.
                        
نمایه


وب سایت پایگاه مقاومت بسیج

شهید
دکتر چمران


شهرستان لاهیجان




آدرس: انتهای خیابان کاشف شرقی - جنب مسجد حضرت ابوالفضل(ع)


Email: Info@chamran-lahijan.ir


توجه:
برای دسترسی موضوعی و همچنین آرشیو مطالب به
" بخش خبری "

 از منوی اصلی مراجعه نمایید.





برای بازدید از سایت ترجیحا از مرورگرهای Google Chrome یا Mozilla Firefox استفاده نمایید.



منوی اصلی
لینکهای سریع
دیگر بخشها
بخش کاربری
مطالب سایت
بخش خبری
امکانات سایت
عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 
صوت


www.chamran-lahijan.ir

آمارگیر
   
   
 
 
پايگاه مقاومت بسيج شهيد چمران ناحيه لاهيجان: نوشته های مذهبی

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]
 

نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391

 نسبت استاد شاگردی آیت الله العظمی بهجت و آیت الله مصباح یزدی شاید تا چندی پیش و در ایام حیات عارف بزرگ زمانه، چندان آشکار و پیدا نبود، چه از آن جهت که حضور آیت الله بهجت مانع از بیان این ارتباط می‌شد و چه از آن جهت که سمت و سوی آشکار فعالیت علامه مصباح در حوزه اندیشه و سیاست به چشم می‌آمد و ابعاد اخلاقی در پشت این روشنگری‌های نظری و سیاسی پنهان.

پس از رحلت بهجت زمان، هر آنکس که سر و سری با او داشت، خاطراتی گفتنی را به زبان و قلم آورده و در تبیین جایگاه والای او به جامعه عرضه کرد هرچند که بسیاری از خاطرات مگو هم در سینه دوستان و دوستدارانش باقی ماند.

شاید یکی از خواندنی‌ترین خاطرات از مرحوم آیت الله بهجت، خاطرات علامه مصباح یزدی از این استاد بزرگ اخلاق است. خواندن این خاطرات سوای محتوای پر مغز آن، از سر و سرّ استاد و شاگرد حکایت دارد. 

رجانیوز  بخش‌هایی از خاطرات علامه مصباح یزدی پیرامون مرحوم بهجت را که هفته نامه نه دی منتشر کرده است. به مناسبت فرارسیدن سالگرد ارتحال عارف بزرگ دوران معاصر مرحوم آیت الله بهجت منتشر می‌کند:
 
درس خارج پشت حجره در بسته
 
خدمت ایشان رسیدیم و درخواست کردیم که درس فقهی شروع بفرمایند و ما استفاده کنیم، ایشان هم بزرگواری فرمودند و قبول کردند و در یکی از حجرات مدرسه فیضیه این درس را ما شروع کردیم و بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی(رض)که ایشان مقیّد بودند همیشه درس ایشان شرکت کنند بعد از درس تشریف می بردند مدرسه فیضیه و ما هم چند نفری بودیم آنجا در خدمتشان کتاب طهارت را شروع کردیم. گاهی اتفاق می افتاد که صاحب حجره نبود حالا مسافرتی رفته بود یا بیماریی چیزی داشت ،ایشان در یکی از صفّه های حجره همان جا کنار مدرسه می نشستند و ما هم روی زمین دور ایشان می نشستیم و درس خارج فقه به این صورت برگزار می شد.
 
 داستان هایی که سرّش را بعداً فهمیدیم
 
ما پیش از درس مقیّد بودیم زودتر برویم پیش از وقت درس بلکه از ارشادات معنوی ایشان به یک نحوی استفاده کنیم، ایشان هم تشریف می آوردند پیش از وقت درس، گاهی یکی دو نفر بودیم که پیش از درس و به طور متفرّق مطالبی همان طور که عرض کردم گاهی حدیثی می خواندند گاهی داستانی نقل می کردند از اساتید و بزرگان دیگران، ابتدا ما فکر می کردیم انتخاب این حدیث یا داستان اتفاقی است.
 
بعدها با دوستان صحبت کردیم گفتیم که بیان این حدیث ها و یا داستان ها مثل اینکه جهت دار است، آن دوست ما گفت که اتفاقاً من حس می کنم که ایشان وقتی یک مطلبی را نقل می کنند مثل اینکه من را مخاطب قرار می دهند، به جهتی مربوط به من دارند می گویند منتها به زبان یک حدیث یا داستان، فرض کنید من اگر یک لغزشی کردم و کس دیگری هم نمی داند حالا در خانه مربوط به خانواده ام و یا مربوط به دیگری ایشان یک داستانی نقل می کردند یا حدیثی می گفتند که تنبیهی بر آن جهت و اشاره ای داشت مثلاً یک چنین اشتباهی کردید شما کار بدی کردید مثلاً و راهنمایی بود که چه کار کنید. این زیاد اتفاق می افتاد که وقتی داستان نقل می کردند یک نگاه خاصی هم به طرف می کردند، بعدها دیگر کم کم ما باور کردیم که اینها جهت دار است همین جوری و به طوراتفاقی چیزی نقل نمی کنند. از جمله گاهی مطالبی را می فرمودند که ناظر به جهات اجتماعی و سیاسی و اینها بود و آن وقت ها هم مصادف شده بود با اوایل جریان نهضت روحانیت و حمله کماندوهای شاه به مدرسه فیضیه و گاهی مطالبی می فرمودند ارتباط پیدا می کرد با این مسائل.
 
 تأکید آیت الله بهجت بر بُعد فرهنگی نهضت
 
روز به روز وقتی جریانات مبارزات داغ تر می شد و مزاحمتی که برای روحانیون و منبری ها و زندان و تبعید و اینها پیش می آمد به این مناسبت ها ایشان هم اشاراتی می فرمودند یا اشاره ای که مثلاً چه باید کرد، گاهی حرفهای خیلی ساده ایشان می توانست فتح بابی باشد برای یک نوع فعالیت و بعضی از دوستانی که در درس ایشان شرکت می کردند بخاطر همین تأکیدات ایشان رفتند سراغ فعالیت های اجتماعی و سیاسی، بخصوص در بخش کارهای تبلیغاتی و فرهنگی، یعنی مبارزاتی که از آن زمان شروع شد به رهبری حضرت امام(س) و سایر مراجع یک بعدش ضعیف بود و آن بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش بود و اتفاقاً ایشان روی این بعد از مبارزات تکیه می کردند، ما را سوق می دادند به اینکه این جهتش را جبران کنید تقویت کنید و همین باعث شد که ما در این فعالیت ها در حدّ توان و بضاعت خودمان شرکت کنیم و بخصوص به بعد تبلیغاتی و فرهنگی اش اهمیت بدهیم. اینکه من عرض کردم محرّک من در شروع این فعالیت ها همین جهت بود که ایشان تأکید می کردند برای تقویت بعد فرهنگی و تبلیغاتی مبارزه، ما هم روی حسن ظنّی که به فرمایشات ایشان داشتیم این را یک وظیفه مؤکدی برای خودمان می دانستیم و در حدّی که ازعهده ما برمی آمد دنبال می کردیم.
 
 
امام می فرمود با اصرار از ایشان بخواهید
 
مرحوم آیه الله مشکینی(رض) که رئیس مجلس خبرگان بودند نقل می فرمودند که ما خدمت حضرت امام(س) شاید هم گفتند بارها برای مسائل اخلاقی و اینها مطرح کردیم و گفتیم به کی مراجعه کنیم در این گونه مسائل و ایشان می فرمودند به آقای بهجت مراجعه کنید، عرض می کردیم ایشان نمی پذیرند اباء دارند از اینکه مثلاً به این عنوان شناخته بشوند و مطرح بشوند و اینها، امام(س) می فرمودند که باز می فرمودند به ایشان مراجعه کنید اصرار کنید. مرحوم امام(س) کس دیگری را به این عنوان معرفی نکردند. بنده هم از مرحوم آقا مصطفی(ره)شنیدم که می گفتند که حضرت امام(س) نظر خاصی به آقای بهجت دارند و گاهی برای بعضی حاجات و مشکلاتشان به ایشان ارجاع می دادند، حالا نمی دانم ذکر این مطلب چه اندازه بجاست: جناب آقای مسعودی که تولیت آستانه حضرت معصومه(س) را داشتند ایشان بخاطر اینکه اهل خمین بودند و به منزل امام(س)، زیاد رفت و آمد داشتند نقل می کردند که بارها اتفاق افتاد مشکلی برای امام(س) پیش آمد یا بیماری سختی مثلاً بستگانشان داشتند، ایشان مرا می فرستادند پیش آقای بهجت که برو ببین آقای بهجت چه می گویند و مکرّر اتفاق افتاد که ایشان می فرمودند بروید قربانی کنید گاهی یکی گاهی دو تا گوسفند قربانی کنید و من بلافاصله به دستور آقای بهجت و با پیشنهاد حضرت امام(س) می آمدم پیش فلان قصابی و گوسفند می گرفتم.
 
 آنچه نمی دانیم عمل کنیم
 
بنده خیال می کنم چیزی که در زندگی ایشان کاملاً بیّن بود و هر کس اندکی با ایشان معاشرت پیدا می کرد یا از فرمایشات ایشان استفاده می کرد متوجه می شد این بود که ایشان تمام سخنانشان و رفتارشان روی یک محور متمرکز بود وآن اینکه تقرب به خدای متعال یا کمال حقیقی برای انسان جز در سایه اطاعت خدا و عمل به دستورات شریعت حاصل نمی شود. تکیه کلام ایشان انجام واجبات و ترک محرمات بود. هرکه از ایشان می پرسید چه باید بکنیم چه دستور اخلاقی شما توصیه می کنید محورش همین بود انجام واجبات ترک محرمات، تکیه کلام ایشان در تمام مدتی که ما خدمت ایشان می رسیدیم و گاهی صحبت از مسائل اخلاقی و معنوی می شد، مسلّمات شریعت بود، این مطلب را بارها تکیه می کردند که اگر ما آنچه از شریعت می دانیم عمل کنیم خدا آنچه لازم باشد به ما خواهد فهماند، لزومی ندارد که بگردیم دنبال یک چیزهایی که خیلی مجهول هست و یک اسراری هست کسانی می دانند و هیچ کس نمی داند! می فرمودند هرچه در شریعت بیشتر روی آن تأکید شده، آیات قرآن و روایات، بیشتر به آن تأکید کرده دلیل آن است که آن راه ،راه تقرب به خداو مهمتر و مؤثرتر است.
 
 
مبارزه آیت الله بهجت با عرفان های التقاطی
 
مرحوم آقای بهجت برای خودشان کأنّه یک رسالتی قائل بودند که در مقابل خرافات و دکان داری هایی که در این زمینه وجود دارد و کسانی به نام عرفان و مسائل اخلاقی و قطبی و مرشدی و این حرفها دکان داری می کنند و مردم را سرگرم می کنند برای خودشان یک رسالتی قائل بودند که با اینها مبارزه بکنند منتها مبارزه مثبت، یعنی به جای اینکه بگویند فلان کس دارد خطا می کند یا فلان فرقه چنین و چنانند ایشان این جهت را بیان می کردند که راه صحیح، پیروی از اهل بیت و عمل به دستورات شریعت است راه دیگری نیست.
 
بطور کلی سایر فرقه ها و راه ها و بدعت ها و همه اینها را نفی می کردند به صورت مبارزه مثبت یعنی با تثبیت اینکه راه فقط پیروی از اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین هست، سایر چیزها را نفی می کردند و شاید این روز را می دیدند ، آن وقت ها البته فرقه تصوف و اینها بود ولی این عرفانهای کاذب به این وسعت نبود اینها تازه رواج پیدا کرده هرگوشه ای یک کسی یک مغازه ای باز کرده و شاید به خاطر همین ها بود که ایشان این مسأله را خیلی روی آن تأکید می کردند که تنها عمل به دستورات شرع، انجام واجبات و ترک محرمات است که انسان را می تواند به سعادت برساند و از ویژگی های ایشان این بود که همیشه در فعالیت ها جنبه مثبت را تقویت می کردند یعنی به جای اینکه یکی یکی با این مکاتب انحرافی و خرافی مبارزه بکنند و اسم ببرند آن مکتب غلط است و فلان است، در مقابلش آن جهت مثبت را ارائه می دادند که اینها صحیح است و ما باید این جوری رفتار بکنیم.
 



پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391 نظرات
ادامه مطلب
 
واکاوی ریشه هاى فتنه در خطبه حماسی فاطمی
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
جمعه، 18 فروردين ماه ، 1391


فاجعه سقیفه و در پى آن، غصب ظالمانه فدك سنگ بناى تمام ظلم ها و ستمگرى ها در طول تاریخ اسلام گردید; اما آیا فاجعه اى چنان هایل، تنها محصول سیاست بازى و غوغاسالارى پیشوایان سقیفه بود؟! 
چرا از دلاورمردان صحنه شجاعت و شهامت جز سایه اى از ننگ و ضلالت خبرى نبود؟! آن بیعت كنندگان بى شمار با على مرتضى علیه السلام در روز غدیر خم به كدامین لانه خزیده بودند؟!

آن آگاهان از بى كرانْ فضایلِ فاطمه زهرا علیهاالسلام چگونه رضایت دادند تا در حق او جسارت شود و قطعى ترین حق او غصب گردد؟!

چگونه مى شود كه پیشاپیش چشم دلاوران و غیرتمندان مهاجر و انصار روشن ترین و قطعى ترین حقوق به تاراج رود و نواى حتى یك اعتراض از جمع آنان برنخیزد؟!

چگونه مى شود ملكى را كه پیامبر به دخترش بخشیده و به اعلان همگان رسانده است، پیش چشمان تمام مسلمانان غارت نمایند و جز نواى سكوتى مرگبار از آنان به گوش نرسد؟!

ریشه هاى این فاجعه عظیم چه بود؟!

 

سربرآورى نفاق ها و كینه هاى خفته

خطبه حماسى فاطمه علیهاالسلام پس از حمد و ثناى الهى، اشاره به حكمت برخى از دستورات خدایى، گذرى بر تاریخ ذلت بار جاهلى و نگاهى به سیر عزت یابى عرب از رهگذر رسالت نبوى و رشادت هاى على علیه السلام، با تحلیل ریشه هاى فتنه سقیفه دنبال مى شود:

 «آن هنگام كه خداى تعالى همسایگى پیامبران را براى رسول خویش برگزید دورویى ها آشكار و كالاى دین كهنه و بى خریدار گشت. خشم فروخورده گمراهان زبانه كشید و كمترین گمنامان به سالارى رسید.

پیشواى اهل باطل آواز درداد و یكه تاز میدان شما گردید. شیطان از كمین گاه خویش سر برآورد و شما را به خود دعوت كرد و دید كه چه زود اجابتش نمودید و در دام فریبش خزیدید. چون شما را به حق كشى فراخواند، لبیك شما را دریافت و چون شما را در مقابل حق به خشم و غضب در آورد، شما را غضبناك یافت». (1)

چه كسى جز زهرا علیها السلام مى توانست فریاد برآورد كه هر چند بهانه ها و شعارهایتان مردم فریب و زیبا; اما حقیقت كارتان زشت و نازیباست؟! هر چند خود را خاموش كنندگان فتنه مى خوانید; اما فتنه افروزان حقیقى شمایید. هر چند خود را قرآن گرا مى دانید; اما در عمل، به دامن شیطان گریزانید. شعارهایتان جملگى دروغ و نیرنگ و كارهایتان برافروزاننده فتنه و ننگ

حضرت زهرا علیها السلام ریشه اى ترین عامل شعله ورى فتنه را نفاق هاى در نهان خفته معرفى مى كند.

 قساوتمندان به ظاهر مسلمان شده، عقب ماندگان به ظاهر رشدیافته، گمراهان به ظاهر هدایت شده، آتش تعصب ها و كینه هاى قومى ـ قبیله اى را در نهاد خویشتن فرو ننشانده اند، به تهذیب و تزكیت نفوس خویش نپرداخته اند، سطح معرفت هاى خود را ترقى نداده اند ولیكن داعیه دین و ایمان را پوششى براى ظلمت و قساوت درونى شان قرار داده، همواره مترصد فرصتى گشته اند تا از پشت بر اسلام خنجز بزنند.

 چه كسى باور مى كرد كه پیشتازان جنگ و جهاد، سوداگران جان و انفاق كنندگان مال، در نهان دلهایشان دورویى بپرورانند؟! چه كسى باور مى كرد كه پیشتازان بیعت با امام على علیه السلام در روز غدیر از او كینه ها و نفرت ها به دل داشته باشند؟! در آن زمان چه كسى جرأت مى كرد داعیه داران جانبازى در راه خدا را منافق خطاب نماید؟! چه كسى شهامت آن را داشت كه فداسازان جان و مال در راه خدا را فریب خوردگان شیطان بخواند؟! چه كسى مى توانست پرده هاى دروغین دین و ایمان را فرو افكند و باطن ظلمت و ضلالت را برملا نماید؟!

چه كسى مى توانست جز زهراى اطهر؟! چه كسى جز زهرا علیهاالسلام مى توانست فریاد برآورد كه هر چند بهانه ها و شعارهایتان مردم فریب و زیبا; اما حقیقت كارتان زشت و نازیباست؟! هر چند خود را خاموش كنندگان فتنه مى خوانید; اما فتنه افروزان حقیقى شمایید. هر چند خود را قرآن گرا مى دانید; اما در عمل، به دامن شیطان گریزانید.  شعارهایتان جملگى دروغ و نیرنگ و كارهایتان برافروزاننده فتنه و ننگ:

«هنوز از عهد و قرار چیزى نگذشته و سوز سینه ما خاموش نگشته بود; زخم دل ما التیام نگرفته و پیامبر هنوز دفن نگردیده بود كه آنچه نبایست كردید و آنچه ازآنتان نبود، بردید و بدعتى بزرگ پدید آوردید. بهانه آوردیدكه از فتنه مى ترسیم; اما بدانید كه خود را به قعر آتش فتنه افكندید; چرا كه آتش دوزخ، كافران را از هر سو فرا مى گیرد.

شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟! دروغ مى گویید و راهى جز راه حق مى پویید! وگرنه این كتاب خداست در میان شما! نشانه هایش به كم و كاست هویدا و امر و نهى آن روشن و آشكاراست! شما به چنین كتابى پشت نموده اید. واى بر شما! آیا مى خواهید از آن رو گردانید یا به غیر آنچه در آن است، حكم نمایید؟! كسى كه جز تسلیم محض در مقابل خداوند، آیینى پذیرد، روى رضاى پروردگار نبیند و در آخرت با زیانكاران نشیند ».(2)

 

سطحى نگرى ها و بى غیرتى هاى غافلانه

همه مصیبت ها و انحطاط ها در اسلام از سهل گیرى، سطحى نگرى، ساده لوحى و خوش باورى مردمان در همان اجتماع مسجد پیامبر شروع شد.  فاطمه علیهاالسلام با خطبه حماسى و آتشین خویش، انصار و یاوران پیامبر را به قیام و خیزش علیه پیشوایان نفاق و ضلالت فرا مى خواند; در حالى كه آنان در سایه امن بى غیرتى و سهل انگارى، در سكوتى مرگبار خفته بودند: 

امان از راحت طلبى! و امان از سهل انگارى! كه به فرموده حضرت زهرا علیها السلام تمام فسادها، انحراف ها و فتنه ها از آن سرچشمه گرفته است. امان از بى مسؤولیتى كه نتیجه تن پرورى و سطحى نگرى است. امان از بى غیرتى كه انسان را در مقابل غصب آشكاراترین حقوق نیز به ننگ سكوت و عافیت طلبى فرا مى خواند

«واى بر شما! اى پسران قیلَه! (3) از شما چه دور است كه پیش چشمانتان میراث پدرم را ظالمانه ببرند و حرمتم را ننگرند و شما همچون بیهوشان فریاد نصرت طلبى مرا نشنیده گذارید!! دادخواهى من به شما مى رسد، در حالى كه اجتماعتان منسجم است، ساز و برگ فراوان دارید و اثاث و خانه هاى آبادان; اما فریاد مرا نشنیده مى گیرید و به یارى ام نمى شتابید... ، به خدا سوگند شما را مى بینم كه به تن آسایى و راحت طلبى خو كرده اید. آن را كه سزاوار منصب رهبرى امور است، از جایگاهش دور نموده اید. از دین برگشته اید و از جهاد در راه خدا خسته گشته اید. آگاه باشید كه اگر تمام اهل زمین نیز كافر گردند خداوند از همه آنها بى نیاز است». (4)

اما هزاران دریغ كه از هُرم گدازنده كلام فاطمه، فولاد سخت هیچ دلى تأثیر نپذیرفت و از زلزله عرش لرزان سخنِ او، سنگ قبر هیچ دلى نلرزید و از جا كنده نشد. هم از جا تكانشان نمى داد؟!

مگر بى غیرتى، بى مسؤولیتى و آسایش جویى با انسان چه مى كند كه مى تواند پاره تن رسول خدا را در چنگال كفتاران، گرفتار بیند و به قیام برنخیزد؟!

امان از راحت طلبى! و امان از سهل انگارى! كه به فرموده حضرت زهرا علیهاالسلام تمام فسادها، انحراف ها و فتنه ها از آن سرچشمه گرفته است. امان از بى مسؤولیتى كه نتیجه تن پرورى و سطحى نگرى است. امان از بى غیرتى كه انسان را در مقابل غصب آشكاراترین حقوق نیز به ننگ سكوت و عافیت طلبى فرا مى خواند; حتى اگر این حق، حق امامت براى على مرتضى علیه السلام و یا حق مالكیت فدك براى فاطمه زهرا علیها السلام باشد. این همه از آن نشأت مى گرفت كه شناخت و آگاهى كافى وجود نداشت. غرض ورزان و مریض دلان، عرصه تركتازى یافته بودند و توده مردم هم كه غرض و مرضى نداشتند، ساده لوحى و ظاهربینى چشم عقلشان را كور ساخته بود و ساده انگارى و سطحى نگرى، به خواب خوش بى غیرتى و غفلت فروشان برده بود.

كجا یك تن تواند غصب كردن حق مولا را                 سكوت خلق و همراهى دشمن كشت زهرا را

صحیفه تاریخ این چنین در پیش روى ما گشوده شده و كلمات آگاهى بخش فاطمه علیها السلام این چنین در گوش جان ها طنین انداز گشته است. و این ثمره، به بهاى اندكْ محقق نشده است. بهاى این روشنگرى ها، درهم شكسته شدن سینه و پهلوى زهراى اطهر علیها السلام، سیلى خوردن و نیلى شدن آن چهره مطهر و 25 سال مظلومیت و سكوت كشنده حیدر علیه السلام است. فَاعْتَبِرُوا یَا أُولِى الْأَبْصَرِ(حشر/2) پس پند و عبرت بگیرید اى صاحبان اندیشه!

 

پی نوشت:

1) فَلَمَّا اخْتارَاللّهُ لِنَبیِّهِ دارَ اَنْبِیائِهِ وَ مَأْوى اَصْفِیائِهِ ظَهَرَ فیكُمْ حَسیكَةُ النِّفاقِ وَ سَمَلَ جَلْبابُ الدِّینِ وَ نَطَقَ كاظِمُ الْغاوِینَ وَ نَبَغَ خامِلُ الْاَقَلِّینَ وَ هَدَرَ فَنِیقُ الْمُبْطِلِینَ فَخَطَرَ فى عَرَصاتِكُمْ وَ اَطْلَعَ الشَّیْطانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغرِزِه هاتِفاً بِكُمْ فَاَلْفاكُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِبینَ وَ لِلِغِرَّةِ فیهِ مُلاحِظِینَ، ثُمَّ اسْتَنْهَضَكُمْ فَوَجَدَكُمْ خِفافاً وَاَحْمَشَكُمْ فَأَلْفاكُمْ غِضاباً؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 16، ص 233؛ دلائل الامامة، ص 39.

2) فَوسَمْتُمْ غَیْرَ اِبِلِكُمْ وَ أَوْرَدْتُمْ غَیْرَ مَشْرَبِكُمْ. هذا! وَ الْعَهْدُ قَریبٌ وَ الْكَلْمُ رَجیبٌ والْجَرْحُ لَمّا یَنْدَمِلْ وَ الرَّسوُلُ لَمّا یُقْبَرْ إِعْتِذاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الفِتْنَةِ «اَلَا فِى الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْكَافِریِنَ(توبه/ 49) فَهَیْهاتَ مِنْكُمْ؟ وَ كَیْفَ بِكُمْ؟ وَ اَنّى تُؤْفَكُونَ؟ وَ كِتابُ اللّهِ بَیْنَ اَظْهُرِكُمْ، اُموُرُهُ ظاهِرَةٌ وَ اَحْكامُهُ زاهِدَةٌ وَ اَعْلامُهُ باهِرَةٌ وَ زَواجِرُهُ لائِحَةٌ وَ اَوامِرُهُ واضِحَةٌ، وَ قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِكُمْ، اَرَغْبَةً عَنْهُ تُریدُونَ اَمْ بِغَیرِهِ تَحْكُمُون؟ بِئْسَ لِلظّالِمینَ بَدَلا «وَ مَن یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسلَامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الْآَخِرَةِ مِنَ الْخَاسِریِنَ.» (آل عمران/85)؛ الاحتجاج، ص 108؛ دلائل الإِمامة، ص 39.

3) منظور از «پسران قیله»، انصار مى باشند كه از دو قبیله اوس و خزرج بودند و نَسبِ مشتركشان، به زنى به نام «قیله»، در چندین نسل قبل، منتهى مى شد.

4) اَیهاً بَنى قَیْلَةَ! أَ اُهْضَمُ تُراثَ أَبى؟ وَ اَنتُمْ بِمَرأىً مِنّى وَ مَسْمَع تَلْبَسُكُم الدَّعْوَةُ... ، أَلا وَ قَدْ أَرى اَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ اِلَى الْخَفْضِ وَ أَبَْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ اَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ القَبْض. وَرَكَنتُمْ اِلىَ الدَّعَةِ فَعُجْتُمْ عَنِ الدّینِ وَ مَجَجْتُمُ الّذى وَعَیْتُمْ وَدَسَعْتُمُ الَّذى سَوَّغْتُمْ. «فَاِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الاَرْضِ جَمیعاً فَاِنَّ اللَّه لَغَنِىٌ حَمِیدٌ» (ابراهیم/6)

بلاغات النساء، ص 30؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 16، صص 213- 236؛ مناقب، ج 2، ص 206، بحارالانوار، ج 43، ص 158؛ كشف الغمّة، ج 1، ص 491؛ الاحتجاج، ص 102؛ دلائل الامامة، ص 37.

بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


منبع: استاد مصباح یزدی، کتاب «جامی از زلال کوثر»، صص 168-188.

جمعه، 18 فروردين ماه ، 1391 نظرات
ادامه مطلب
 
بانویی همراز جبرئیل
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
جمعه، 18 فروردين ماه ، 1391

«من راجع به حضرت صدیقه علیها‏السلام خودم را قاصر می‏دانم ذكری بكنم فقط اكتفا می‏كنم به یك روایت كه در كافی شریف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روایت این است كه حضرت صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «فاطمه علیها‏السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدّت بر ایشان غلبه داشت؛ و جبرئیل امین می‏آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می‏كرد و مسایلی از آینده نقل می‏كرد.»(1)

ظاهر روایت این است كه در این هفتاد و پنج روز مراوده‏ای بوده است؛ یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است... البته آن وحی به معنای آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم....

در هر صورت، من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی كه برای حضرت زهرا ذكر كرده‏اند: ـ با این كه آنها هم فضایل بزرگی است ـ این فضیلت را من بالاتر از همه می‏دانم كه برای غیر انبیا: آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا و بعضی اولیایی كه در رتبه آنهاست، برای كسی دیگر حاصل نشده». (امام خمینی، 11/12/64) (2)

امام خمینی (ره) این جرعه نوش كوثر ولایت، با نقل روایتی معتبر از اصول كافی به عظمت معنوی فاطمه علیها‏السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره می‏كند و آن را مهمترین فضیلت بانوی نمونه اسلام می‏شمارد. فضیلتی كه جز برای طبقه اول انبیاء برای دیگری حاصل نشده است. گفتگو با جبرئیل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمی به حضورش می‏شتافتند. امام صادق علیه ‏السلام در پاسخ فردی كه می‏پرسد: محدّث چیست؟ می‏فرماید: «یأتیه ملك فینكت فی قلبه كیت و كیت» .(محدّث كسی است كه فرشته به سویش می‏آید و به قلب او لطایف و نكات آسمانی را یادآور می‏شود. (3)

همچنین امام باقر علیه ‏السلام می‏فرماید: محدّث كسی است كه فرشته را نمی‏بیند؛ اما سخن او را در بیداری می‏شنود.(4)

وجود فردی كه محدَّث و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامی دانشمندان شیعه و سنّی است و از اختصاصات شیعه شمرده نمی‏شود. مرحوم علاّمه امینی در بحث «المحدّث فی الاسلام» نصوص فراوانی از اهل سنّت ذكر می‏كند كه وجود محدّث را پذیرفته‏اند و بر افرادی تطبیق كرده‏اند.(5)

 

محدّثه یا پیامبر؟

درباره حضرت صدّیقه در روایات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: یكی گفتگو با فرشتگان و دیگری حضور جبرئیل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق علیه ‏السلام می‏فرماید: «فاطمةُ بنت رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و‏آله كانت محدّثة و لم تكن نبیّة»، فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پیامبر.

وجود فردی كه محدَّث و گوش فرادهنده به حدیث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامی دانشمندان شیعه و سنّی است و از اختصاصات شیعه شمرده نمی‏شود. مرحوم علاّمه امینی در بحث «المحدّث فی الاسلام» نصوص فراوانی از اهل سنّت ذكر می‏كند كه وجود محدّث را پذیرفته‏اند و بر افرادی تطبیق كرده‏اند

سپس در ادامه توضیح می‏دهد كه فاطمه علیها‏السلام را از این جهت محدّثه نامیده ‏اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل می‏شدند و همان گونه كه با مریم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنین سخن می‏گفتند:

«یا فاطمه، خدای متعال تو را پاك گردانید و از میان تمام زنان عالم برگزید.»

شبی حضرت صدّیقه علیها‏السلام به فرشتگان فرمود: آیا آن زن كه از جمیع زنان عالم برتر است، مریم دختر عمران نیست؟

جواب دادند: نه، مریم فقط سیّده زنان عالم در زمان خویش بود؛ ولی خدای تعالی تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلین و آخرین قرار داده است.(6)

اما باید توجه داشت که روایتی كه امام خمینی (ره) از آن یاد كرده، به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زیرا در قرآن كریم از حضرت مریم و سخن گفتن جبرئیل با او یاد می‏كند. با اینكه آن حضرت، پیامبر نبود.

فرشته
بررسی دو نظریه

آمدن جبرئیل نزد حضرت صدّیقه از عظمت و تعالی روحی و اوج معنوی آن بزرگوار حكایت می‏كند؛ زیرا درباره كیفیّت ایجاد رابطه جبرئیل و فرشتگان با انسان دو نظریّه است.

 

نظریه عروج معنوی

نظریه‏ای كه فلاسفه بر آن تأكید دارند، این است كه می‏گویند: انسان تا در طبیعت و مادهّ است، در حجاب است و نمی‏تواند به ملأ اعلی دست یابد. همین كه خود را از معاصی و لذّات و تعلّقات نفسانی آزاد ساخت، نور معرفت و ایمان به خدا و ملكوت اعلی در قلبش تجلّی می‏كند. این نور در بالاترین مرتبه خویش همان جوهر قدسی است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شریعت نبوی روح قدسی نامیده می‏شود. با ظهور این نور، آنچه در آسمانها و زمینهاست برایش روشن می‏گردد. و حقایق اشیا را می‏بیند، همان گونه كه نور مادّی را در صورتی كه حجاب نباشد، مشاهده می‏كند. در این زمینه به آیاتی نیز استشهاد شده است؛ برای نمونه خداوند می‏فرماید:

«بل ران علی قلوبهم ماكانوا یكسبون» ؛ گناهانی كه انجام دادند بر دلهای آنان غلبه كرده است.( مطفّفین/14)

پس از آنكه فرد از این حجابها دور شد، باطن او معراج معنوی خویش را آغاز می‏كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آیات بزرگ خداوند را مشاهده می‏كند. چنانكه خداوند می‏فرماید: «لقد رأی من آیات ربّه الكبری» ( نجم/18)

كه روح ولیّ یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلكه خداوند فرشته را مأمور می‏كند در پیشگاه ولیّ خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می‏دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولیّ الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد

سپس همین روح قدسی در روح بشری و دنیایی‏اش تأثیر می‏نهد. و حقایقی كه شهود كرده، در حواس ظاهری مانند بینایی و شنوایی متمثّل و آشكار می‏سازد. بدین ترتیب، شخص حقایق ملكوتی را، كه در آن عالم حقیقی خارجی و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده می‏كند.

بر اساس این نظریّه، تكامل و عروج معنوی و روحی انسان سبب ارتباط با حقایق ملكوت می‏شود.

 

نظریه تناسب روحی

نظریّه دوم این است كه روح ولیّ یا پیامبر سبب نزول فرشتگان نیست، بلكه خداوند فرشته را مأمور می‏كند در پیشگاه ولیّ خدا قرار بگیرد و مسایل را بازگوید. ظواهر ادّله نیز بر درستی این نظر گواهی می‏دهد. بر اساس این نظریه، تا ظرفیت معنوی و تناسب روحی كامل بین ولیّ الهی و فرشته نباشد، این نزول ممكن نخواهد شد. قرآن كریم در این زمینه می‏فرماید:

«اللّه‏ اعلم حیث یجعل رسالته»(انعام/124)؛ خداوند آگاه‏تر است كه پیامبری و رسالت خویش را در كدامین جایگاه قرار دهد.

در شأن نزول این آیه می‏خوانیم كه: ولید ابن مغیره می‏گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بیشتری دارم، باید بر من وحی نازل شود.

خداوند متعال می‏فرماید: شایستگی‏ها را خداوند می‏داند. برای این در آیه دیگر صبر و یقین را عامل وصول به مقام امامت معرفی می‏نماید و می‏فرماید:

«و جعلنامنهم ائمّةً یهدون بامرنا لمّا صبروا و كانوا بآیاتنایوقنون»

از آنان پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می‏كنند؛ و این بدان سبب است كه آنان صبر پیشه كردند و به آیات ما یقین داشتند.(16)

امام خمینی قدس‏سره در این زمینه می‏فرماید: مسأله آمدن جبرئیل برای كسی یك مسأله ساده نیست. خیال نشود كه جبرئیل برای هر كسی می‏آید و امكان دارد بیاید. این یك تناسب لازم است بین روح آن كسی كه جبرئیل می‏خواهد بیاید و مقام جبرئیل كه روح اعظم است. چه ما قایل بشویم به این كه قضیّه تنزیل، تنزّل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولیّ است یا پیغمبر است، او تنزیل می‏دهد او را و وارد می‏كند تا مرتبه پایین یا بگوییم كه خیر، حقّ تعالی او را مأمور می‏كند كه برو و این مسایل را بگو. چه آن قسم بگوییم كه بعض اهل نظر می‏گویند. و چه این قسم بگوییم كه بعض اهل ظاهر می‏گویند تا تناسب ما بین روح این كسی كه جبرئیل می‏آید پیش او و بین جبرئیل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد این معنا... . این فضیلت را من بالاتر از همه می‏دانم كه برای غیر انبیا علیهم ‏السلام آن هم نه همه انبیا برای طبقه بالای انبیا علیهم‏السلام و بعض از اولیایی كه در رتبه آنها هست، برای كسی دیگر حاصل نشده.(8)

امید آنكه پرتوی از فیض كوثر قرآن صدیقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بیشتر آن بانو، گلواژه‏های تقوا و ایمان را در اجتماع خویش متجلّی سازیم.

 

پی نوشت:

1) «انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه‏ خمسةً و سبعین یوماً و قدكان دخلها حزنٌ شدید علی ابیها و كان جبریلُ یأتیها فَیُحْسِنُ عزاها علی أبیها و یُطیّب نفسها و یُخبرها عن ابیها و مَكانِهِ و یُخبرها بما یكون بعدها فی ذُرّیّتها و كان علیٌّ یَكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة»؛ اصول كافی، ج 1، ص 241، (ترجمه: فاطمه بعد از رحلت پیامبر اكرم صلی ‏الله ‏علیه ‏و‏آله بیش از هفتاد و پنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهی سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می‏آمد و او را در عزای پدر تسلیت می‏گفت. خاطر غمین زهرا را تسلّی می‏بخشید و از مقام و منزلت پدرش و حوادثی كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد می‏گردید، خبر می‏داد. امیرمؤمنان علیه‏السلام آنچه جبرئیل می‏گفت به رشته تحریر در می‏آورد. مجموع این سخنان «مصحف فاطمه» را شكل می‏دهد)

2) جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.

3) بحارالانوار، ج 22، ص 327.

4) اصول كافی، ج 1، ص 176.

5) الغدیر، ج 5، ص 42.

6) جایگاه ‏زن‏دراندیشه ‏امام خمینی، ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.

7) امام خمینی در این زمینه می‏نویسد: در قرآن كریم آیاتی هست كه دلالت می‏كند بر آنكه اشخاصی كه پیغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئیل را دیدند و با او سخن گفتند. ما نمونه‏ای از آن را اینجا یاد می‏كنیم: «و اذ قالتِ الملائكة یا مریمُ انّ اللّه‏ اصطفیكِ و طهّركِ وَاصطفیكِ علی نساء العالمین»(آل عمران/ 42)

یعنی چون ملائكه گفتند به مریم كه خدا تو را برگزیده و پاكیزه كرده و فضیلت داد بر زنهای جهان، پس از آن خدای تعالی حكایت مریم را نقل می‏كند از «آیه 44» بسیاری از حالات عیسی مسیح و معجزات او را ملائكه برای مریم نقل می‏كنند و از غیب به او اخبار می‏دهند؛ و در سوره مریم (آیه 17) می‏گوید: «فارسلناالیها روحنافتمثّل لها بشراً سویّاً»؛ و قضیّه مراوده ملائكه و جبرئیل با مریم در بسیاری از آیات قرآن مذكور است و خبرهایی كه از غیب به او دادند، خداوند نقل می‏كند.

8) جایگاه زن در اندیشه امام خمینی، ص 42 و 43.


منبع: ماهنامه كوثر، شماره 30.

جمعه، 18 فروردين ماه ، 1391 نظرات
ادامه مطلب
 
سخنان پیامبر(ص)درباره ماه مبارك رمضان
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
جمعه، 21 مرداد ماه ، 1390
ماه رمضان

1. سید قدس سره در (اقبال) از كتاب (بشارة المصطفى لشیعة المرتضى ) با استناد آن به ((حسن بن على بن فضال )) از امام رضا از پدرانش ، از امیرالمؤ منین - درود و سلام بر آنان - روایت نموده كه حضرت فرمودند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روزى براى ما سخنرانى نمود و فرمود:

((مردم ! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزدیك است ؛ ماهى كه نزد خدا برترین ماه ها، روزهایش برترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعتهاى آن بهترین ساعتهاست ؛ ماهى است كه در آن به میهمانى خدا دعوت شده و شما را در این ماه از كسانى قرار داده اند كه شایسته كرامت خدا هستند. نفس كشیدن شما در آن تسبیح و خوابیدنتان در آن عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاى شما در آن مستجاب است . پس با نیتهایى راست، و دلهایى پاك از خدا بخواهید شما را موفق به روزه آن ، و خواندن كتابش نماید. بدبخت كسى است كه از آمرزش خدا در این ماه بزرگ محروم شود.

با تشنگى و گرسنگى خود در آن ، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را بیاد آورید. به فقیران خود صدقه بدهید؛ بزرگان خود را در آن احترام كنید؛ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهید و صله رحم بجا آورید. زبانهاى خود را حف0كرده ، دیدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نیست و گوشهاى خود را از آنچه گوش دادن به آن حلال نیست ، نگهدارید. با یتیمان مردم مهربانى كنید تا با یتیمان شما مهربانى شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنید. هنگام نماز دستهایتان را با دعا بطرف بالا بلند كنید؛ زیرا این وقت بهترین اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامى كه از او بخواهند و با او مناجات نمایند، جواب آنان را مى دهد. و اگر او را صدا بزنند، به آنان لبیك مى گوید. و اگر دعا كنند، دعایشان را مستجاب مى كند.

مردم! شما زندانى اعمال خود مى باشید، با استغفار خود را آزاد كنید. پشتهایتان از گناه سنگین است با طولانى نمودن سجده هاى خود آن را سبك نمایید. بدانید خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزى كه مردم براى پروردگار جهانیان بر مى خیزند، آنان را با آتش نترساند.

مردم ! كسى كه به مؤمن روزه دارى افطار بدهد، ثواب آزاد كردن یك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمى توانیم این كار را انجام دهیم . حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: از آتش بپرهیزید، گر چه با نیم دانه خرمایى . از آتش بپرهیزید گر چه با جرعه آبى .

مردم ! هر كدام از شما كه اخلاق خود را در این ماه اصلاح كند، روزى كه در صراط پاها مى لغزد، جوازى بر صراط خواهد داشت . و هر كدام از شما كه بر بنده و كنیز خود آسان بگیرد، خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت ؛ و كسى كه شر خود را در آن باز دارد، خداوند در روزى كه او را ببیند غضب خود را از او باز مى دارد. كسى كه یتیمى را بزرگ بدارد، خداوند در روزى كه او را ببیند او را بزرگ خواهد داشت ؛ و كسى كه در این ماه صله رحم كند، خداوند روزى كه او را ببیند او را به رحمت خود وصل مى كند. كسى كه در آن قطع رحم كند، خداوند روزى كه او را مى بیند رحمت خود را از او قطع خواهد نمود. و كسى كه یك نماز مستحبى بخواند خداوند براى او خلاصیى از آتش مى نویسد. و كسى كه عمل واجبى انجام دهد ثواب كسى كه هفتاد واجب را در ماهى غیر از این ماه انجام دهد، خواهد داشت . و كسى كه در این ماه زیاد بر من صلوات بفرستد، روزى كه ترازوها سبك است ، خداوند ترازوى او را سنگین مى نماید. و كسى كه یك آیه از قرآن بخواند، مانند پاداش كسى كه قرآن را در ماهى غیر از این ماه ختم كند، خواهد داشت .

ماه رمضان

مردم ! درهاى بهشت در این ماه باز است ، از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما نبندد؛ درهاى جهنم نیز بسته است از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما باز نكند؛ شیاطین هم در زنجیرند، از پروردگار خود بخواهید آنان را بر شما مسلط نكند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: برخاستم و عرض كردم یا رسول خدا! برترین اعمال در این ماه چیست ؟ فرمودند: اباالحسن ! برترین اعمال در این ماه دورى گزیدن از حرام هاى خداى عزیز و بزرگ است . سپس گریه كرد. عرض كردم چرا گریه مى كنى رسول خدا؟ فرمود: على ! بخاطر حلال شمردن تو در این ماه است ؛ گویا با تو هستم و تو براى پروردگارت نماز مى خوانى و بدبخت ترین اولین و آخرین ، همانند ((پى كننده شتر ثمود)) ضربه اى به جلو سرت مى زند كه موى صورتت با آنان رنگین مى شود.

امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: عرض كردم : رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )! آیا در آن حال دینم سالم است ؟ فرمود: آرى دینت سالم است . سپس فرمود: على ! كسى كه تو را بكشد مرا كشته و كسى كه با تو دشمنى كند با من دشمنى نموده و كسى كه به تو ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته ، زیرا تو مانند نفس من هستى روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است ؛ خداى عزیز و بزرگ مرا آفرید؛ تو را نیز آفرید و مرا برگزید! و تو را؛ من را براى پیامبرى انتخاب نمود و تو را براى امامت اختیار كرد.

بنابراین كسى كه امامت تو را انكار كند پیامبرى من را انكار كرده . على ! تو وصى من ، پدر فرزندانم ، همسر دخترم و جانشین من در میان امتم در زندگى من و بعد از مرگ من هستى . امر تو امر من و نهى تو نهى من است . به كسى كه مرا به پیامبرى برانگیخته و مرا بهترین مردم قرار داد، قسم مى خورم كه تو حجت خدا بر خلق او و امین او بر رازش ، و جانشین او در میان بندگانش مى باشى .))

2. از رساترین بشارتهایى كه درباره ماه رمضان وارد شده ، نفرین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر كسى كه در آن آمرزیده نشود، مى باشد، آنجا كه فرمود: ((كسى كه ماه رمضان را بگذراند و آمرزیده نشود، خدا او را نیامرزد.)) زیرا این نفرین با توجه به این كه او به پیامبرى برانگیخته شد تا رحمتى براى جهانیان باشد، مژده بزرگى براى گستردگى رحمت و عمومى بودن آمرزش در این ماه مى باشد. و اگر غیر از این بود - با توجه به این كه رحمتى براى جهانیان است - مسلمانى را، گر چه گناهكار باشد، نفرین نمى كرد.

3. از مهمترین روایاتى كه در این مورد وارد شده روایات زیادى است كه درباره زنجیر شدن شیاطین متمرد، باز شدن درهاى بهشت ، گشودن درهاى رحمت ، بسته شدن درهاى آتش ، ایستادن خداوند در مقابل دشمنان جنّى و صداى منادى خدا از اول ماه تا آخر آن وارد شده است ؛ چیزى كه مانند آن در هیچ ماهى نیامده است . زیرا در مورد سایر ماه ها وارد شده كه فقط در ثلث آخر شب چنین منادیى ندا مى كند مگر در شب جمعه كه از اول شب تا صبح این منادى ندا مى كند و همینطور در ماه رجب ؛ ولى در ماه رمضان این ندا از ماه آخر آن و تمام شبها و روزهایش ‍ وارد شده است .

جمعه، 21 مرداد ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
يكشنبه، 29 خرداد ماه ، 1390



همه ما مسلمان هستيم و خود را مومن خدا مي دانيم ولي آيا ميدانيد صفات يك مومن چيست؟
حديثي كه اينجا پست مي كنم از كلام امام علي (ع) است و از كتاب اصول كافي نقل مي كنم.
اميد است كه ما هم گوشه اي از اين صفات را داشته باشيم.

امام صادق عليه السلام فرمودند :
مرديكه نامش همام و خداپرست و عابد و رياضتكش بود ، در برابر اميرالمومنين عليه السلام كه سخنراني مي فرمود برخاست و گفت : يا اميرالمومنين !
اوصاف مومن را براي ما آنطور بيان كن كه گويا در برابر چشم ماست و به او مي نگريم ، فرمود:
اي همام ، مومن همان انسان زيرك و باهوشي است كه شاديش بر چهره و اندوهش در دلش باشد ، فراختر دل تر از همه چيز و متواضعتر از همه كس است ، از هر نابودي گريزان و به سوي هر خوبي شتابانست ، كينه و حسد ندارد ، به مردم نمي پرد و دشنام نمي دهد ، عيبجو نيست و غيبت نمي كند ، گردن فرازي را نمي خواهد و شهرت را ناپسند شمرد ، اندوهش دراز و همتش بلند و خاموشيش بسيار است ، با وقار است و متذكر ، صابر است و شاكر ، از فكر خود غمناك است و از فقر خويش شادان ، خوش خلق و نرم خو است ، با وفا و كم آزار است ، دروغزن و پرده در نيست.

اگر بخندد دهن ندرد و اگر خشم كند سبكسري نورزد ، خنده اش بر لبهاست و پرسشش براي دانستن و دوباره پرسيدنش براي فهميدن ، دانشش بسيار و برباريش بزرگ و مهربانيش زياد است ، بخل نورزد و شتاب نكند ، دلتنگي نكند و مستي ننمايد ، در قضاوت خلاف حق نگويد و در علمش بيراه نرود ، از سنگ خارا محكمتر است و در كسب و كار از عسل شيرين تر ، نه حريص است و نه بي تاب و نه خشن و نه پر مدعي و نه متكلف و نه پر كنجكاو ( در امر دنيا ) ، نزاع كردنش نيكو و مراجعه كردنش شرافتمندانه است ، عادلست اگر خشم ورزد ، ملايمست اگر چيزي خواهد ، بي باك و پرده در و زور گو نيست ، دوستيش صميمانه وپيمانش محكم و در قرار داد باوفاست.

مهربان و چسبان و بردبار و گمنام و كم زواﺌد است ، از خداي عزوجل راضي و مخالف هواي نفس خويش است ، بزير دستش درشتي نكند و در آنچه به او مربوط نيست وارد نشود ، ياور دين وحامي مومنين و پناه مسلمين است ، ستايش مردم از او گوشش را ندرد ( فريفته اش نسازد ) و طمع دلش را نخراشد ، بازي هاي كودكانه حكمتش را نگرداند و مر نادان به دانشش پي نبرد.

مي گويد و به كار مي بندد ، دانشمند است و دور انديش ، ناسزا نگويد و سبكي نكند و صلحه رحم كند و بر آن ها گرانبار نشود ، بخشش كند بدون اسراف ، نيرنگ باز و حيله گر نيست ، پيگير عيب كسي نباشد و بر هيچكس ستم نكند ، با مردم ملايمت دارد و ( براي قضاﺀ و حواﺌج آنها ) در روي زمين كوشش مي كند ، ياور ناتوانست و دادرس بيچاره ، پرده اي را ندرد و رازي را آشكار نسازد ، گرفتاريش زياد و شكايتش اندك است ، اگر خوبي بيند به ياد آورد و اگر بدي بيند نهان كند ، عيب را بپوشد و غيب نگهدارباشد ( آبروي مردم را در نبودشان نگهدارد ) ، از خطا در گذرد و از لغزش چشم پوشي كند ، به نصيحتي آگاه نشود كه آنرا رها كند و هيچ كج روي را اصلاح نكرده نگذارد ، امين است و باوفا و پرهيزكار و پاكدامن و بي عيب وپسنديده ، نسبت به مردم عذر پذير است و از آنها به نيكي ياد مي كند و حسن ظن دارد و در نهان خود را ‌( و خود را به عيب ) متهم مي كند.

از روي فهم و دانش براي خدا دوست شود و با دور انديشي و تصميم براي خدا از مردم كناره گيرد ، شادماني نابخردش نسازد و خوشحالي بسيار عقلش را نبرد ، يادآور دانا باشد و معلم نادان ، كسي از او انتظار شر ندارد و از بلايش نترسد ( زيرا شر و بلا به كسي نرساند ) ، كار وكوشش هر كس را از خود خالص تر داند و نفس هر كس را از نفس خويش صالحتر شناسد ، عيب خود را ميداند و گرفتار غم خويش است ، جز به پروردگارش به چيزي اعتماد نكند ، غريب و يكتا و بي علاقه ( و اندوهگين است ) ، براي خدا دوستي كند و در راه خدا جهاد نمايد تا از خوشنودي او پيروي كرده باشد ، خودش به خاطر خويش انتقام نگيرد ( بلكه انتقام را به خدا واگذارد ) و در مورد خشم پروردگارش دوستي نكند.

با فقرا بنشيند و با راستان راست باشد و اهل حق را ياري كند ، ياور خويشاوند است و پدر يتيم و شوهر بيوه زنان و مهربان به مستمندان ، در گرفتاري ها آرزوي او كشند و در سختي ها به او اميدوارند ، با نشاط است و خشرو ، نه عيبجو و ترش رو ، محكم است و فرو خورنده خشم ، خندان لب است و دقيق نظر و بسيار پرهيز ( ناداني نكند و در برابر ناداني ديگران بردباري ورزد ) بخل نكند و در برابر بخل ديگران صبر كند ، تعقل كند تا شرم ورزد و قناعت كند تا بي نياز گردد.

شرمش بر شهوتش برتري دارد و دوستيش بر حسدش و گذشتش بر كينه اش ، جز سخن درست نگويد و جز لباس اقتصاد نپوشد ، با تواضع راه رود و در اطاعت پروردگارش خاضع باشد، در همه احوال از خدا راضي است ، نيتش خالص است و اعمالش بي غش و نيرنگ بازي ، نگاهش عبرت است و سكوتش فكرت و سخنش حكمت ، خير خواه و بخشنده و برادر است ،در نهان و آشكار نصيحت كند ، از برادرش دوري نكند و غيبت ننمايد و با او مكر نورزد ، بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد و بر مصيبتي كه به اورسيده اندوهگين نشود ، توقع بيجا ندارد و هنگام سختي سست نشود ، در زمان خوشي مست نگردد ، بردباري را با دانش آميزد و عقل را با صبر ، تنبلي را از او دور بيني ونشاطش را پيوسته ، آرزويش نزديك و لغزشش كم است ، منتظر مرگ است و دلش خاشع ، به ياد خداست و نفسش قانع و جهلش زدوده و كارش آسان است ، براي گناهش غمگين است و شهوتش مرده و خشمش فرو خورده و خلقش نا آلوده ، همسايه اش از او آسوده است و بر سر خود پسندي نيست ، به آنچه برايش مقدر شده قانع است ، بردباريش متين و كارش محكم و تفكرش بسيار است.

با مردم در آميزد كه دانا شود وسكوت كند كه سالم ماند و بپرسد كه بفهمد و تجارت كند كه سود برد ، گوش دادنش به سخن خوب براي باليدن به ديگران نيست ( پست حساس را نپذيرد كه آن را وسيله گناه و زشت كاري سازد ) و سخن گفتنش براي زورگويي به ديگران نيست ، خودش از خويش در زحمت است و مردم از او در راحت ، خودش را براي آخرتش به زحمت افكنده و مردم را از شر وآزار خود راحت ساخته ، اگر بر او ستمي شود صبر كند تا خدا برايش انتقام گيرد ، دوريش از هركه دوري مي كند بغض و كناره گيري از آلودگي است و نزديكي اش به هر كه نزديك ميشود ملايمت و مهرباني است ، دوريش براي خود پسندي و بزرگ فروشي نيست و نزديكي اش براي فريب ونيرنگ نيست بلكه از پيشينيان اهل خير پيروي كند و خود پيشواي نيكان پس از خود باشد.

راوي گويد : همام فريادي كشيد و بيهوش بيفتاد ، اميرالمومنين (ع) فرمود : همانا به خدا من از بيتابي او ترسان بودم . سپس فرمود : اندرزهاي رسا با اهل اندرز چنين ميكند.

شخصي عرض كرد : شما را چه شده ؟ ( كه فرياد نكشي و بيهوش نشوي ) فرمود : هركسي را اجلي است كه از آن نگذرد و سببي است كه از آن تجاوز نكند ، آرام باش و ديگر مگو كه شيطان اين سخن را به زبانت دميد.
يكشنبه، 29 خرداد ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
بصیرت و تیزبینى حضرت امام علی(ع)
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
چهارشنبه، 25 خرداد ماه ، 1390
امام علی (ع)

در این مقاله نیز به سه مورد از ویژگى هاى امام و خلیفه پیامبر(صلی الله علیه و آله) از دیدگاه امام على(علیه السلام) اشاره مى شود (1) :

1. تربیت در دامان پیامبر (صلى الله علیه وآله)

على(علیه السلام) نزدیكترین فرد مسلمان به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)بود. از زمان كودكى تا رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله)در مكه و مدینه، جنگ و صلح، سفر و حضر و... هیچ گاه جز با دستور و موافقت آن حضرت از آن وجود مقدس جدا نشد.

او از آغاز زندگى در دامان پاك حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) تربیت یافت و از سرچشمه پرفیض وجود مطهر آن حضرت، تار و پود هستى اش سیراب شد. خود ایشان در این زمینه مى فرماید: «و قد علمتم موضعى من رسول الله(صلى الله علیه وآله) بِالْقَرابةِ القَربیة و ...»; (2) شما قدر و منزلت و احترام مخصوص مرا نزد رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى دانید. رسول اكرم(صلى الله علیه وآله)زمان كودكى، مرا در كنار خود پرورش داد و مرا همواره به سینه مباركش مى چسبانید... خوراك جویده و در دهان من مى نهاد ـ آن چنان كه پدر نسبت به فرزند انجام مى دهد ـ و دروغ در گفتار من و خطایى در كردار من نیافت.

2. سبقت در ایمان

امام على(علیه السلام) در خطبه اى مى فرماید: «و الله لاََنا اَوّل مَنْ صدّقه»; (3) به خدا سوگند من نخستین كسى هستم كه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) را به نبوت و پیامبرى تصدیق كرد و به او ایمان آورد.

و باز مى فرماید: «اماالبرائة فلا تتبرؤا منى فانى ولدتُ ...»; (4) از من بیزارى و تبرى نجویید زیرا من به فطرت اسلام متولد شده و هیچ گاه در راه كفر و شرك قدم نگذاشته ام و در ایمان به پیامبر گرامى و هجرت بر همگان پیشى گرفته ام .

روشن است كه سبقت در اسلام و دفاع از پیامبر(صلى الله علیه وآله) با جان و مال و تا آخرین نفس و لحظه عمر، سند گویایى از فضایل مولا امیرمؤمنان(علیه السلام) است و آن حضرت بهترین مصداق آیه شریف: (والسابقون السابقون اولئك المقربون) (6) مى باشد
و نیز مى فرماید: «اللهم انى اول مَنْ انابَ و سمع و اَجابَ لم یَسْبِقْنى اِلاّ رسول الله(صلى الله علیه وآله) بالصلوة»; (5) خدایا من نخستین كسى هستم كه به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته ام، هیچ كس مگر رسول معظم اسلام(صلى الله علیه وآله) در نماز خواندن بر من پیشى نگرفت.

در این كه على(علیه السلام) نخستین مردى است كه به پیامبر(صلى الله علیه وآله)و اسلام گرایید، جاى شبهه نیست چرا كه اكثر قریب به اتفاق اهل تاریخ كه منصفانه قضاوت كرده اند این موضوع را قبول دارند. شارح معتزلى و دیگر بزرگان اهل سنت در كتب خویش این حقیقت را با ادله فراوان ذكر كرده اند; گذشته از این كه كلام خود على(علیه السلام)براى ما، بهترین برهان قاطع است.

روشن است كه سبقت در اسلام و دفاع از پیامبر(صلى الله علیه وآله) با جان و مال و تا آخرین نفس و لحظه عمر، سند گویایى از فضایل مولا امیرمؤمنان(علیه السلام) است و آن حضرت بهترین مصداق آیه شریف: (والسابقون السابقون اولئك المقربون) (6) مى باشد.

سبقت گرفتن در ایمان آن هم در آن شرایط سخت و طاقت فرسا، حاكى از دو امر مهم است; نخست آن كه نشان دهنده ایمان واقعى به مرام و هدف پیامبر(صلى الله علیه وآله)است چنان كه قرآن كسانى را كه پیش از فتح مكه هجرت و جهاد كردند بر آنها كه پس از آن بدین كار مبادرت ورزیدند برترى داده و دوم آن كه این عمل علامت شجاعت روحى و قدرت نفسانى است.

آن كه در پذیرش حق منتظر اقبال و گرایش مردم نمى ماند اگر چه خود را در این میدان تنها ببیند، كسى است كه از حوادث باكى نداشته و از خطرات جدى آن واهمه اى به خود راه نمى دهد.

امام علی (ع)

3. بصیرت و تیزبینى

انسان فهیم و هوشمند، كارهاى خود را براساس بصیرت و شناخت انجام مى دهد و پیش از ورود در هر كارى جوانب آن را به درستى مى سنجد. رسول اكرم(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: «اذا هممت بامر نتدبر عاقبته...»; (7) هر كارى كه مى خواهى انجام دهى در عاقبت آن بیندیش.

امام صادق(علیه السلام) نیز مى فرماید: «العامل على غیر بصیرة كالسائِرِ على غیرِ الطریق لا یَزیدُهُ سُرْعَةُ السَیْرِ الا بعداً»; (8) كسى كه بدون آگاهى كارى را انجام مى دهد مانند كسى است كه به بى راهه مى رود، شتاب او فایده اى برایش ندارد مگر این كه از راه اصلى دورتر شود.

حضرت على(علیه السلام) كه یك رهبر بسیار آگاه و بصیر و داراى تیزبینى خاصى است مى فرماید: «اِنَّ مَعى لبصیرتى ما لَبَسْتُ على نَفْسى وَ لا لُبسَ عَلَىَّ»; (9) بصیرت و آگاهى ام از من جدا نمى گردد، حق را بر خود نپوشیده ام و نه آن بر من پوشیده شده است یعنى فریب مكر و حلیه گروه شیطان را نمى خورم.

در حقیقت بصیرت، همان شناخت زمان و مكان است كه: «العالم بزمانه لا تَهْجُمُ عَلَیْهِ اللَوابِس»; (10) عالم به زمان خویش مورد هجوم اشتباهات و لغزش ها قرار نمى گیرد.

اما این كه منشأ بصیرت امام(علیه السلام)چیست؟ خودش مى فرماید: «بَصَّرَنِیكُمْ صِدْقُ النیةِ»; (11) صفاى دل، من را از درون شما آگاه مى كند.

امام علی(علیه السلام) در جاى دیگر مى فرماید: «اَنَا علیه لَعَلَى بصیرة من نفسى»; (13) من نسبت به امور مربوط به خود بصیرت كامل دارم
این سخن را حضرت خطاب به طلحه و زبیر و به طور كلى به اصحاب جمل بیان كرد كه: «صفاى باطنم مرا به اسرار پوشیده باطن شما آگاه مى كند». این سخن امام(علیه السلام)را این آیه شریف تأیید مى كند: (ان تتقوا الله یجعل لكم فرقانا); (12) اگر با تقوا و اخلاص باشید خداوند به شما روشنایى باطنى مى دهد كه حق را از باطل و نیز اهل حق را از اهل باطل تمیز دهید.

امام(علیه السلام) در جاى دیگر مى فرماید: «اَنَا علیه لَعَلَى بصیرة من نفسى»; (13) من نسبت به امور مربوط به خود بصیرت كامل دارم.

امروزه بعضى به صورتى جاهلانه، برخى ایرادها را بخصوص بر مشى سیاسى آن حضرت وارد مى كنند. این خرده گیرى ها گرچه در عرف دیپلماسى معمول جهان و براساس دانش سیاسى كنونى ممكن است توجیه خاص خود را داشته باشد ولى باید توجه نمود كه شاخصه هاى سیاست در نظر مولا على(علیه السلام)غیر از آن چیزى است كه سیاست كلاسیك دنیا، به ما تعلیم مى دهد. خود آن حضرت به اشكالات این دیدگاه واقف است، همان دیدگاهى كه ناجوانمردانه معاویه را سیاستمدارتر از على(علیه السلام)معرفى كرد تا جایى كه خود آن حضرت، در مقام دفاع از خویش بر آمده و فرمود: «واللهِ ما معاویةُ بأَدْهى منّى و لكنه یَغْدِرُ وَ یَفْجُرُ و لَوْ لا كراهیةُ الغَدْرِ لكنت مِنْ اَدْهَى الناس»; (14) سوگند به خدا معاویه زیرك تر از من نیست ولى او حیله گیرى و تبهكارى مى كند و اگر نبود كه من آن شیوه را نمى پسندم از زیرك ترین مردم به شمار مى رفتم.

 

پی نوشت ها:

1. لازم به یادآورى است كه برخى از ویژگى ها مخصوص على(علیه السلام) است، البته بسیارى از آنها سایر اهل بیت (علیهم السلام) را نیز در بر مى گیرد.

2. نهج البلاغه، خطبه 192، بخش 115 ـ 117.

3. همان، خطبه 37، بخش 4.

4. همان، خطبه 57، بخش 2.

5. همان، خطبه 131، بخش 4 ـ 5.

6. سوره واقعه، آیه 10 ـ 11.

7. وسائل الشیعه، ج 15، ص 282، ح 20522.

8. اصول كافى، كلینى، ج 1، ص 54.

9.نهج البلاغه، خطبه 10، بخش 1.

10. اصول كافى، كلینى، ج 1، ص 31.

11. نهج البلاغه، خطبه 4، بخش 3.

12. سوره انفال، آیه29.

13. نهج البلاغه، نامه 62، بخش 8.

14. همان، خطبه 200، بخش 1.


منبع:

روابط امام علی (علیه السلام) و خلفا به روایت نهج البلاغه

حسین رجبی، سیدمهدی موسوی کاشمری، احمد رهدار

چهارشنبه، 25 خرداد ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
امام خميني(ره)و برداشتهاي غلط از انتظار فرج
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
يكشنبه، 22 خرداد ماه ، 1390


امام خميني(رحمت اللّه عليه) مي فرمايند:
برداشتهايي كه از انتظار فرج شده است؛ بعضي اش را من عرض مي كنم. بعضي ها انتظار فرج را به اين مي دانند كه در مسجد، در حسينيه، در منزل بنشينند و دعا كنند و فرج امام زمان ـ سلام الله عليه ـ را از خدا بخواهند. اينها مردم صالحي هستند كه يك همچو اعتقادي دارند. بلكه بعضي از آنها را كه من سابقاً مي شناختم بسيار مرد صالحي بود، يك اسبي هم خريده بود، يك شمشيري هم داشت و منتظر حضرت صاحب ـ سلام الله عليه ـ بود.اينها به تكاليف شرعي خودشان هم عمل مي كردند و نهي از منكر هم مي كردند و امر به معروف هم مي كردند، لكن همين، ديگر غير از اين كاري ازشان نمي آمد و فكر اين مهم كه يك كاري بكنند، نبودند.

يك دسته ي ديگري بودند كه انتظار فرج را مي گفتند اين است كه ما كار نداشته باشيم به اينكه در جهان چه مي گذرد؛ بر ملت ها چه مي گذرد، بر ملت ما چه مي گذرد، به اين چيزها ما كار نداشته باشيم، ما تكليف هاي خودمان راعمل مي كنيم، براي جلوگيري از اين امور هم خود حضرت بيايند إن شاءالله، درست مي كنند؛ ديگر ما تكليفي نداريم. تكليف ما همين است كه دعا كنيم ايشان بيايند و كاري به كار آنچه در دنيا مي گذرد يا در مملكت خودمان مي گذرد، نداشته باشيم. اينها هم يك دسته اي، مردمي بودند كه صالح بودند.

يك دسته اي مي گفتند كه خوب، بايد عالم پر [از] معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ ما بايد نهي از منكر نكنيم، امر به معروف هم نكينم تا مردم هر كاري مي خواهند بكنند؛ گناه ها زياد بشود كه فرج نزديك بشود. يك دسته اي از اين بالاتر بودند، مي گفتند: بايد دامن زد به گناهها، دعوت كرد مردم را به گناه تا دنيا پر از جور و ظلم بشود و حضرت ـ سلام الله عليه ـ تشريف بياورند. اين هم يك دسته اي بودند كه البته در بين اين دسته، منحرفهايي هم بودند، اشخاص ساده لوح هم بودند، منحرفهايي هم بودند كه براي مقاصدي به اين دامن مي زدند.

يك دسته ي ديگري بودند كه مي گفتند كه هر حكومتي اگر در زمان غيبت محقق بشود، اين حكومت باطل است و برخلاف اسلام است. آنها مغرور بودند. آنهايي كه بازيگر نبودند، مغرور بودند به بعض رواياتي كه وارد شده است بر اين امركه هر عَلَمي بلند بشود قبل از ظهور حضرت، آن علم، علم باطل است. آنها خيال كرده بودند كه نه، هر حكومتي باشد، در صورتي كه آن روايات [اشاره دارد]كه هر كس علم بلند كند با علم مهدي، به عنوان "مهدويت "بلند كند، [باطل است.]
حالا ما فرض مي كنيم كه يك همچو رواياتي باشد، آيا معنايش اين نيست كه تكليفمان ديگر ساقط است؟ يعني، خلاف ضرورت اسلام، خلاف قرآن نيست اين معنا كه ما ديگر معصيت بكنيم تا پيغمبر بيايد، تا حضرت صاحب بيايد؟ حضرت صاحب كه تشريف مي آورند بري چي مي آيند؟ براي اينكه گسترش بدهند عدالت را، براي اينكه حكومت را تقويت كنند، براي اينكه فساد را از بين ببرند. ما برخلاف آيات شريفه ي قرآن دست از نهي از منكر برداريم، دست از امر به معروف برداريم و توسعه بدهيم گناهان را براي اينكه حضرت بيايند؟ حضرت بيايند چه مي كنند؟ حضرت مي آيند، مي خواهند همين كارها را بكنند.الآن ديگر ما هيچ تكليفي نداريم؟ ديگر بشر تكليفي ندارد، بلكه تكليفش اين است كه دعوت كند مردم را به فساد؟ به حسب رأي اين جمعيت، كه بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است كه ما بايد بنشينيم، دعا كنيم به... آمريكا...و ...اذنابشان...و امثال اينها تا اين كه عالم را پر كنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند. بعد حضرت تشريف بياورند، چه كنند؟ حضرت بيايند كه ظلم و جور را بردارند؛ همان كاري كه ما مي كنيم و ما دعا مي كنيم كه ظلم و جور باشد!حضرت مي خواهند همين را برش دارند. ما اگر از دستمان مي رسيد، قدرت داشتيم، بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم. تكليف شرعي ماست، منتها ما نمي توانيم. ايني كه هست اين است كه حضرت عالم را پر مي كند از عدالت؛ نه شما دست برداريد از تكليفتان، نه اينكه شما ديگر تكليف نداريد.

ما تكليف داريم كه، ايني كه مي گويد حكومت لازم نيست، معنايش اين است كه هرج و مرج باشد. اگر يك سال حكومت در يك مملكتي نباشد، نظام در يك مملكتي نباشد، آن طور فساد پر مي كند مملكت را كه آن طرفش پيدا نيست. آني كه مي گويد حكومت نباشد، معنايش اين است كه هرج و مرج بشود، همه هم را بكُشند؛ همه به هم ظلم بكنند براي اينكه حضرت بيايد. حضرت بيايد چه كند؟ براي اينكه رفع كند اين را. اين يك آدم عاقل، يك آدم سفيه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سياست اين كار را نكرده باشد كه بازي بدهد ماها را كه ما كار به آنها نداشته باشيم، آنها بيايند هر كاري مي خواهند انجام بدهند، اين بايد خيلي آدم نفهمي باشد!
اما مسئله اين است كه دست سياست در كار بوده؛ همان طوري كه تزريق كرده بودند به ملتها، به مسلمين، به ديگر اقشار جمعيتهاي دنيا كه سياست كار شماها نيست؛ برويد سراغ كار خودتان و آن چيزي كه مربوط به سياست است، بدهيد به دست امپراتورها.خوب، آنها از خدا مي خواستند كه مردم غافل بشوند و سياست را بدهند دست حكومت و به دست ظلمه، دست آمريكا، دست شوروي، دست امثال اينها و آنهايي كه اذناب اينها هستند و اينها همه چيز ما را ببرند، همه چيز مسلمانها را ببرند، همه چيز مستضعفان را ببرند و ما بنشينيم بگوييم نبايد حكومت باشد، اين يك حرف ابلهانه است، منتها چون دست سياست در كار بوده، اين اشخاص غافل را، اينها بازي دادند و گفتند: شما كار به سياست نداشته باشيد، حكومت مال ما، شما هم برويد توي مسجدهايتان بايستيد نماز بخوانيد! چه كار داريد به اين كارها؟

اينهايي كه مي گويند كه هر علمي بلند بشود و هر حكومتي، خيال كردند كه هر حكومتي باشد اين برخلاف انتظار فرج است. اينها نمي فهمند چي دارند مي گويند. اينها تزريق كرده اند بهشان كه اين حرفها را بزنند. نمي دانند دارند چي چي مي گويند.حكومت نبودن، يعني اينكه همه ي مردم به جان هم بريزند، بكشند هم را، بزنند هم را، از بين ببرند، برخلاف نص آيات الهي رفتار بكنند. ما اگر فر ض مي كرديم دويست تا روايت هم در اين باب داشتند، همه را به ديوار مي زديم؛ براي اينكه خلاف آيات قرآن است.اگر هر روايتي بيايد كه نهي از منكر را بگويد نبايد كرد، اين را بايد به ديوار زد. اين گونه روايت قابل عمل نيست. و اين نفهمها نمي دانند چي مي گويند، هر حكومتي باشد حكومت [باطل] است!...اينها يك چيزهايي است كه اگر دست سياست در كار نبود، ابلهانه بود، لكن آنها مي فهمند دارند چي مي كنند. آنها مي خواهند ما را كنار بزنند.

بله، البته آن پركردن دنيا را از عدالت، آن را ما نمي توانيم [پر]بكنيم. اگر مي توانستيم، مي كرديم، اما چون نمي توانيم بكنيم ايشان بايد بيايند. الآن عالم پر از ظلم است. شما يك نقطه هستيد در عالم. عالم پر از ظلم است. ما بتوانيم جلوي ظلم را بگيريم، بايد بگيريم؛ تكليفمان است. ضرورت اسلام و قرآن [است،] تكليف ما كرده است كه بايد برويم همه كار را بكنيم. اما نمي توانيم بكنيم؛ چون نمي توانيم بكنيم، بايد او بيايد تا بكند. اما ما بايد فراهم كنيم كار را. فرام كردن اسباب اين است كه كار را نزديك بكنيم، كار را همچو بكنيم كه مهيا بشود عالم براي آمدن حضرت ـ سلام الله عليه ـ در هر صورت، اين مصيبتهايي كه هست كه به مسلمانها وارد شده است و سياستهاي خارجي دامن بهش زده اند، براي چاپيدن اينها و براي از بين بردن عزت مسلمين [است].و باورشان هم آمده است خيليها.شايد الآن هم بسياري باور بكنند كه نه، حكومت نبايد باشد، زمان حضرت صاحب بايد بيايد حكومت. و هر حكومتي در غير زمان حضرت صاحب، باطل است؛ يعني، هرج و مرج بشود، عالم به هم بخورد تا حضرت بيايد درستش كند! ما درستش مي كنيم تا حضرت بيايد.
صحيفه امام؛ ج 21، ص 13

تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد. حضرت صاحب مگر براي چي مي آيد؟ حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد، ما معصيت كنيم كه او بيايد؟
صحيفه امام؛ ج 17، ص 534

نگوييد بگذار تا امام زمان (ع) بيايد. شما نماز را هيچ وقت مي گذاريد تا وقتي امام زمان (ع)آمد بخوانيد؟ حفظ اسلام واجب تر از نماز است.منطق حاكم خمين را نداشته باشيد كه مي گفت: بايد معاصي را رواج داد تا امام زمان (ع)بيايد!اگر معصيت رواج پيدا نكند حضرت ظهور نمي كند!
ولايت فقيه؛ ص58

اگر نظر شماها مثل نظر بعض عاميهاي منحرف آن است كه براي ظهور آن بزرگوار بايد كوشش در تحقق كفر و ظلم كرد تا عالم را ظلم فراگيرد و مقدمات ظهر فراهم شود، فإنّا لله و انّا اليه راجعون.
صحيفه امام؛ ج 21، ص 447

اگر اين جمهوري اسلامي از بين برود، اسلام آنچنان منزوي خواهد شد كه تا آخر ابد، مگر در زمان حضور حضرت، نتواند سرش را بلند كند.لابد شما هم مي گوييد كه بايد ما يك دولت كافر ظالمي پيش بياوريم تا ظلم زياد بشود، تا حضرت ظهور كند! خوب، يك طريقه اي است، شما خيال مي كنيد نيست همچو افرادي، يك همچو افرادي هستند كه معنا ندارد حكومت باشد، يك حكومت عدل اصلاً نبايد باشد، بايد جلويش را گرفت تا حضرت تشريف بياورند.
صحيفه امام؛ ج 16، ص 139

اين نويسنده ي جاهل (1) باز در كتابچه پوسيده حرفهايي نسنجيده به دين و دينداران نسبت مي دهد و از آن نتيجه هاي شگفت آور مي گيرد. مي گويد: دين امروز ما مي گويد هر دولتي كه پيش از قيام قائم برپا شود، باطل است. "كُلّ رايهٍ ترفع قَبلَ قيام القائم فصاحبُها طاغوتٌ يعبدٌ مِن دون الله ".

...اين نويسنده مطالب را درهم و برهم كرده، و روي هم ريخته [و] بيخردانه به اعتراض برخاسته.اين احاديث هيچ مربوط به تشكيل حكومت خدايي عادلانه كه هر خردمند لازم مي داند نيست؛ بلكه... دو احتمال است:
يكي، آنكه راجع به خبرهاي ظهور ولي عصر باشد و مربوط به علامات ظهور باشد و بخواهد بگويد علمهايي كه به عنوان "امامت "قبل از قيام قائم برپا مي شود، باطل است چنانچه در ضمن همين روايات علامتهاي ظهور هم ذكر شده است؛ و احتمال ديگر آنكه از قبيل پيشگويي باشد از اين حكومتهايي كه در جهان تشكيل مي شود تا زمان ظهور، كه هيچ كدام به وظيفه ي خود عمل نمي كنند و همين طور هم تاكنون بوده، شما چه حكومتي در جهان از بعد از حكومت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ سراغ داريد كه حكومت عادلانه باشد و سلطانش طاغي و برخلاف حق نباشد؟

اكنون اگر كسي تكذيب كند از وضع يك حكومتي كه اين حكومتها جائرانه است و كسي هم تا زمان دولت حق نمي تواند آنها را اصلاح كند چه ربط دارد به اينكه حكومت عادلانه نبايد تشكيل داد؟ بلكه اگر كسي جزئي اطلاع از اخبار ما داشته باشد مي بيند كه هميشه امامان شيعه آنكه حكومتهاي زمان خود را حكومت ظالمانه مي دانستند و با آنها آنطورها كه مي دانيد سلوك مي كردند در راهنمايي براي حفظ كشور اسلامي و در كمكهاي فكري و عملي كوتاهي نمي كردند و در جنگهاي اسلامي در زمان خليفه ي جور باز شيعيان (ع) پيشقدم بودند. جنگهاي مهم و فتح هاي شاياني كه نصيب لشكر اسلام شده، مطّلعين مي گويند و تاريخ نشان مي دهد كه يا به دست شيعيان علي (ع) يا به كمكهاي شايان تقدير آنها بوده.
شما همه مي دانيد كه سلطنت بني اميه در اسلام بدترين و ظالمانه ترين سلطنتها بوده، و دشمني و رفتارشان را با آل پيغمبر و فرزندان علي بن ابيطالب، همه مي دانيد؛ و در ميان همه بني هاشم، بدسلوكي و ظلمشان نسبت به علي بن الحسين زين العابدين بيشتر و بالاتر بود، به همين سلطنت وحشيانه جائرانه ببينيد علي بن الحسين چقدر اظهار علاقه مي كند.
در كتاب صحيفه سجاديه مي گويد: "اللّهم صلّ علي مُحمدٍ و آله و حَصّن ثُغُور المسلمين بِعزّتك، و أيد حُماتها بِقُوتك، وأسبغ عطايا هُم مِن جدتك ،...و كثر عدتهم ،واشحذ اسلحتهم،واحرس حوزتهم،وامنع حَومتهُم، و ألّف جمعهُم، و دبّر أمرهُم، و واتِر بين مِيرهِم، و تَوَحّد بِكفايه مُؤتهِم، و اعضُدهُم بانّصر، و أعِنهُم بالصّبر، و الطف لهم في المكر. "(2) تا آخر اين دعا كه قريب هشت صفحه است و در آن براي لشكريان دستورهايي است كه شرح آن يك كتابچه مي خواهد.
كشف اسرار؛ ص 225

اكنون كه دوران غيب امام ـ عليه اسلام ـ پيش آمده و بناست احكام حكومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا كند و هرج و مرج روا نيست، تشكيل حكومت لازم مي آيد. عقل هم به ما حكم مي كند كه تشكيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري كنيم، اگر به نواميس مسلمين تهاجم كردند دفاع كنيم.
شرع مقدس هم دستور داده كه بايد هميشه در برابر اشخاصي كه مي خواهند به شما تجاوز كنند براي دفاع آماده باشيد. براي جلوگيري از تعدّيات افراد نسبت به يكديگر هم، حكومت و دستگاه قضايي و اجرايي لازم است. چون اين امور به خودي خود صورت نمي گيرد، بايد حكومت تشكيل داد. ...

اكنون كه شخص معيني از طرف خداي تبارك و تعالي براي احراز امر حكومت در دوره ي غيبت تعيين نشده است، تكليف چيست؟ آيا بايد اسلام را رها كنيد؟ ديگر اسلام نمي خواهيم؟ اسلام فقط براي دويست سال بود؟ يا اينكه اسلام تكليف را معين كرده است؛ ولي تكليف حكومتي نداريم؟

معناي نداشتن حكومت اين است كه تمام حدود و ثغور مسلمين از دست برود، و ما با بي حالي دست روي دست بگذاريم كه هر كاري مي خواهند بكنند؟ و ما اگر كارهاي آنها را امضا نكنيم رد نمي كنيم. آيا بايد اينطور باشد؟ يا اينكه حكومت لازم است و اگر خدا شخص معيني را براي حكومت در دوره ي غيبت تعيين نكرده است لكن آن خاصيت حكومتي را كه از صدر اسلام تا زمان حضرت صاحب (ع) موجود بود براي بعد از غيبت هم قرار داده است.
ولايت فقيه؛ ص 39


-----------------------------------------------------------------------------------------

پي‌نوشت‌ها:

1- مراد، نويسنده ي كتاب "اسرار هزارساله " است.

2-بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، و مرزهاي مسلمانان را به غلبه و تسلط خود استوار ساز، و نگهدارندگان آن مرزها را به نيروي خويش توانايي ده، و بخشهاي ايشان را از توانگري ات فراوان گردان. بار خدايا، بر محجمد و آل او درود فرست، و عده و شمارش (جماعت و گروه) ايشان را بسيار فرما، و سلاحها (و ابزار جنگ مانند شمشير و نيزه و تير) آنان را تيز و برّا نما، و حدود و اطراف ايشان را نگهداري كن، و دور و برشان را محكم گردان، و گروهشان را پيوند و آشنايي ده، و كارشان را شايسته فرما، و آذوقه هاشان را پي در پي برسان، و سختيهاشان را به تنهايي كارگزاري كن، و ايشان را به ياري كردن و كمك و به شكيبايي همراهي و در مكر و فريب (ايشان به دشمنانشان) دقت نظر عطا فرما (كه دشمن مكر و فريبشان را در نيابد، يا آنها را از مكر و فريب دشمنانشان ايمن بدار كه زياني به آنان نرسد.)؛ صحيفه سجاديه؛ دعاي 27.

منبع : راسخون

يكشنبه، 22 خرداد ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
فاطمه زهرا درقله بشريت قرار دارد
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
دوشنبه، 2 خرداد ماه ، 1390










سه شنبه، بيستم جمادي الثاني برابر با ولادت با سعادت بانوي دوعالم، حضرت فاطمه زهرا(س) است. با تبريك اين روز فرخنده به همه مسلمانان به ويژه بانوي گرامي، گزيده‌اي از فرمايشات مقام معظم رهبري را كه در ديدارهاي گوناگون بيان داشته‌اند، تقديم مي‌كنيم.

ساده زيستي
«ساده زيستي دختر پيامبر يك نمونه براي زنان امروز جامعه ماست. ما روحيه مصرف گرايي را كنار بگذاريم و در زندگي به حد لزوم اكتفا كنيم و از افراط بپرهيزيم و آرزوهاي حقير و كوچك را فداي ارزش‌هاي بزرگ بكنيم؛ نمونه كامل آن را در زندگي فاطمه زهرا (عليهاالسلام) مي‌توان در تاريخ مشاهده كرد. جهيزيه دختر پيامبر، فقيرانه ترين جهيزيه‌اي بود كه در آن روز در بين مردم رايج بود.» (1364/11/4)

ازدواج فاطمه زهرا
«بگذارند ازدواج براي دختر مسلمان و زن جواني كه در محيط اسلامي است، مثل ازدواج فاطمه زهرا(عليهاالسلام) باشد؛ ازدواج با پيوند عشقي معنوي و الهي و جوششي بي نظير ميان زن و مرد مؤمن و مسلمان، و همكاري و همسري به معناي واقعي بين دو عنصر الهي و شريف، اما بيگانه از همه تشريفات و زر و زيورهاي پوچ و بي محتواي ظاهري.» (1368/10/26)

 عظمتي در حد پيامبر
براي انسان‌هاي كوچكي مثل من، خيلي دشوار است كه بخواهند (و لو از دور) درباره آن عظمت سخن بگويند. ما يك چيز و يك خيال و يك تصوير و يك نقش در ذهنمان مي‌گذرانيم، اين كجا، و واقعيت‌ها ‌و حقيقت‌ها ‌كه بسي عظيم‌تر از ذهن ماست، كجا؟ واقعاً دختر پيامبر (صلي ا... عليه وآله) معماي ناگشوده ذهن بشر و معارف بشري است....
چند نمونه بسيار نادر وجود دارد كه از حد توصيف و بيان بالاترند و يكي از اين‌ها ‌فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است. فقط با پيامبر (صلي ا... عليه وآله) و با اميرالمؤمنين مي‌شود او را مقايسه كرد.» (1369/10/17)

 انسان كامل
«پيامبر عظيم الشأن اسلام با اين اعتقاد كه فاطمه زهرا (عليهاالسلام) نمونه يك انسان كامل است، بر دست او بوسه مي‌زد و اين امر نبايد يك مسأله عاطفي در نظر گرفته شود. نگرش اسلام به زن از باب تكامل معنوي و انساني اوست و در بررسي‌هاي مربوط به فرهنگ مسائل اجتماعي و پرورش علمي زنان بايد بر اين اساس عمل شود.» (1370/10/4)

مصحف فاطمه
«در روايت ديگري از اميرالمؤمنين (عليه السلام) نقل شده است كه فاطمه زهرا (عليهاالسلام) به ايشان مي‌گويد: ملائكه مي‌آيند، با من سخن مي‌گويند و مطالبي را به من مي‌گويند. اميرالمؤمنين (عليه السلام) به ايشان مي‌گويند: وقتي صداي ملك را شنيدي، به من بگو تا من بنويسم آن چه را كه تو مي‌شنوي. و اميرالمؤمنين (عليه السلام) نوشت آن چه را كه ملائكه به فاطمة الزهرا (عليهاالسلام) املا مي‌كردند، و اين يك كتابي شد كه در نزد ائمه (عليهم السلام) بوده و هست.
در روايات متعدد آمده كه ائمه(عليهم السلام) براي مسائل گوناگون خود، به «مصحف فاطمه» مراجعه مي‌كردند. بعد امام (عليه السلام) مي‌فرمايند: «انه و ليس فيها حلال و حرام»؛ در اين كتاب، احكام نيست، حلال و حرام نيست. «فيها علم ما يكون»؛ اما همه حوادث جاري بشري، در دوران‌هاي آينده، در اين كتاب هست. اين چه دانش والايي است؟ اين چه معرفت و حكمت بي نظيري است كه خداي متعال به يك زن در سنين جواني مي‌بخشد؟ اين مقام معنوي حضرت زهرا (عليهاالسلام) است. اين مسائل معنوي تا حدود زيادي به فضايل عملي ارتباط پيدا مي‌كند. ارتباط پيدا مي‌كند به آن چه از تلاش فاطمه زهرا (عليهاالسلام) ناشي مي‌شود.» (1371/9/25)

 عبادت فاطمه
«عبادت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) يك عبادت نمونه است. «حسن بصري» كه يكي از عبّاد و زهّاد دنياي اسلام است، درباره فاطمه زهرا(عليهاالسلام) مي‌گويد: به قدري دختر پيغمبر (صلي ا... عليه وآله) عبادت كرد و در محراب عبادت ايستاد كه «تورّمت قدماها»؛ پاهاي آن بزرگوار از ايستادن در محرابِ عبادت ورم كرد.» (1371/9/25)

فصاحت و بلاغت
آن خطبه‌اي كه فاطمه زهرا(عليهاالسلام) در مسجد مدينه، بعد از رحلت پيغمبر (صلي ا... عليه وآله)، ايراد كرده است، خطبه‌اي است كه به گفته علامه مجلسي، بزرگان فُصَحا و بُلغا و دانشمندان بايد بنشينند كلمات و عبارات اين خطبه را معني كنند. اين قدر پر مغز است.
از لحاظ زيبايي هنري، اين سخن فاطمه زهرا(عليهاالسلام) مثل زيباترين و بلندترين كلمات نهج البلاغه و در حد سخنان اميرالمؤمنين (عليه السلام) است.
آن عبادتش، اين فصاحت و بلاغتش، اين فرزانگي و دانشش، اين معرفت و حكمتش، آن جهاد و مبارزه‌اش، آن رفتارش به‌عنوان يك دختر، آن رفتارش به‌عنوان يك همسر، آن رفتارش به‌عنوان يك مادر، آن احساساتش به مستمندان... اين شخصيت جامع الاطراف فاطمه زهرا (عليهاالسلام) است. اين الگوست؛ الگوي زن مسلمان اين است.» (1371/9/25)

همسرداري فاطمه
«امير المؤمنين (عليه السلام) يك وقتي درباره فاطمه زهرا (عليهاالسلام) فرمود: «ما اغضبتني و لا خرجت من امري»؛ يك بار اين زن در طول دوران زناشويي مرا به خشم نياورد، يك بار از دستور من سرپيچي نكرد.
فاطمه زهرا (عليهاالسلام) با آن عظمت و جلالت، در محيط خانه يك همسر است؛ يك زن است همان طور كه اسلام مي‌گويد. [و] در محيط علم يك دانشمند والاست.»(1371/9/25)

تسليم محض خدا
«بعد از مقامات معنوي و مراتب روحاني فاطمه زهرا عليهاالسلام كه ماها قادر نيستيم آن‌ها را درست بفهميم، خصوصيت عملي آن بزرگوار اين بود كه در همه شرايط، تسليم محض حكم الهي و راه خدا بود. همين تسليم محض بود كه در طول تاريخ اسلام، از اين بزرگوار يك مجاهد بي نظير و يك پرچم مظلوميت و حقانيت به وجود آورد. تا امروز هم اين پرچم برافراشته است و روز به روز مكانت آن موجود عالي قدر افزوده شده است.»

مجمع خوبي‌ها
«در زندگي معمولي اين بزرگوار، يك نكته مهم است و آن جمع بين زندگي يك زن مسلمان در رفتارش با شوهر و فرزندان و انجام وظايفش در خانه از يك طرف و بين وظايف يك انسان مجاهدِ غيور خستگي ناپذير در برخوردش با حوادث سياسي مهم بعد از رحلت رسول اكرم(ص) كه به مسجد مي‌آيد و سخنراني و موضعگيري و دفاع مي‌كند و حرف مي‌زند و يك جهادگر به تمام معنا و خستگي ناپذير و محنت پذير و سختي تحمل كن است. از طرف ديگر، همچنين از جهت سوم، يك عبادتگر و به‌پادارنده نماز در شب‌هاي تار و قيام كننده لله و خاضع و خاشع براي پروردگار است و در محراب عبادت، اين زن جوان مانند اولياي كهن الهي، با خدا راز و نياز و عبادت مي‌كند.
اين سه بعد را با هم جمع كردن، نقطه درخشان زندگي فاطمه زهرا عليها السلام است. آن حضرت اين سه جهت را از هم جدا نكرد. بعضي خيال مي‌كنند انساني كه مشغول عبادت مي‌باشد، يك عابد و متضرع و اهل دعا و ذكر است و نمي‌تواند يك انسان سياسي باشد. يا بعضي خيال مي‌كنند كسي كه اهل سياست است چه زن و چه مرد و در ميدان جهاد في سبيل ا... حضور فعال دارد اگر زن است، نمي‌تواند يك زن خانه با وظايف مادري و همسري و كدبانويي باشد و اگر مرد است نمي‌تواند يك مرد خانه و دكان و زندگي باشد. خيال مي‌كنند اين‌ها با هم منافات دارد؛ در حالي كه از نظر اسلام، اين سه چيز با يكديگر منافات و ضديت كه ندارد، در شخصيت انسان كامل، كمك كننده هم است.»

قله بشريت
فاطمه زهرا(س) در قله بشريت قرار دارد و كسي از او بالاتر نيست و مي‌بينيم كه آن بزرگوار به‌عنوان يك بانوي مسلمان، اين فرصت را يافت كه خودش را به اين اوج برساند. پس، فرقي بين مرد و زن نيست و به خصوص شايد از همين جهت هم است كه خداي متعال در قرآن كريم، آن وقتي كه راجع به نمونه انسان‌هاي خوب و نمونه انسان‌هاي بد مثال مي‌زند، مثال را در هر دو مورد از زن انتخاب مي‌كند. يك مورد زن فرعون و در مورد ديگر، همسر نوح و لوط را مثال مي‌زند.»





دوشنبه، 2 خرداد ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
خاطرات خواندنی آیت الله مصباح از آیت الله به
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
چهارشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1390
 

سال‌ها مجاهده عملی با نفس در کنار شاگردی مرحوم قاضی به عنوان یکی از اسطوره‌های عمل و اخلاق در تاریخ علمای شیعه از آیت الله بهجت اسطوره‌ای دیگر در عمل، اخلاق و عبودیت ساخت که سال‌های سال در ذهن مشتاقان سلوک الی الله ماندگار خواهد ماند.

 

پس از ارتحال آیت الله بهجت شاید هر که هر چه در چنته داشت از خاطرات گرفته تا عکس‌ها و نقل قول‌های آن عارف واصل عرضه کرد تا شاید ره توشه‌ای باشد برای خیل مشتاقان بهجت که بخشی از آنها در تشییع پیکرش به میلیونی ظاهر شدند.

 


آیت الله مصباح یزدی را اگر نزدیک‌ترین یار آیت الله بهجت ندانیم، از جمع نزدیکترین‌ یاران او نمی‌توانیم قلم بزنیم. به مناسبت فرارسیدن دومین سالگرد ارتحال آن عارف واصل، روزنامه کیهان، گفت وگویی را با آیت الله محمدتقی مصباح یزدی درباره مقام و منزلت آن عارف واصل و خاطراتشان از دوران تلمذ در محضر ایشان، منتشر کرده است. 
 

 

 

متن این گفت وگو بدین شرح است:
 
اجازه بدهید سؤال را از اینجا مطرح کنیم که اولین باری که نام مبارک حضرت آیت الله بهجت (قدس سره) به گوش مبارکتان خورد و اولین باری که آن چهره ملکوتی را شما نگاه کردید و دیدید به یاد دارید چه سالی بود، چه تاریخی بود ،در چه مکانی بود؟ اگر از این زاویه وارد زندگی این مرد ملکوتی بشوید خیلی ممنون می شویم.
 
بنده در سال 1332 در مدرسه حجتیه حجره ای داشتم و مرحوم آیت الله بهجت (رضوان الله علیه) مجاور مدرسه حجتیه منزلی داشتند و بطور طبیعی هر روز چند مرتبه ایشان را ما در رفت و آمد زیارت می کردیم، مخصوصاً صبح ها که مشرّف می شدند حرم، گاهی ما هم توفیق داشتیم در بین راه، برگشتن و در حرم زیارت می کردیم یک قیافه نورانی ملکوتی و یک احساس هم علاقه قلبی و هم احساس کوچکی در مقابل عظمت آن روحی که در آن بدن تجلّی داشت داشتیم منتها مبهم، هم به یک سلام و علیکی که در بین راه می کردیم و اظهار ارادت و ایشان هم یک بزرگواری می فرمود. 
 
بعدها از دوستان درباره ایشان چیزهایی شنیدیم که هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ مسائل معنوی و اخلاقی ایشان امتیازات زیادی دارند و ما هم به طور اجمال به گوشمان می خورد گاهی و تا اینکه این شنیده ها هم باعث این شد که بیشتر علاقه مند بشویم که به نحوی از حضور ایشان استفاده کنیم اگر لایق باشیم.
 
بعدش یکی دو سال بعد بود همان منزل ایشان منتقل شد به گذر عابدین، اینجا یک منزلی اجاره کرده بودند دو تا اتاقی داشت و آقا زاده هایشان هم هنوز کوچک بودند، بله جالب بود که یک اتاق نسبتاً بزرگی بود وسطش پرده ای کشیده بودند، ما که گاهی اجازه می گرفتیم برویم خدمتشان شرفیاب بشویم ما یک طرف پرده می نشستیم آن طرف پرده خودشان و خانواده شان، یعنی در واقع یک اتاق بود که ایشان در آن زندگی می کردند ،هم اتاق زندگی شان با همسر و بچه هایشان بود و یک طرفش هم اتاق پذیرایی شان بود. از آن دوران چیزی که من بخصوص توجهم را جلب می کرد یعنی سؤالی برایم ایجاد می کرد و جوابش را بلد نبودم ایشان خیلی ذکر یا ستّار زیاد می گفتند و این سؤال برای من بود که آخر این همه اسماء الهی چطور ایشان این اسم را زیاد به کار می برد. 
 
بعدها یک جوابی حدس زدم ولی هیچ وقت نه جرأت می کردم و نه ابهت ایشان اجازه می داد مثلاً غیر از موقع درس کم اتفاق می افتاد ما جرأت به خودمان بدهیم که چیزی سؤال کنیم. بعدها همچنین به ذهنم آمد یک قرائنی هم بود که ایشان از اینکه اطلاع داشته باشند از اطراف و محیط و اینها خسته می شوند، چون چیزهایی را می دیدند که ماها نمی دیدیم، چیزهایی را می شنیدند که ماها نمی شنیدیم و برای اینکه هم این ارتباطات قطع بشود و کمتر توجه به اینها جلب بشود یا ستّار می گفتند که خدای متعال اینها را پرده ای بیندازد و نبینند.
 
یک چنین جوابی بعدها برای این سؤال پیدا کردیم ولی هیچ وقت من نپرسیدم و سال ها همین حالت محفوظ بود یعنی ذکر یا ستّار را ایشان زیاد می گفتند. معمولاً ایشان روزهای تعطیلی یک ساعتی را اجازه می فرمودند روزهای پنجشنبه غالباً می رفتیم آنجا می نشستیم و ایشان هرچه صلاح می دانستند می گفتند، غالباً هم یا یک حدیثی می خواندند یا یک داستانی نقل می کردند، داستانی که نکته آموزنده ای داشته باشد به اندازه فهم ما بچه گانه، بیشتر از این ما لیاقت نداشتیم، قصه ای می گفتند داستانی از یک استادی یا عالمی، تا اینکه علاقه مند شدیم از معلومات فقهی ایشان هم استفاده کنیم ،چند نفر بودیم از دوستان که غالباً یک نوع عطش معنوی در ما مشترک بود.

 
خدمت ایشان رسیدیم و درخواست کردیم که درس فقهی شروع بفرمایند و ما استفاده کنیم، ایشان هم بزرگواری فرمودند و قبول کردند و در یکی از حجرات مدرسه فیضیه این درس را ما شروع کردیم و بعد از درس مرحوم آیت الله بروجردی(رض)که ایشان مقیّد بودند همیشه درس ایشان شرکت کنند بعد از درس تشریف می بردند مدرسه فیضیه و ما هم چند نفری بودیم آنجا در خدمتشان کتاب طهارت را شروع کردیم.
 
گاهی اتفاق می افتاد که صاحب حجره نبود حالا مسافرتی رفته بود یا بیماریی چیزی داشت ،ایشان در یکی از صفّه های حجره همان جا کنار مدرسه می نشستند و ما هم روی زمین دور ایشان می نشستیم و درس خارج فقه به این صورت برگزار می شد.





چهارشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
پرسشی پیرامون حدیث غدیر
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
چهارشنبه، 24 فروردين ماه ، 1390

«بسم الله الرحمن الرحيم»

روزي يكي از دوستان سنی به ديدنم آمده بود.

گفتگوی مفصلي درباره حقانيت اهل بيت (علیهم السلام) داشتم از جمله به خطبۀ حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) در غدير خم استناد كردم.

ايشان می‌گفت: مولا در اين حديث به معنای دوست آمده است. نهايتاً هر چه دليل آوردم قبول نكرد. خداحافظي كرد و به سمت بلوچستان حركت كرد.

يك ساعت از رفتنش گذشته بود كه به او زنگ زدم و گفتم: كار خيلي مهمی با شما دارم بايد برگردي!!!
گفت: من باید بروم؛ وقت ندارم برگردم؛ خانواده‌ام منتظرم هستند چه كارم داری؟ در تلفن بگو!

گفتم: كار مهمي دارم؛ تلفنی نمی‌توانم بگويم بايد خودت اينجا باشي. خيلي اصرار كردم و به زور برگشت. وقتي به من رسيد،

گفت: چه كار مهمي داري كه من را از اين همه راه برگرداندی؟

گفتم: می‌خواستم بهت بگم: دوستت دارم.

گفت: همين!!!

گفتم: بله. همين را خواستم به شما بگويم.

دوستم ناراحت شد و گفت: خانواده‌ام منتظرم بودند و بايد می‌رفتم. اين همه راه من را برگرداندی كه بگويی دوستت دارم!؟؟ اذیت می‌کنی؟

گفتم: سوال من همین‌جا است چطور وقتي شما با عجله به سمت خانوادۀ منتظرتان می‌روید، و شما را از راهتان که می‌روید بر می‌گردانم تا به شما بگویم دوستت دارم؛ ناراحت می‌شوی و در عقل من شک می‌کنی!!

ولی وقتی پیامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) دهها هزار نفر را که با عجله به سمت خانوادۀ خود که آمادۀ استقبال از آنها بودند، می‌رفتند، سه روز در زیر آفتاب سوزان، معطل کردند كه فقط بگویند: هر کس من را دوست دارد علی (عليه‌السلام) را دوست بدارد؟
این کار پیامبر (صلي الله عليه و آله) عاقلانه بود؟! آیا این اقدام پیامبر (صلي الله عليه و آله) ناراحتی مسلمانان را در پی نمی‌داشت؟؟ آیا آنها در عقل چنین پیامبری شک نمی‌کردند؟

با اين كاری كه كردم دوستم با تمام وجود احساس کرد که چه حرف خنده‌داری زده است و اقرار کرد که پیامبر در جریان غدیر خم‌، نکتۀ مهمتری می‌خواست بیان کند و الا برای بیان دوستی علی(عليه‌السلام) نیازی نبود مسلمانان را از راهشان برگردانند .

منبع: به نقل از وبلاگ سؤالاتی که مرا شیعه کرد

السلام علیک یا علی بن ابی طالب

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

چهارشنبه، 24 فروردين ماه ، 1390 نظرات
ادامه مطلب
 
مى‌خواهم دل ولایت را راضى كنم
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
دوشنبه، 23 اسفند ماه ، 1389
همزمان با آغاز اردوهای بازدید از مناطق عملیاتی دفاع مقدس (راهیان نور)، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در ویژه‌نامه‌ای با عنوان «پلاك»، به مرور رهنمودهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره روایتگری سیره‌ی شهدا، خاطرات و روایت معظم‌له از پنج فرمانده سال‌های دفاع مقدس، بخشی از وصیت‌نامه‌ی این شهدا و خاطره‌ی كوتاهی از زبان شهید یا هم‌رزمان آن‌ها می‌پردازد.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif هرچه داریم از بركت امام است*
آ
شنایی من با شهید خرازی از سال 58 است؛ یعنی درست بعد از پیروزی انقلاب و شروع كار كمیته‌های دفاع شهری در رابطه با انتظامات شهر و دستگیری افراد ضد انقلاب بود و این آشنایی همچنان دوام یافت و در اكثر عملیات رزمندگان اسلام با ایشان ارتباط نزدیك داشتم.

در رابطه با خصوصیات شهید خرازی به گوشه‌ای از روحیات سیاسی و اجتماعی او اشاره می‌كنم: بارها با ایشان درباره مسئولین شهر و استان اصفهان صحبت كردم چون او اهل اصفهان بود و اصولاً لشگر امام حسین(ع) از اصفهان است. او می‌گفت كاری به خط و خط‌بازی‌ها نداشته باشید، ببینید امام چه می‌گوید، مسیر امام كدام است. اگر قبول دارید امام ولی فقیه هستند كه مسلماً هستند، پس ما باید با او باشیم؛ هرچه گفت بپذیریم، هركه را انتخاب كرد قبول كنیم. اگر نماینده‌ای را برای منطقه‌ای برگزید، مطیع نماینده او باشیم. اگر كسی مسئولیتی دارد از بركت خون شهدا دارد از وجود نازنین امام دارد. ما درباره سیاست باید به او اقتدا كنیم.


او به راستی دارای تقوای سیاسی بود با وجودی كه فرمانده سپاه و لشگر بود و امكانات فراوان در دست او بود، اما درست مثل یك بسیجی ساده زندگی می‌كرد. بارها می‌گفت: من یك پاسدار هستم. باید طوری زندگی كنم كه اگر فردا این پست و مقام را از من گرفتند، وضع زندگی‌ام با دیروز كه صاحب مقام و عنوان بودم تفاوت نكند.

* خاطره‌ای از سردار حاج‌هاشمی، برگرفته از كتاب «سیمای سرداران شهید اسلام»



http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif
شهید خرازی به روایت رهبر انقلاب
آن روز كه جوانان ما چه در قالب بسیج، چه در قالب سپاه یا دیگر نیروهاى مسلح، وارد میدان شدند و فداكارانه جنگیدند، براى اكثرشان اهمیت مسأله معلوم بود؛ مى‌فهمیدند از چه و مقابل چه كسى دفاع مى‌كنند. آنهایى كه كنار نشستند و تماشا كردند، این‌جاى قضیه را كم داشتند و اهمیت موضوع برایشان معلوم نبود. مسأله، فقط شكستن مرز و تصرف قسمتى از خاك نبود. اولا مسأله‌ى عزت و شرف و شخصیت و هویت آبروى یك ملت مطرح بود؛ ملتى كه حرف نویى به میان آورده است و همه‌ى مستكبران جهان دست به دست هم داده‌اند تا آن حرف نو را در دهان او خفه كنند و نگذارند بیرون بیاید. ثانیا مسأله‌ى اسلام در میان بود. اگر ما در جنگ تحمیلى شكست خورده بودیم و دشمن ما به هدفهاى خود رسیده بود، اسلام در هیچ نقطه‌ى دنیا از خجالت نمى‌توانست سر بلند كند و طرفداران اسلام، دیگر آن جان و نفس و روحیه را نداشتند تا بتوانند با داعیه‌ى اسلام، مطالبه‌اى را در فضاى دنیا مطرح كنند. ایرانى كه پرچم اسلام را بر دوش گرفته بود و دنبال یك مسلمان والا، یك عالم دین و یك زاهد پارساى تارك دنیا - كه همه، این خصوصیات را در امام بزرگوار ما قبول داشتند - راه افتاده بود؛ اگر در آن قضیه، شكست مى‌خورد - جوانان ما، جبهه‌ى ما و ایران ما شكست مى‌خوردند - امروز صدها هزار نفر در كشورهاى دوردست اسلامى در خیابانها راه نمى‌افتادند تا صریح و علنى و على‌رغم حكومتهاى خودشان، به نفع یك كشور مسلمان - مستضعفان افغانستان - فریاد بزنند.




این جرأت، این اعتماد به نفس اسلامى، این‌كه ملت مسلمانى براى خود این حق را داشته باشد كه در قضایاى ملتهاى مسلمان و قضایاى اسلام فریاد بزند، در زیر سایه‌ى هیبت و عظمت و شكوه سربرافراشته‌ى ایران اسلامى پدید آمد. این گردن برافراشته را جوانان ما به وجود آوردند؛ مى‌فهمیدند چه كار مى‌كنند؛ لذا سختیها براى آنها هموار بود. شهید خرازى به رفقایش گفته بود: «من اهمیت نمى‌دهم درباره‌ى ما چه مى‌گویند؛ من مى‌خواهم دل ولایت را راضى كنم.» او مى‌دانست كه آن دل آگاه و بصیر، فقط به ایران، به جماران، به تهران و به مجموعه‌ى یك ملت نمى‌اندیشد؛ به دنیاى اسلام مى‌اندیشد و در وراى دنیاى اسلام، به بشریت.
بیانات در دیدار خانواده‌هاى شهدا و جانبازان استان اصفهان 1380/8/9

 
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif قسمتی از وصیت‌نامه سردار شهید:
شخصی هستم معتقد به انقلاب اسلامی ایران و رهبری و ولایت حضرت امام خمینی روحی‌له‌الفداه، در عصر غیبت امام زمان(عج). از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند. راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آن‌ها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آن‌ها باشیم. آن‌هایی كه با بودنشان و زندگیشان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما می آموختند.



منبع: www.khamenei.ir
دوشنبه، 23 اسفند ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
شهادت طلبی
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389


در شرایطی که انسان‌ها اغلب برای زنده ماندن بیشتر تلاش می‌کنند، کسانی هم هستند که درک متعالی‌تری از فلسفه حیات و کسب مقام والایی که شهیدان راه خدا دارند، حاضرند جان خود را فدا کنند و از شهادت در راه مکتب و دین خود استقبال کنند. به چنین روحیه‌ای که همراه با رهایی از تعلقات دنیوی است، «شهادت طلبی» گفته می‌شود. مرگ در راه خدا، معامله‌ای پر سود با آفریدگار است، یعنی جان فدا کردن و به بهشت جاوید رسیدن.

اسلام با مسلح کردن پیروان با ایمان خویش به دیدگاه «اِحدَی الحُسنَيَین»، آنان را چنان بار می‌آورد که در میدان‌های جنگ نیز، چه بکشند و چه کشته شوند، پیروز باشند و به نیکویی دست یابد. اولیاء دین و پیروان خالص آنان این روحیه را داشتند، از این رو از بذل جان در راه اسلام مضایقه نمی‌کردند.

صحنه عاشورا، شهادت طلبی یاران با ایمان امام حسین علیه‌السلام، در عمل تجلی یافت. خود آن حضرت نیز پیشتاز و الگوی این میدان بود. وقتی امام می‌خواست از مکه حرکت کند، با خواندن خطبه‌ای که از زیبایی مرگ در راه خدا برای جوانمردان سخن می‌گفت، از افراد خواست هر کس شهادت طلب است و آمادگی بذل جان و خون دارد، همراه ما بیاید: «مَن کانَ باذِلاً فینا مُهجَتَهُ فَلیَرحَل مَعَنا.» (1)

در میان راه، وقتی در پی دیدن خوابی و گفتن «انا لله و انا الیه راجعون»، در گفت‌گویی که پسرش علی اکبر علیه‌السلام با پدر داشت، علی اکبر علیه‌السلام به او گفت: وقتی ما بر حقیم، پس چه باک از مرگ؟ «اِذاً لا نُبالی بِالمَوتِ.» این سخن علی اکبر علیه‌السلام نیز از تفکر شهادت طلبانه فرزند امام حکایت دارد.

تعبیر امام حسین علیه‌السلام از این که اگر ناچار، مرگ برای همگان حتمی است، پس چه بهتر که به صورت شهادت باشد: «فَاِن تَکنِ الاَبدانُ لِلمَوتِ اُنشِاَت، فَقَتلُ امرِءٍ بِالسَّیفِ فِی اللهِ اَفضَلُ» (2) شاهد دیگری از این روحیه در امام است.

پس از برخورد با حُر و ممانعت او از رفتن حضرت به کوفه، با استشهاد به شعری چنین اظهار کرد:

سَاَمضی وَ ما بِالمَوتِ عارٌ عَلی الفَتی  اِذا مانَوی خیراً و جاهَدَ مُسلِماً (3)

پیش می‌روم و مرگ، برای یک جوانمرد ننگ نیست، وقتی که انگیزه خیر داشته باشد و مسلمانانه جهاد کند.

در نقل دیگری آمده است که پس از اشاره به آن اشعار، ضمن آسان شمردن مرگ در راه عزت و احیای حق، فرمود: آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است! شما بیش از این نیست که مرا بکشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا «... مَرحباً بِالقَتلِ فی سَبیل ‌اللهِ» (4) شعار جاودانه «لا ارَی المَوتَ اِلاّ سَعادَةً (5) نیز کلام نورانی سیدالشهدا علیه‌السلام است.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.


استقبال از مرگ در راه عقیده و آرمان، نزد ملت‌های دیگر هم ارزشمند و ستودنی است و مردم آزاده چنین مرگی را تقدیس و تمجید می‌کنند و آن را برتر از زندگی مذلت‌بار و زیر بار ستم و همراه با ننگ و پستی می‌شمارند. مرگ سرخ، نوع کمال يافته‌تری از حیات است و شهدا زندگان جاویدند. حسین بن علی علیهما‌السلام آگاهانه به استقبال این مرگ سرخ رفت. یارانش نیز مانند خود او شهادت‌طلب بودند. اگر در اظهارات یاران امام حسین علیه السلام در شب عاشورا دقت شود، این روحیه در گفتارشان موج می‌زند و هر یک برخاسته، عشق خود را به کشته شدن در راه خدا و در حمایت از فرزند پیامبر و مبارزه با ظالمان ابراز می‌کردند. با آن که حضرت بیعت خویش را از آنان برداشت که هر کس می‌خواهد برود، اما سخنشان چنین بود:

«الحَمدُ للهِ الذی اَکرَمَنا بِنَصرِکَ وَ شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَک» (6)؛ سپاس خدایی را که با یاری کردن تو ما را گرامی داشت و با کشته شدن همراه تو، ما را شرافت بخشید.

حتی نوجوانی چون حضرت قاسم نیز مرگ را شیرین‌تر از عسل می‌دانست و از آن استقبال می‌کرد.

 امام نیز آنان را همین‌گونه می‌شناخت. وقتی احساس کرد خواهرش زینب در شب عاشورا اندکی ناآرام است و در پایداری یاران تردید دارد، فرمود: به خدا سوگند آنان را آزموده و امتحان کرده‌ام، اینان شهادت طلبانی هستند که به مرگ انس گرفته‌اند، همان گونه که کودک، به سینه مادرش مانوس است. (7)

در همان شب‌، حضرت عباس علیه‌السلام در جمع بنی‌هاشم از آنان خواست تا نخستین کسانی باشند که به مبارزه می‌شتابد شما و پیشتازان شهادت باشند.

این، فرهنگ اهل‌بیت است. در یکی از نیایش‌های امام حسین علیه‌السلام در همان روز عاشورا چنین می‌خوانیم:

«اِلهی و سَیَّدی! وَدَدتُ اَن اُقتَلَ و اُحیی سَبعینَ اَلفَ مَرَّةٍ فی طاعَتِکَ و مَحبَّتَکَ، سِيّما اِذا کانَ فی قَتلی نُصرَةُ دینِکَ و اِحیاءُ اَمرِکَ و حِفظُ ناموسِ شَرعِکَ ...» (8)

خدایا! دوست دارم که کشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار، در راه طاعت و محبت تو، به خصوص اگر در کشته شدنم نصرت دین تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شریعت تو نهفته باشد.

شهادت طلبان، تفسیر نوینی از مرگ و زندگی دارند. مثل امام حسین علیه‌السلام که فرمود: مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است «مَوتٌ فی عِزٍّ خَیرٌ مِن حَیاةٍ فی ذُلٍّ» (9) به راحتی حاضرند شرافت شهادت در راه حق را بر زندگی چند روزه و گذرا اما در ننگ و بدنامی ترجیح دهند.

آموزش حسین بن علی به آنان این بود که مرگ، تنها پلی است که شما را از سختی و تنگنای دنیا به وسعت آخرت و نعمت‌های ابدی در بهشت می‌رساند؛ «فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنطَرَةٌ...» (10) با چنین دیدی بود که در صبح عاشورا با آغاز تیراندازی از سوی سپاه عمر سعد، حضرت خطاب به یاران خویش فرمود: خدا رحمتتان کند! برخیزید به سوی مرگی که چاره‌ای از آن نیست. «قُومُوا رَحِمَکُمُ‌اللهُ اِلی المَوتِ الذی لابُدَّ مِنهُ» (11) و این در واقع فراخوانی به سوی حیات بود، حیاتی جاویدان در سایه مرگ سرخ.

عاشورا، فرهنگ شهادت‌طلبی را در پیروان اهل‌بیت زنده ساخت.

شهادت طلبی

امامان نیز این رهنمود را با الهام از عاشورا به یاران و پیروان منتقل می‌کردند. زائران قبور شهدا و حرم حسینی نیز این عشق به شهادت و آرزوی کشته شدن در رکاب امام و در راه خدا را بر زبان می‌آوردند. امروز نیز ما در زیارتنامه‌ها این جملات را اظهار می‌کنیم که:

«کاش من نیز با شما شهیدان بودم و به رستگاری بزرگ می‌رسیدم.»(12)

پیام شهادت‌طلبی عاشورا را، رزمندگان اسلام و شهیدان انقلاب اسلامی و جبهه‌های دفاع مقدس به خوبی دریافتند و از آن در مبارزه با ستم و تجاوز سود بردند. امام خمینی «قدس سره» بیش از همه در احیای این فرهنگ در جامعه انقلابی ما نقش داشت و جوانان را حسینی و عاشورایی بار آورد.

در سخنان و پیام‌های حضرت امام، نمونه‌هایی از همان روح حسینی و عاشورایی را می‌بینیم، که مجموعه این سخنان، خود کتابی مبسوط می‌شود. ناگزیریم تنها چند جمله را مرور کنیم:

«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگی سیاه است و ما امروز به انتظار شهادت نشسته‌ایم تا فردا فرزندانمان در مقابل کفر جهانی با سرافرازی بایستند.» (13)

«من خون و جان ناقابل خویش را برای ادای واجب حق و فریضه دفاع از مسلمانان آماده ساخته‌ام و در انتظار فوز عظیم شهادتم.» (14)

«خط سرخ شهادت، خط آل محمد و علی است و این افتخار از خاندان نبوت و ولایت به ذریّه طیبه آن بزرگواران و به پیروان خط آنان به ارث رسیده است.» (15)

«در این انگیزه است که همه اولیاء، شهادت را در راه آن به آغوش می‌کشند و مرگ سرخ را احلی من العسل می‌دانند و جوانان در جبهه‌ها جرعه‌ای از آن را نوشیده و به وجد آمده‌اند.» (16)

سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
اعتقاد به امامت
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389

در فرهنگ اسلام، امامت منصبی الهی است که پس از نبوت برای تبیین مکتب و حفظ دستاوردهای نهضت اسلامی و اجرای حدود و احکام خدا در جامعه از مسیر رهبری و ولایت، پیش‌بینی شده است.

فلسفه سیاسی اسلام برای مدیریت جامعه بر مبنای دین، در قالب و شکل «امامت» تجلی می‌کند. از این رو، از شاخصه‌های امامت نیز، همچون نبوت، علاوه بر صلاحیت‌های علمی و تقوایی، «جعل‌ الهی» و «نصب» است.

اهل‌بیت پیامبر اکرم صلی‌ الله علیه و ‌آله به لحاظ صلاحیت‌های خاص و نزدیکی بیشتر به سرچشمه دین، شایسته‌تر از دیگران برای تصدی زمامداری مسلمین‌اند. آنچه که در غدیر خم اتفاق افتاد، تاکیدی مجدد بود که رسالت پیشوایی امت پس از رسول خدا صلی‌ الله علیه و ‌آله، بر عهده امام برتر و شایسته‌ترین فرد پس از آن حضرت، یعنی امیرالمومنین علی علیه‌السلام است.

هر چند که عده‌ای ریاست‌طلب و زورمدار با راه‌اندازی غوغای سقیفه، مسیر امامت مسلمین را در بستری دیگر انداختند و امت را از امامت علی علیه‌السلام محروم کردند، ولی این حق، از آنِ حضرت بود و خود او پیش از رسیدن به خلافت و پس از آن در درگیری و مناقشاتی که با خلفا و معاویه داشت و پس از شهادتش، امامان دیگر شیعه، پیوسته بر این حق راستین تاکید کرده‌اند و آن را حق مسلم خویش دانسته‌اند و دیگران را غاصب این منصب دانسته‌اند.

قیام عاشورا، جلوه‌ای از این حق‌خواهی و باطل‌ستیزی در ارتباط با این والاترین رکن جامعه ‌اسلامی بود. گرچه امام مجتبی علیه‌السلام بنا به مصالح و شرایطی با معاویه قرارداد صلح امضا کرد، امام حسین علیه‌السلام نیز تا وقتی معاویه زنده بود، به عهدنامه برادر شهیدش وفا‌دار ماند، اما این خاندان پیوسته نسبت به امامت مسلمین و منصب خلافت، مدعی بوده‌اند و پیوسته می‌کوشیدند در حد توان و امکان، با بیدارسازی مردم و تهیه مقدمات و زمینه‌چینی‌های لازم، این عنصر مهم و رکن اساسی اسلام را جامه عمل بپوشانند.

در این راستا، امامان شیعه، از جمله اباعبدالله الحسین‌ علیه‌السلام  چند برنامه محوری داشتند:

1- تبیین جایگاه امامت و ویژگی‌های امام؛

2- تبیین عدم صلاحیت دیگران برای تصدی این منصب؛

3- بیان شایستگی و احقّیت خود بر امامت مسلمین .

امام حسین علیه‌السلام در هر سه مورد، سخنان بلندی دارد که به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌شود.

 

شرایط امام

امام حسین علیه‌السلام پس از دریافت نامه‌های گروه‌ها و چهره‌های بارزی از بزرگان شیعه در کوفه که او را دعوت به آمدن به کوفه می‌کردند تا در سایه امامت ایشان به قیام علیه یزید بپردازند، نامه‌ای به آنان نوشت و توسط دو پیک فرستاد و ضمن آن به اعزام مسلم بن عقیل اشاره نمود و در پایان‌ نامه افزود:

«فَلَعَمری ما الاِمامُ الاّ الحاکمُ بِالکِتابِ، اَلقائِمُ بِالقِسطِ، الدّائِنُ بِدینِ الحَقِّ، الحابِسُ نَفسَهُ عَلی ذاتِ اللهِ»(1) ؛ به جانم سوگند، امام، جز آن که به کتاب خدا حکومت و داوری کند و قیام به قسط و عدل نماید و به دین حق گردن بنهد و خود را وقف راه خدا کرده باشد، نیست.

این بیان، نشان د‌هنده ویژگی‌های امام راستین از دیدگاه اوست. چنین پیشوایی، تجلی دین خداست و معرفت او ضروری و اطاعتش حتمی است و اعتقاد و شناخت نسبت به چنین امامی جزء توحید است. در کلامی از آن حضرت، در پاسخ کسی که می‌پرسد «خداشناسی» چیست؟

می‌فرماید: این که اهل هر دوره و زمانی، پیشوایی را که اطاعت او بر آنان واجب است، بشناسند. (2)

شیخ صدوق در ذیل این حدیث می‌افزاید: مقصود آن حضرت این است که مردم هر دوره باید بدانند که خداوند، هرگز در هیچ دوره‌ای آنان را بدون امام معصوم وانمی‌گذارد و اگر کسی خدایی را بپرستد که برای مردم «حجت» اقامه و تعیین نکرده است، در واقع غیر خدا را پرستیده است.

پس شناخت امام مفترض الطاعه و سپردن زمام اختیار به ولایت و هدایت او، شرط صحت خدا‌پرستی و زمینه‌ خداشناسی کامل است. در یکی از زیارت‌های آن حضرت آمده است:

خدایا! گواهی می‌دهم که اینجا قبر حبیب و برگزیده توست، آن که به کرامت تو نائل آمده است، آن که با شهادت به او عزت و شرافت بخشیده‌ای و میراث پیامبران را به او عطا کرده‌ای و او را «حجت» بر بندگان خود قرار داده‌ای. (3)

در فرازی از یک زیارتنامه دیگر می‌خوانیم:

شهادت می‌دهم که تو امام راشد و راهنمایی؛ قیام به حق کردی و به آن عمل کردی. گواهی می‌دهم که اطاعت از تو واجب است؛ سخن تو صدق و راست است و تو با حکمت و موغطه نیکو به راه پروردگارت دعوت کردی. (4)

سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
امام رضا علیه السلام و قرآن
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389


امام رضا علیه السلام و قرآن

این نوشتار بسیار كوتاه، به سیره، رفتار و تعامل حجّت هشتم الهى، حضرت رضاعلیه السلام با قرآن پرداخته و گزارشى ناتمام از سیره قرآنى امام رضاعلیه السلام ارائه مى‏دهد.

گرچه در این گستره، گزارش‏هاى حدیثى و تاریخى، بسیار اندك است. ولى همین اندك كه خوشبختانه در منابع دست اول، به چشم مى‏خورد و به یادگار مانده، به عنوان بهترین رهیافت، تقدیم به دوستداران قرآن مى‏شود.

تلاوت قرآن همراه با اندیشه‏

یكى از یاران و راویان حضرت رضا علیه السلام كه نامش ابراهیم بن عباس است، در تبیین رفتار حضرت با قرآن، گزارش جالبى را ارائه مى‏دهد؛ او مى‏گوید:

امام رضا علیه السلام همه قرآن را در مدت سه شبانه روز تلاوت مى‏كرد و بارها به یاران خود مى‏فرمود: اگر مى‏خواستم قرآن را در كمتر از این زمان، ختم مى‏كردم ولى روش من چنین است كه: هیچ یك از آیه‏هاى قرآن را نمى‏خوانم مگر این كه در آن تأمل و اندیشه مى‏كنم كه در چه زمینه‏اى و در چه زمانى نازل شد، و بدین سبب است كه قرآن را در سه شبانه روز به پایان مى‏رسانم.(1)

گفتمان با قرآن‏

در جای دیگر مى‏گوید: تمام سخنان امام رضاعلیه السلام و پاسخ‏هایى كه به اشخاص مى‏داد و مثال‏هایى كه مى‏فرمود، همه آنها، بر گرفته از آیات قرآن بود.(2)

تلاوت قرآن در هنگام سفر

رجاء بن ابى‏ضحاك، كه یكى از كارگزاران حكومت مأمون و مسئول بردن حضرت از مدینه به خراسان بود، در ضمن گزارش بلندى كه از چگونگى نماز و عبادت و مسائل جانبى آن ارائه نموده است، درباره قرآن خواندن آن بزرگوار مى‏گوید:

چه بسیار، كه در نیمه‏هاى شب از رختخواب خویش حركت مى‏كرد و به تلاوت قرآن مى‏پرداخت، هر گاه به آیه‏اى مى‏رسید كه در آن نامى از بهشت یا جهنم، برده شده بود، آن حضرت مى‏گریست و از خداوند بهشت طلب مى‏نمود و از آتش جهنم به خدا پناه مى‏برد.(3)

راز جاودانى قرآن‏

وقتى در نزد حضرت امام رضا علیه السلام از جایگاه والاى قرآن، سخن به میان آمد، آن بزرگوار در پاسداشت برهان و معجزه بودن این كتاب فرمود:« قرآن، ریسمان و رشته مستحكم و دستگیره نیرومند و راه روشن و تعالى‏بخش خدا است كه انسان را به سمت و سوى بهشت رهنمون مى‏شود و از گرفتار شدن به آتش جهنم نجات مى‏بخشد. این كتاب آسمانى در گستره زمان هرگز كهنگى نخواهد پذیرفت و تلاوت آن بر زبان‏ها دشوار و خسته كننده نیست، راز و رمز این حقیقت آن است كه قرآن فقط براى زمان خاص و امت ویژه‏اى قرار داده نشده، بلكه این كتاب عالى‏ترین دلیل است براى هر انسانى، و هیچ ‏گاه باطل و كاستى در آموزه‏هایش راه پیدا نمى‏كند. بدین سبب كه از نزد پروردگار حكیم و ستودنى نازل شده است.(4)

پى‏نوشت‏ها:

1. لو أَرَدْتُ أَنْ أَخْتِمَهُ أَقَلَّ مِنْ ثلاثٍ لختمتُهُ، لكن ما مَرَرْتُ بِآیَةٍ الاَّ فَكَرْتُ فیها... (عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 420، چاپ اختر شمال، 1373 ش/ بحارالانوار، ج 92، ص 204، چاپ مكتبة الاسلامیة، تهران/ مسند الرضا، ج 1، ص 40/ المناقب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 360، انتشارات علامه، قم.)

2. كانَ كَلامُهُ كُلُّهُ و جوابُه و تمثّله، اِنتِزاعاتٍ مِنَ القرآنِ (همان).

3. كانَ یُكْثِرُ بِالّلیلِ فى‏فراشه مِنْ تلاوةِ القرآن، فاذا مَرَّ بِآیةٍ فیها ذِكر جنّة او نارٍ، بَكى‏، وَ سَأَلَ اللهَ الجنَّة و تَعوّذ باللهِ من النّار. (عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 428/ بحارالانوار، ج 92، ص 180 و ج 49، ص 90/ كشف الغمه، على بن عیسى اربلى، ج 2، ص 316، چاپ مكتبة بنى‏هاشم؛ انوارالبهیه، ص 104.)

4. هو حبلُ الله المتین، و عروته الوثقى‏ و طریقته المُثلى ولا یخلقُ على الأزمنِة ولا یغثَ على الألسنة لأنّه لم یُجعَل لزمانٍ دون زمانٍ بل جُعل دلیل البرهان والحجّة على كلّ انسانٍ، لایأتیه الباطل من بین یدیه و من خلفه تنزیل مِن لَدُن حكیم حمید. (مسند الرضا علیه السلام، ج 1، ص 309).

منبع:

كوثر، شماره ( 62 )

ابوالحسن ربّانى سبزوارى

سه شنبه، 27 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
وبلاگ های مذهبی گیلانیان
نگارش یافته توسط sajjadkhosropour  
پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389
ردیف وبلاگ ها نام نویسنده شهر آدرس وبلاگ
۱ محمد صالحی رشت امام غریب(ع)
۲ سبحان نعمت پور رشت خورشید سرخ
۳ علی پرگر آستانه اشرفیه هیئت الزهرا(س)
۴ سعید رضازاده رشت عبرات
۵ سبحان نعمت پور رشت شهادت
۶ امیر حجت مرادی رشت اتحادیه موسسات قرآنی
۷ سجاد ناطقی رشت هیئت محبین الجواد الائمه(ع)
۸ حسین آزاد بخش رشت لبیک یا حسین(ع)
۹ منتظر سیاهکل منتظر
۱۰ مظاهر حجازی بندر انزلی منتظران مهدی(عج)
۱۱ حامد اسدی لاهیجان مجمع بهشت نور
۱۲ حامد اسدی لاهیجان کانون بسیج جوانان لاهیجان
۱۳ چشم انتظار(مستعار)
لاهیجان یوم الفرج
۱۴ بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان لاهیجان بسیج دانشجویی دانشگاه گیلان
۱۵ زینت غلام حسین زاده صومعه سرا مصباح الهدی
۱۶ رقیه محمدزاده رشت موسسه قرآنی امام رضا(ع)
۱۷ رضا فلاح بندر انزلی سه راهی شهادت
۱۸ مریم رئوف رشت آیـــــات
۱۹ منتظر آقا رشت انتظار حجت
۲۰ سجاد خسروپور لاهیجان پایگاه مقاومت بسیج شهید چمران
۲۱
محمد صالحی
رشت
ریحانه عشق
۲۲
محمد صالحی
رشت
خاتم الانبیاء(ص)
۲۳
آفتاب
بندر انزلی
شبیر
۲۴
آفتاب
بندر انزلی آزمون بندگی
۲۵
سعید رضا زاده
رشت
یا لثارات الحسین(ع)
۲۶
اسماعیل شعبانپور لنگرود
هیئت ولادت الأئمه(ع)
۲۷
گروه مهر املش
املش
دفاع مقدس املش
۲۸
مظاهر حجازی
بندر انزلی
مسجد پیامبر اعظم
۲۹
رحمن پور
رشت
یا مهدی(عج)
۳۰
رضا رفیعی
رشت
شهدا و ادامه راهشان
۳۱
مظاهر حجازی
بندر انزلی
ستاد یادواره شهدای ارتش
۳۲
مظاهر حجازی
بندر انزلی
دوردانه نرگس
۳۳
مؤسسه رهروان سردار خیبر صومعه سرا
مؤسسه رهروان سردار خیبر
۳۴
معاون پرورشی
لاهیجان
مبشرین

 



به نقل از " گیل نویس "

پنجشنبه، 22 مهر ماه ، 1389 نظرات
ادامه مطلب
 
 
 
 
آمار کاربران
نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
جای کار داره
بهترین سایته
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 32
نظرات : 7
لینکدونی سایت

شبکه خبری مهندس نیوز

رو به سوی خدا

ماهنامه فرهنگی خاکریز

پایگاه اینترنتی دانشجویان بسیجی

پایگاه مقاومت شهید عرشی

نورمبین پایگاه ختم متون اسلامی

عمار

جمعیت پیروان روح الله

وبلاگ فرهنگی دینی هیئت ثارالله رشت

لبیک یا خامنه ای

هیئت محبان اباعبدالله الحسین لاهیجان

هیئت حضرت رقیه (سلام الله علیها) لاهیجان

پایگاه اینترنتی حجت الاسلام رنجبر

پایگاه 10شهدا’ قم

پایگاه مقاومت بسیج شهید نعمت زاده

* ديار رنج *

کانون بسیج جوانان شهرستان لاهیجان

رعد.ا

خضيب

قطب عالم

علمدار صبح

قضاوت با شما ای دوست

انتظار نور.....گیلان

تا آخر هستیم

دريچه اي به سوي ملكوت

فطرس

@@@سکوت دل@@@

پايگاه اطلاع رساني امام المهدي (ع)

يا ابا صالح المهدي(ع)

مسندخورشید

سپيدار سبز

پایگاه امدادی نجاتگر

حمايت از غزه Gaza.ir

طلبه تخريب چي

دل نوشته هاي قاصدك

دفاع مقدس(8سال دفاع)

كانون وبلاگ نويسان مذهبي

درد شكفتن(يادآوري عظمت من و تو)

دل نوشته هاي دو دختر شهيد

نمایشگاه بین المللی کاریکاتور هولوکاست

http://narjes.blogfa.com/

صفحات انتظار در فراق گل نرگس

سايت اطلاع رساني آيت الله بهجت

مركز جهاني اطلاع رساني آل البيت(ع)

majestymilitary

وب سایت بسيجيان

ميدون مين

پژوهشكده تحقيقات اسلامي طوبي

طب نظامي دكتر رحمت سخني

پايگاه اطلاع رساني امام خميني

کانون فرهنگی رهپویان وصال

شهید دکتر مصطفی چمران

پایگاه اطلاع رسانی دارالقرآن

مرکز اطلاع رسانی شهید آوینی

مرکز نشر اعتقادات

پایگاه اطلاع رسانی دفاع مقدس ساجد

پایگاه اطلاع رسانی دفاع مقدس سبک بالان

اشعار دفاع مقدس

دفتر حفظ و نشر آثار آیت الله خامنه ای

پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری

پایگاه اطلاع رسانی تبیان












Design:IMAN64(محمود نامور)