در جعبه را باز كرد و چند رشته مو از آن بيرون آورد و گفت: «اين هفت رشته مو از پيامبر اكرم(ص) است. كه از اجدادم به من رسيده است». حضرت رضا(ع) دست بردند و چهار رشته مو از هفت رشته را جدا كردند و فرمود: «فقط اين چهار رشته، از موهاى پيامبر است».

مرد با تعجب و كمى دلخورى به امام نگاه كرد و چيزى نگفت. امام كه فهميد مرد ناراحت شده است، آن سه رشته مو را روى آتش گرفت. هر سه رشته سوخت، اما به محض اين كه چهار رشته موى پيامبر(ص) روى آتش قرار گرفت شروع به درخشيدن كرد و برقشان چهره مرد عرب را روشن كرد.

صحبت گنجشك با امام (ع)

راوى: سليمان (يكى از اصحاب امام رضا(ع)

حضرت رضا(ع) در بيرون شهر، باغى داشتند. گاه‏گاهى براى استراحت به باغ مى‏رفتند. يك روز من نيز به همراه آقا رفته بودم. نزديك ظهر، گنجشك كوچكى هراسان از شاخه درخت پركشيد و كنار امام نشست. نوك گنجشك، باز و بسته مى‏شد و صداهايى گنگ و نا مفهوم از گنجشك به گوش مى‏رسيد. انگار با جيك جيك خود، چيزى مى‏گفت.

امام عليه السلام حركت كردند و رو به من فرمودند: «ـ سليمان!... اين گنجشك در زير سقف ايوان لانه دارد. يك مار سمى به جوجه‏هايش حمله كرده است. زودباش به آن‏ها كمك كن!. ..

با شنيدن حرف امام ـ در حالى كه تعجب كرده بودم ـ بلند شدم و چوب بلندى را بر داشتم . آن قدر با عجله به طرف ايوان دويدم كه پايم به پله‏هاى لب ايوان برخورد كرد و چيزى نمانده بود كه پرت شوم...

با تعجب پرسيدم: «شما چطور فهميديد كه آن گنجشك چه مى‏گويد؟» امام فرمودند: «من حجت خدا هستم... آيا اين كافى نيست؟!»

ميهمان دوستى امام(ع)

راوى: يكى از نزديكان امام رضا(ع)

مرد گفت: «سفر سختى بود. يك ماه طول كشيد».

امام رضا (ع) فرمودند: «خوش آمدى!»

ـ « ببخشيد كه دير وقت رسيدم. بى‏پناه بودن مرا مجبور كرد كه در اين وقت شب، مزاحم شما شوم».

امام لبخند زدند و فرمودند: «با ما تعارف نكن! ما خانواده‏اى ميهمان دوست هسيتم».

در اين هنگام روغن چراغ گرد سوز فرو نشست و شعله‏اش آرام آرام كم نور شد. ميهمان دست برد تا روغن در چراغ بريزد، اما امام دست او را آرام برگرداند و خود، مخزن چراغ را پر كرد. مرد گفت: «شرمنده‏ام! كاش اين قدر شما را به زحمت نمى‏انداختم».

امام در حالى كه با تكه پارچه‏اى، روغن را از دستش پاك مى‏كرد، فرمودند: ما خانواده‏اى نيستيم كه ميهمان را به زحمت بيندازيم».

ابرهاى سياه

راوى: حسين بن موسى

از شما چه پنهان شك داشتم. نه به شخص امام رضا(ع) نه!... فقط باورم نمى‏شد كه واقعا امامان معصوم، بتوانند قبل از اتفاقات از همه چيز اطلاع داشته باشند.

آن روز صبح به همراه امام رضا(ع) از مدينه خارج شديم.

در راه فكر كردم كه چقدر خوب مى‏شد اگر مى‏توانستم امام را آزمايش كنم.

در همين فكرها بودم كه امام پرسيدند:

«حسين!... چيزى همراه دارى كه از باران در امان بمانى؟!»

فكر كردم كه امام با من شوخى مى‏كند، اما به صورتش كه نگاه كردم، اثرى از شوخى نديدم . با ترديد گفتم: «فرموديد باران؟! امروز كه حتى يك لكه ابر هم در آسمان نيست...»

هنوز حرفم تمام نشده بود كه با قطره‏اى باران كه روى صورتم نشست، مات و مبهوت ماندم .

سرم را كه بالا گرفتم، زبانم بند آمد. ابرهاى سياه از گوشه و كنار آسمان به طرف ما مى‏آمدند و جايى درست بالاى سر ما، درهم مى‏پيچيدند. بعد از چند لحظه آن قدر باران شديد شد كه مجبور شديم به شهر برگرديم.

سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
امام رضا علیه السلام و قرآن
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389


امام رضا علیه السلام و قرآن

این نوشتار بسیار كوتاه، به سیره، رفتار و تعامل حجّت هشتم الهى، حضرت رضاعلیه السلام با قرآن پرداخته و گزارشى ناتمام از سیره قرآنى امام رضاعلیه السلام ارائه مى‏دهد.

گرچه در این گستره، گزارش‏هاى حدیثى و تاریخى، بسیار اندك است. ولى همین اندك كه خوشبختانه در منابع دست اول، به چشم مى‏خورد و به یادگار مانده، به عنوان بهترین رهیافت، تقدیم به دوستداران قرآن مى‏شود.

تلاوت قرآن همراه با اندیشه‏

یكى از یاران و راویان حضرت رضا علیه السلام كه نامش ابراهیم بن عباس است، در تبیین رفتار حضرت با قرآن، گزارش جالبى را ارائه مى‏دهد؛ او مى‏گوید:

امام رضا علیه السلام همه قرآن را در مدت سه شبانه روز تلاوت مى‏كرد و بارها به یاران خود مى‏فرمود: اگر مى‏خواستم قرآن را در كمتر از این زمان، ختم مى‏كردم ولى روش من چنین است كه: هیچ یك از آیه‏هاى قرآن را نمى‏خوانم مگر این كه در آن تأمل و اندیشه مى‏كنم كه در چه زمینه‏اى و در چه زمانى نازل شد، و بدین سبب است كه قرآن را در سه شبانه روز به پایان مى‏رسانم.(1)

گفتمان با قرآن‏

در جای دیگر مى‏گوید: تمام سخنان امام رضاعلیه السلام و پاسخ‏هایى كه به اشخاص مى‏داد و مثال‏هایى كه مى‏فرمود، همه آنها، بر گرفته از آیات قرآن بود.(2)

تلاوت قرآن در هنگام سفر

رجاء بن ابى‏ضحاك، كه یكى از كارگزاران حكومت مأمون و مسئول بردن حضرت از مدینه به خراسان بود، در ضمن گزارش بلندى كه از چگونگى نماز و عبادت و مسائل جانبى آن ارائه نموده است، درباره قرآن خواندن آن بزرگوار مى‏گوید:

چه بسیار، كه در نیمه‏هاى شب از رختخواب خویش حركت مى‏كرد و به تلاوت قرآن مى‏پرداخت، هر گاه به آیه‏اى مى‏رسید كه در آن نامى از بهشت یا جهنم، برده شده بود، آن حضرت مى‏گریست و از خداوند بهشت طلب مى‏نمود و از آتش جهنم به خدا پناه مى‏برد.(3)

راز جاودانى قرآن‏

وقتى در نزد حضرت امام رضا علیه السلام از جایگاه والاى قرآن، سخن به میان آمد، آن بزرگوار در پاسداشت برهان و معجزه بودن این كتاب فرمود:« قرآن، ریسمان و رشته مستحكم و دستگیره نیرومند و راه روشن و تعالى‏بخش خدا است كه انسان را به سمت و سوى بهشت رهنمون مى‏شود و از گرفتار شدن به آتش جهنم نجات مى‏بخشد. این كتاب آسمانى در گستره زمان هرگز كهنگى نخواهد پذیرفت و تلاوت آن بر زبان‏ها دشوار و خسته كننده نیست، راز و رمز این حقیقت آن است كه قرآن فقط براى زمان خاص و امت ویژه‏اى قرار داده نشده، بلكه این كتاب عالى‏ترین دلیل است براى هر انسانى، و هیچ ‏گاه باطل و كاستى در آموزه‏هایش راه پیدا نمى‏كند. بدین سبب كه از نزد پروردگار حكیم و ستودنى نازل شده است.(4)

پى‏نوشت‏ها:

1. لو أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ أَقَلَّ مِنْ ثلاثٍ لختمتُهُ، لكن ما مَرَرْتُ بِآیَةٍ الاَّ فَكَرْتُ فیها... (عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 420، چاپ اختر شمال، 1373 ش/ بحارالانوار، ج 92، ص 204، چاپ مكتبة الاسلامیة، تهران/ مسند الرضا، ج 1، ص 40/ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 360، انتشارات علامه، قم.)

2. كانَ كَلامُهُ كُلُّهُ و جوابُه و تمثّله، اِنتِزاعاتٍ مِنَ القرآنِ (همان).

3. كانَ یُكْثِرُ بِالّلیلِ فى‏فراشه مِنْ تلاوةِ القرآن، فاذا مَرَّ بِآیةٍ فیها ذِكر جنّة او نارٍ، بَكى‏، وَ سَأَلَ اللهَ الجنَّة و تَعوّذ باللهِ من النّار. (عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 428/ بحارالانوار، ج 92، ص 180 و ج 49، ص 90/ كشف الغمه، على بن عیسى اربلى، ج 2، ص 316، چاپ مكتبة بنى‏هاشم؛ انوارالبهیه، ص 104.)

4. هو حبلُ الله المتین، و عروته الوثقى‏ و طریقته المُثلى ولا یخلقُ على الأزمنِة ولا یغثَ على الألسنة لأنّه لم یُجعَل لزمانٍ دون زمانٍ بل جُعل دلیل البرهان والحجّة على كلّ انسانٍ، لایأتیه الباطل من بین یدیه و من خلفه تنزیل مِن لَدُن حكیم حمید. (مسند الرضا علیه السلام، ج 1، ص 309).

منبع:

كوثر، شماره ( 62 )

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
پیامک های ولادت حضرت ثامن الأئمه(ع)
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389
طلوع زيباى شمس الشموس از مشرق كرامت و رأفت مبارك!

ميلاد هشتمين امام، هفتمين قبله و دهمين کشتي نجات، آقا امام رضا (علیه السّلام) بر شما مبارکباد.


ولادت باسعادت سلطان، امير و ولي نعمت تمام ايرانيان، حضرت رضا (علیه السّلام) مبارک.


ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت سرمد، نگين درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا (علیه السّلام) مبارک باد.


ميلاد شمس الشموس، خسرو اقليم طوس، شاه انيس النفوس، برشما و خانواده ي گراميتان، تبريک و تهنيت.


ميلاد هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت بر عاشقان طريقش مبارك باد.


سلام بر سلطان خراسان؛ او که غبار قدمگاهش، سرمه دیدگان ماست.


ميلاد على بن موسى الرضا، مأواى دل‏شكستگان و تكيه‏گاه درماندگان، بر دلدادگان بارگاه و حريمش مبارك باد!


شمع جمع شاپرکهایی رضا
ای کلید ساده مشکل گشا
آن گل زیبا گل خوشبو تویی
ای رضا جان، ضامن آهو تویی
با نگاهت چون کبوتر کن، مرا
تا بگیرم اوج، خوشحال و رها


اي پسر فاطمه، نور هدي
سبزترين باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها مي شود
پاکتر از آينه ها مي شود
اي گل گلزار خدا، يا رضا
آينه ي قبله نما يا رضا


ادامه پیامک ها در ادامه مطلب...




سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
بابانظر خاطرات شفاهي شهيدمحمدحسن نظرنژاد
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389


بابانظر خاطرات شفاهي شهيد محمدحسن نظرنژاد

مصاحبه: سيدحسن بيضايي

تدوين: مصطفي رحيمي

دفتر ادبيات و هنر مقاومت حوزه هنري

زمستان 1387

كتاب خاطرات شفاهي بابانظر حاصل گفت‌وشنود 36 ساعته سيدحسن بيضايي با اوست. اين مجموعه در هجده فصل تدوين شده است كه بخش آخر كتاب به عكس و اسناد اختصاص دارد. شايد اين مرد، محمدحسن نظرنژاد، در ميان همه كساني كه جنگ هشت ساله را تجربه كرده‌اند يك استثنا باشد. او براي اولين بار سال 1358 به كردستان رفت تا آتشي كه دست غريبه‌ها آن را روشن كرده بود، خاموش كند، هفده سال بعد يعني در سال 1375 براي آخرين بار به كردستان رفت تا آغاز و پايان زندگي‌اش در كوه‌ها و قله‌ها نوشته شود.

وي از يك خانواده روحاني بود كه در ضمن فعاليت سياسي نيز مي‌كردند. آن‌ها هيچگاه در مقابل ظلم و زور كوتاه نيامدند و به هر ترتيب مبارزه كردند و بر سر آيين و عقايد خود با كمال ميل شربت شهادت را نوشيدند.

محمدحسن نظرنژاد از بنيان‌گزاران مسابقات پاچوخه در مشهد بودكه معمولاً روزهاي جمعه بين جوانان برگزار مي‌شد. بنا به گفته خودش: «مسابقات را به اين علت راه انداختيم كه سينماها وضعيت ناهنجاري داشتند، كوچه و بازار هم كه وضعيتي بدتر داشت. به همين خاطر روزهاي جمعه با عده زيادي جمع مي‌شديم و عد‌ه‌اي ديگر را به عنوان تماشاچي دور خود جمع مي‌كرديم. مدتي بعد به خاطر اينكه از قوت جسمي برخوردار بودم در كشتي پاچوخه استان خراسان يكي از سرشناس‌ترين كشتي‌گيران شدم.»

وي به خاطر اينك حاضر نشد عضو حزب رستاخيز شود، ده، دوازده روز تحت بازجويي قرار گرفت و كتك مفصلي خورد. در آخر نيز با پادرمياني شخصي به نام سرگرد علوي آزاد شد.

فعاليت سياسي او پس از آزادي از ساواك و از طريق حاج سيدعلي موسوي خراساني و آقاي صبوري آغاز شد. كارش بيشتر نظامي بود تا تبليغاتي.

فصل دوم اين مجموعه به فعاليت‌هاي انقلابي او كه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران انجام شد اختصاص دارد.

در اين رابطه آمده است: مدتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي در گروه ضربت مالك‌اشتر مشغول شد. پس از آنكه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تشكيل شد از جمله صد و شصت نفري بود كه براي ورود به سپاه امتحان داد و پذيرفته شد.

«اولين مأموريتي كه از طرف سپاه به من واگذار شد، مسئوليت بخشي از عمليات سپاه براي كنترل مرز افغانستان بود، از آن قسمت اسلحه زيادي وارد كشور شد. دو ماه اين مسئوليت را بر عهده داشتم و در اين مدت دو بار با نيروهاي افغاني به خاطر ورود غيرمجاز به كشورمان درگير شدم. وي در كردستان نيز عمليات سخت و موفقيت‌آميزي را بر عليه دموكرات‌ها و كومله‌ها و گروه‌ها و فرقه‌هاي ديگر ضدانقلاب انجام داد.

پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
وبلاگ های مذهبی گیلانیان
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389
ردیف وبلاگ ها نام نویسنده شهر آدرس وبلاگ
۱ محمد صالحی رشت امام غریب(ع)
۲ سبحان نعمت پور رشت خورشید سرخ
۳ علی پرگر آستانه اشرفیه هیئت الزهرا(س)
۴ سعید رضازاده رشت عبرات
۵ سبحان نعمت پور رشت شهادت
۶ امیر حجت مرادی رشت اتحادیه موسسات قرآنی
۷ سجاد ناطقی رشت هیئت محبین الجواد الائمه(ع)
۸ حسین آزاد بخش رشت لبیک یا حسین(ع)
۹ منتظر سیاهکل منتظر
۱۰ مظاهر حجازی بندر انزلی منتظران مهدی(عج)
۱۱ حامد اسدی لاهیجان مجمع بهشت نور
۱۲ حامد اسدی لاهیجان کانون بسیج جوانان لاهیجان
۱۳ چشم انتظار(مستعار)
لاهیجان یوم الفرج
۱۴ بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان لاهیجان بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان
۱۵ زینت غلام حسین زاده صومعه سرا مصباح الهدی
۱۶ رقیه محمدزاده رشت موسسه قرآنی امام رضا(ع)
۱۷ رضا فلاح بندر انزلی سه راهی شهادت
۱۸ مریم رئوف رشت آیـــــات
۱۹ منتظر آقا رشت انتظار حجت
۲۰ سجاد خسروپور لاهیجان پایگاه مقاومت بسیج شهید چمران
۲۱
محمد صالحی
رشت
ریحانه عشق
۲۲
محمد صالحی
رشت
خاتم الانبیاء(ص)
۲۳
آفتاب
بندر انزلی
شبیر
۲۴
آفتاب
بندر انزلی آزمون بندگی
۲۵
سعید رضا زاده
رشت
یا لثارات الحسین(ع)
۲۶
اسماعیل شعبانپور لنگرود
هیئت ولادت الأئمه(ع)
۲۷
گروه مهر املش
املش
دفاع مقدس املش
۲۸
مظاهر حجازی
بندر انزلی
مسجد پیامبر اعظم
۲۹
رحمن پور
رشت
یا مهدی(عج)
۳۰
رضا رفیعی
رشت
شهدا و ادامه راهشان
۳۱
مظاهر حجازی
بندر انزلی
ستاد یادواره شهدای ارتش
۳۲
مظاهر حجازی
بندر انزلی
دوردانه نرگس
۳۳
مؤسسه رهروان سردار خیبر صومعه سرا
مؤسسه رهروان سردار خیبر
۳۴
معاون پرورشی
لاهیجان
مبشرین

 



به نقل از " گیل نویس "

پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
چهل حدیث از امام زمان(ع)
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389


تعداد بشاراتى كه از پيامبر اكرم ( ص) درباره حضرت مهدى (ع) وارد شده ، بيش از آن است كه در اين مختصر گنجانده شود، ما از ميان اين احاديث تنها به ذكر چهل حديثى كه حافظ ابونعيم اصفهانى (متوفى 430هـ ) در كتاب اربعين حديث فى المهدى ذكر المهدى و نعوته و حقيقة مخرجه جمع آورى كرده ، اكتفاء مى كنيم.

  مرحوم على بن عيسى اربلى در كتاب كشف الغمه مى نويسد: چهل حديث درباره مهدى موعود به دست آورده ام كه حافظ ابونعيم اصفهانى آنها را جمع آورى كرده و من هم به ترتيبى كه او ذكر نموده ، مى آورم ولى از ميان سلسله سند فقط شخص راوى كه از پيغمبر روايت نموده است، نام مى بريم :

حديث1- رفاه مردم در عصر امام زمان :

ابوسعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص) روايت كرده كه فرمود :

يكون من امتى المهدى ان قصر عمره فسبع سنين و الافثمان و الافتسع يتنعم امتى فى زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قطّ البر و الفاجر يرسل السماء عليهم مدراراً و الا تدخر الارض شيئاً من نباتها .  

مهدى از ميان امت من برخاسته شود مدت سلطنت او هفت يا هشت يا نه سال مى باشد ، همه طبقات امت من در زمان ظهور او چنان در رفاه زندگى نمايند كه قبل از وى هيچ بّر و فاجرى بدان نرسيده باشند، آسمان باران رحمت خود را بر آنان مى بارد و زمين از روئيدنيهاى خود چيزى فرو گذار نمى كند.


حديث2- عدل مهدى (عج) :

ابوسعيد مى گويد پيغمبر فرمود: 

تملاء الارض ظلماً و جوراً فيقوم رجل من عترتى فيملاءها قسطاً و عدلاً يملك سبعاً او تسعاً .

زمين پر از ظلم و ستم گردد، پس مردى از عترت من قيام كند و آن را پر از عدل و داد گرداند و هفت يا نه سال سلطنت نمايد.

پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
 
آمار کاربران
نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 27
نظرات : 4
لینکدونی سایت

شبکه خبری مهندس نیوز

رو به سوی خدا

ماهنامه فرهنگی خاکریز

پایگاه اینترنتی دانشجویان بسیجی

پایگاه مقاومت شهید عرشی

نورمبین پایگاه ختم متون اسلامی

عمار

جمعیت پیروان روح الله

وبلاگ فرهنگی دینی هیئت ثارالله رشت

لبیک یا خامنه ای

هیئت محبان اباعبدالله الحسین لاهیجان

هیئت حضرت رقیه (سلام الله علیها) لاهیجان

پایگاه اینترنتی حجت الاسلام رنجبر

پایگاه 10شهدا’ قم

پایگاه مقاومت بسیج شهید نعمت زاده

* ديار رنج *

کانون بسیج جوانان شهرستان لاهیجان

رعد.ا

خضيب

قطب عالم

علمدار صبح

قضاوت با شما ای دوست

انتظار نور.....گیلان

تا آخر هستیم

دريچه اي به سوي ملكوت

فطرس

@@@سکوت دل@@@

پايگاه اطلاع رساني امام المهدي (ع)

يا ابا صالح المهدي(ع)

مسندخورشید

سپيدار سبز

پایگاه امدادی نجاتگر

حمايت از غزه Gaza.ir

طلبه تخريب چي

دل نوشته هاي قاصدك

دفاع مقدس(8سال دفاع)

كانون وبلاگ نويسان مذهبي

درد شكفتن(يادآوري عظمت من و تو)

دل نوشته هاي دو دختر شهيد

نمایشگاه بین المللی کاریکاتور هولوکاست

http://narjes.blogfa.com/

صفحات انتظار در فراق گل نرگس

سايت اطلاع رساني آيت الله بهجت

مركز جهاني اطلاع رساني آل البيت(ع)

majestymilitary

وب سایت بسيجيان

ميدون مين

پژوهشكده تحقيقات اسلامي طوبي

طب نظامي دكتر رحمت سخني

پايگاه اطلاع رساني امام خميني

کانون فرهنگی رهپویان وصال

شهید دکتر مصطفی چمران

پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن

مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی

مرکز نشر اعتقادات

پایگاه اطلاع رسانی دفاع مقدس ساجد

پایگاه اطلاع رسانی دفاع مقدس سبک بالان

اشعار دفاع مقدس

دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

پایگاه اطلاع رسانی تبیان












Design:IMAN64(محمود نامور)